فهرست
زمینهٔ پیدایش آیین مانویت
در روزگاری که جهان برای نخستینبار معنای «همزمانی» را تجربه میکرد، و انسان میان شهرها، آیینها و افقهای تازه سرگردان بود، پرسشی بنیادین در ژرفای جانها طنین میانداخت: بدی از کجاست و رهایی چگونه ممکن است؟ سدهٔ سوم میلادی، عصر فرسایش یقینهای کهن و زایش اندیشههای فراگیر بود؛ عصری که در آن دینهای قومی دیگر پاسخگوی روح بیقرار شهرنشین نبودند و خشونتِ قدرت، جامهٔ تقدس میپوشید. در چنین بزنگاهی، مانی برخاست؛ نه بهمثابه بنیانگذار دینی بسته، بلکه چون پیامآوری از دل جهانِ درهمتنیدهٔ شرق و غرب، که نور را نه در فتح سرزمینها، بلکه در پالایش انسان میجست و میدان اصلی نبرد را نه بر خاک، که در جان آدمی میدید.
سدهٔ سوم میلادی: شهر، بازرگانی و نخستین تجربهٔ جهانیشدن
در سدههای آغازین میلادی، بزرگترین شهرهای جهان شناختهشده در گسترهای قرار داشتند که امروز خاورمیانه نامیده میشود: اسکندریه، انطاکیه، قسطنطنیه، بابل و تیسفون. این شهرها کانونهای قدرت سیاسی صرف نبودند؛ آنها چهارراههای اندیشه، بازرگانی و فرهنگ بودند. مردمانی با زبانها، سنتها و آیینهای گوناگون در کنار هم میزیستند و هر روز بیش از پیش با «دیگری» روبهرو میشدند.
رونق تجارت در مسیر راه ابریشم و نفوذ فرهنگ هلنیستی، ساختارهای هویتی کهن را دچار لرزش کرد. فردگرایی که تا آن زمان بیشتر در حاشیهٔ فلسفهٔ یونانی بود، به تجربهای زیسته بدل شد. نیکبختی دیگر نه در پیوند با قوم و قبیله، بلکه در جستوجویی درونی تعریف میشد. حتی در زبان فلسفه نیز مفهوم «شهروندی» رنگ باخت و سعادت، معنایی فردی یافت.
در چنین فضایی، تنوع فکری شتاب گرفت. آیینهای بومی و قومی که قرنها پاسخگوی نیازهای معنوی جوامع بودند، بهتدریج میدان را به جریانهایی فراگیرتر واگذار کردند. انسانِ این عصر، در پی پاسخهایی از جنس کیهان بود؛ پاسخهایی که بتواند جایگاه او را در جهانی در حال گسترش و دگرگونی معنا کند.
مسیحیت گسترش مییافت، اما هنوز تثبیت نشده بود. آنچه «مسیحیت» نامیده میشد، در هر شهر و گاه در هر جمع کوچک، چهرهای متفاوت داشت؛ آمیزهای از یهودیت، میترائیسم و آیینهای رازآمیز محلی. همزمان، نوافلاطونیان با بازخوانی میراث افلاطون و فیلسوفان کلاسیک یونان، میکوشیدند پاسخی فلسفی به شرایط نوین جهان بدهند.
در کنار اینها، اندیشههای گنوسی قد برافراشتند. اگر ادیان یکتاپرست و نوافلاطونیان بر نیرویی برتر و یگانه تأکید میکردند، دیگرانی هم، هستی را صحنهٔ نبردی بنیادین میان دو اصل ازلی میدیدند: نور و تاریکی. این دوگانهباوری، خود طیفی گسترده را در بر میگرفت؛ از قرائتهای یهودی–مسیحی تا آمیزههایی بودایی–زرتشتی.
مانی، فرزند راستین چنین جهانی بود.
زندگی مانی [2]*
بر پایهٔ روایتهای تاریخی، مانی در سال ۲۱۶ میلادی، در سرزمین بابل و در فضای فرهنگی میانرودان زاده شد. او در خانوادهای پرورش یافت که به فرقهای گنوسی موسوم به «مغتسله» یا تعمیددهندگان تعلق داشتند؛ گروهی که شستوشوی آیینی، زهد و پالایش را جوهر دینداری میدانستند و خود را پیروان یحیی تعمیددهنده میشمردند.
مانی از کودکی ناآرام بود. منابع کهن از هوش سرشار و زبان حکیمانهٔ او سخن گفتهاند. او در نوجوانی، بهگفتهٔ خود، ندایی درونی میشنید؛ ندایی که او را به پرسش، تردید و سرانجام، گسست از سنتهای بسته فرامیخواند. مانی آموزههای فرقهٔ خویش را ژرفا بخشید، اما در همان حال، با شجاعتی کمنظیر بسیاری از مناسک آن را ــ از جمله تقدیس افراطی شستوشوی جسم و خوراک ــ کنار گذاشت.
او کتاب مقدس مسیحیان را بهخوبی میشناخت، با اندیشههای پولُس (سن پل )همدلی داشت و از فلسفهٔ یونانی و سنتهای بودایی نیز آگاه بود. این آگاهی چندسویه، سرانجام او را از حلقهٔ بستهٔ مغتسله بیرون راند. مانی، در بیستوچهار سالگی، دعوت خویش را آشکار کرد و همراه چند تن از یارانش، سفرهای تبلیغی خود را آغاز نمود.
مانی و قدرت: رواداری در برابر دین رسمی
مانی آموزههای خود را بر فیروز، برادر شاپور یکم، و سپس بر خود شاپور عرضه کرد. شاه ساسانی، که در اندیشهٔ امپراتوریای گسترده و فراقومی بود، در مانویت امکانی تازه دید: دینی مرکب، جهانوطنی و گشوده به فرهنگهای گوناگون. شاپور راه را بر مانی هموار کرد، او را در دربار پذیرفت و حتی در لشکرکشیهای خود همراه برد.
مانی به هند سفر کرد و با اندیشههای بودایی گفتوگو نمود؛ به مصر رفت و با گنوسیان و نوافلاطونیان اسکندریه آشنا شد. آموزهٔ او هرچه بیشتر صیقل میخورد و جهانیتر میشد.
اما این همزیستی دیری نپایید. پس از مرگ شاپور، موازنهٔ قدرت تغییر کرد. روحانیت زرتشتی که از نفوذ این پیامبرِ بیمرز بیمناک بود، مانی را «مرتد» و «اسب تروا»ی دشمنان معرفی کرد. شاه جوان، که زیر نفوذ موبدان قرار داشت، سرانجام حکم به دستگیری و مرگ مانی داد.
او را به بند کشیدند، محاکمه کردند و به شکلی هولناک کشتند. پیکرش را مثله کردند و بر دروازههای جندیشاپور آویختند؛ گویی میخواستند اندیشهای را با خشونت خاموش کنند.
باور های مانی
هستهٔ اندیشهٔ مانی بر دو اصل همارز و ازلی استوار است: نور و تاریکی. برخلاف ادیان یکتاپرست که شر را به پدیده ای فروتر یا مخلوقی سرکش فرو میکاهند، مانویت بدی را از جوهری مستقل میداند. جهان، صحنهٔ آمیختگی ناخواستهٔ این دو اصل است و انسان، بازیگر تراژدیای کیهانی.
در آغاز، نور و تاریکی از هم جدا بودند. سپس، در زمان میانی، تاریکی به جهان نور یورش برد و ماده و انسان آلوده شد. از آن پس، نبرد در درون و بیرون انسان ادامه دارد. جهان، به تعبیر مانوی، «خانهای شعلهور» است.
رستگاری نه با ایمان کور، بلکه با آگاهی ــ «گنوس» ــ ممکن میشود. انسان با پالایش خویش، با پرهیز از خشونت، آزمندی و کشتار، ذرات نور را از بند ماده آزاد میکند. از همینروست که مانویت بر پرهیز از جنگ، احترام به طبیعت، پرهیز از کشتن جانوران و سادهزیستی تأکید دارد.
مانی از سازماندهی مسیحیت الهام گرفت، از تناسخ بودایی بهره برد، اما گوهر اندیشهاش ریشه در سنت دوگانهباور ایرانی داشت؛ سنتی که شر را سادهسازی نمیکرد و مسئولیت انسان را جدی میگرفت.
پس از مانی: آئینی بی پشتوانه قدرت سیاسی، اما پایدار
پس از مرگ مانی، پیروانش آواره شدند. مانویت، برخلاف ادیان رسمی، هیچگاه به شمشیر یا امپراتوری تکیه نکرد. با اینهمه، از چین تا شمال آفریقا گسترش یافت. در آسیای مرکزی، مصر، سغد و حتی اروپا، نشانههای مانوی پدیدار شد.
رومیان، مسیحیان و بعدها مسلمانان، مانویان را سرکوب کردند. آنان «زندیق» خوانده شدند، به دار آویخته شدند یا به حاشیه رانده شدند. مانی پیامبری بود که خود نظراتش را به رشته تحریر در آورد. آثار نوشتاری و هنریاش ــ از جمله نگارههای کتاب ارژنگ ــ نشان داد که مانویت دینی بود که به زبان تصویرآشنائئ داشت . او که به چند زبان آشنایی داشت و که آئین خود را فرا قومی و جهانشمول می دانست، ترجمه کتابش را به پیروان توصیه می کرد.
جمعبندی: مانی، پیامآور مسئولیت فردی
مسئلهٔ شر، همواره یکی از بنیادیترین دغدغههای فلسفه و دین بوده است. آنچه مانی را یگانه میکند، نه صرفاً تبیین متافیزیکی شر، بلکه راهکار اوست: آغاز مبارزه از درون انسان. مانویت، مسئولیت را به فرد بازمیگرداند. انسان، با انتخاب شیوهٔ زیستن خود، در نبرد کیهانی نقش میآفریند.
مانی نه پیامبر شمشیر بود و نه واعظ قدرت. او پیامآور رواداری، طبیعتدوستی و پرهیز از خشونت بود؛ اندیشهای که در جهان پرآشوب امروز نیز، بیش از هر زمان دیگر، طنیندار است. شاید بازخوانی مانی، نه بازگشت به گذشته، بلکه نگاهی دیگر به آینده باشد: آیندهای که در آن نور، نه با فتح، بلکه با آگاهی پیروز میشود.
به بهانه زاد روز مانی. این شهسوار عالم نیکی که هبوط اش پیام آور رواداری ، دوستی طبیعت وپرهیز از خشونت بود و پیروانش بدون پشتوانه قدرت حکومتی و شمشیر سپاهی ، تنها با تکیه بر پویایی اندیشه خود مرز های سه امپراتوری جهان روزگار خود / ایران و چین و رم/ را در نوردیدند و برفراز زمان تا بیش از 14 سده مقاومت کردند. باشد که از خاکستر این سیمرغ ایرانی “این بودای غربی و مسیح شرقی” سنت دیر پای رواداری ایرانی بار دیگر جانی تازه بیابد. [7]
*************************************************************
پانویس:
*- محمد ابن اسحاق گوید:” مانی پسر فتک ، بابک و از خانواده حسکانیه بود . نام مادرش میس بود و او را مرمریم هم می نامیدند…..گویند پدرش اهل همدان بود و به سرزمین بابل آمد و در مداین -محلی به نام تیسفون که بتحانه بود اقامت گزید…..روزی در بتخانه صدای رسایی شنید که به او می گفت : ای فتک، گوشت مخور ، شراب ننوش و با زنان میامیز…….فتک به گروهی پیوست که در نواحی دشت میسان و معروف به مغتسله بود… بعد ها کسی را فرستاد تا مانی را نزد او ببرد و سپس او را تربیت کرد و به کیش خود در اورد . مانی از همان گاه که کودک بود سخنان حکیمانه می گفت.” ابن ندیم.
تاریخ زاد زوز مانی را چهار سال پس از آغاز پادشاهی اردوان شاه اشکانی گفته اند و این چهاردهم اوریل سال 216میلادی بود. ….این پیشوای ارتداد در میان فرقه مغتسله[3] پرورش یافت که ارنست رنان انها را گروهی از ماندائیان می داند. “انها تعلیم می دهند که همه باید شست و شو کنند و نیز هر چه را که خود به مصرف می رسانند می شویند”. آنها از پیروان یحیی تعمید کننده بودند.
-**” بااستقرار سلوکیان خدایان سامی و ایرانی و یونانی با هم در آمیختند …بدین گونه اهورامزدا با بعل ، میترا با شمس و آناهیتا با ایشتار یا نانای برابر گشتند . آپولون در سرود های شوش به نام -مارا- که عنوانی سریانی داشت خوانده شده.” اشکانیان ” مالکو کالج ص 121 . تاریح ایران کیمریج جلد سوم قسمت دوم.
“خدایان مشرکین ، خدایان تنگ نظری نبودند و امپراتوری جهانی را میان خود تقسیم می کردند، موسی وعبرانیان نیز براین اندیشه بودند..هر مذهب به قانون و دولتی وابسته بود . زیرا که خدا ان را توصیه می کرد…. اما پیروان عیسی کره زمین را ملکوت روحانی اعلام کردند و با این عمل نظام الهیاتی موسوی را از نظام سیاسی جدا ساخت-و سیاست برابر با مذهب و بالعکس از میان رفت-….با پیدایش اسلام ، یگانگی دیانت و سیاست دوباره جان گرفت….” روسو قرار دادهای اجتماعی کتاب چهارم فصل هشتم -در مذهب مدنی.
*** نقل قول از تقی زاده[1]
[2] بر گرفته از کتاب مانی و سنت مانوی فرانسوا دکره عباس باقری نشر فروزان
[3] اکثر گنوسیها که از طریقهٔ آنها کم و بیش آگاهی داریم، از مردم ولایات شرقی ممالک روم بودهاند. یکی از فرقههای گنوسی بینالنهرین و بابل فرقهٔ مندائی یا ماندائی است و دیگر فرقه که در کتب عرب آنها را مغتسله نامیدهاند و یکی از مأخذ کیش مانوی محسوب است. عرب همهٔ فرقههای گنوسی مشرق را که افکارشان در زمان اسلام هم رواجی داشتهاست، به نام حنیف یا صابئین خواندهاست.” ایران در زمان ساسانیان ” کریستین سن .
فرانسوا دکره که بسیار از او نقل کردیم جایی گفته است که اگر پیرایه های مسحیت و بودایی هم از مانویت حذف گردد ، بازهم گوهره ان باقی می ماند. در کتاب مانی شناسی استاد بزرگ حسن تقی زاده جزییات ایین مانی بیان شده است . بویژه در نسخه ای که آقای ایرج افشار تنظیم کرده است . تقی زاده با اشرافی که بر متون عربی و فارسی داشته است و با دانش کم نظیرش نکاتی را دیده است که شاید متخصیصین غربی به آن توجه زیادی نداشته اند
… در غرب عادت رایج بر این است که مانی را، اگر نگوییم زایده که شاخه ای از مسحیت بداند. در جنجال امروز جهان، اروپا محوران مسیحیت را پرچم تمدن خود میخوانند وفراموش کرده اند، که مسیحیت هم در دامان فرهنگ شرق مدیترانه رشد کرده است. بسیاری عادت کرده اند که داستان را از آخرش بخوانند. تاریخ را بر جای خودش بگذاریم ! “جهان و کار جهان” گونه دیگری به چشم خواهد آمد.
تاریخ به آخر نرسیده ، شاید ندای رواداری وطبیعت دوستی و صلح طلبی که مانی راوی آن بود ، پژواک نوی در آتیه جهانیان بیابد.
[6] در مقاله ………کشاکش روحانیت زرتشتی عصر ساسانی و نجبا ی زمین با ایین مانی موشکافانه بررسی شده است این مفاله در کتاب با عنوان از زرتشت تا مانی با ترجمه از سوی نشر مرکز به چاپ رسیده است.
[7] پس از گشته شدن مانی، سرکوب مذهبی بزودی دامن پیروان مسحیت و یهویادیان که در غرب امپراتوری زندگی میکردند را هم گرفت از دیگر ادیان ایرانی چون آیین مزدک هم غافل نماند.با ریشه کن شدن همزیستی روادارانه جامعه بشدت طبقاتی /کاستی/ بیش از پیش شکننده شد و سرزمین ایران در مقابل دشمن خارجی بی دفاع ماند.
منابع
-“مانی و سنت مانوی ” فرانسوا دکره عباس باقری نشر فروزان.
–“مانی شناسی” حسن تقی زاده انتشارات افشار
–“رازوری در ایین زرتشت “شیوا کایانی انتشارات ققنوس
— “از زردشت تا مانی” جرادو مانلی ترجمه نشر مرکز