بغداد در سال ۱۴۶ هجری/۷۵۴ میلادی به فرمان منصور عباسی در کنار رود دجله بنیان نهاده شد؛ شهری که در زمانی اندک از آبادی‌ای گمنام به تختگاه فرمانروایی خلافت بدل گشت و اداره سرزمینی پهناور از کرانه‌های رود سند تا ساحل اقیانوس اطلس را بر دوش گرفت. این شهر با زر و سیم غنائم سرزمین‌های تازه‌گشوده‌شده برپا شد و در گره‌گاه بزرگ‌ترین راه‌های بازرگانی روزگار خویش جای گرفت.

بغداد در اوج شکوه خود از توانگرترین شهرهای جهان و بزرگ‌ترین کانون فرهنگ اسلامی بود؛ شهری که از آن، دانش و هنر گذشتگان به سرزمین‌های نو گسترش یافت و نوزایی زبان و فرهنگ ایرانی در خراسان بزرگ و شکوفایی اندلس و سپس رنسانس اروپا، هر دو، وامدار آن شدند.

نام بغداد ریشه‌ای ایرانی دارد و از دو پاره «بغ» (به معنای خدا در زبان سغدی) و «داد» ساخته شده است. این شهر در چند فرسنگی جنوب تیسفونِ ساسانی و در جایی که فرات به دجله نزدیک می‌شود، بنیاد نهاده شد. روایت کرده‌اند که بیش از صد هزار تن در چهار سال در ساخت این شهر به کار گرفته شدند؛ گویی شهری در دل بیابان با نیروی بازوان مردمان سر برآورد و تقدیر تاریخ را دگرگون ساخت.

فهرست

شهر مدور و نماد فرمانروایی متمرکز

منصور در همان سال بنیادگذاری به بغداد کوچ کرد و دیری نپایید که این تختگاه نو شکوه دمشق اموی را در سایه افکند. بغداد همچون شهرهای اشکانی به گونه‌ای مدور ساخته شد؛ چهار دروازه هم‌فاصله داشت که هر یک آغازگر راهی بزرگ به سوی یکی از کانون‌های بازرگانی جهان بود.

بیرون از باروهای شهر، ربض‌ها و محله‌هایی پدید آمد که جمعیتی انبوه در آن‌ها جای گرفتند. کاخ خلیفه و نیایشگاه بزرگ در دل شهر قرار داشت و پیرامون آن دستگاه‌های دیوانی سامان یافته بودند. این چیدمان، نماد فرمانروایی متمرکز بود؛ شهری که در کالبد خود تصویر قدرت سیاسی را بازتاب می‌داد.

چهره چندقومیتی بغداد

از همان آغاز، مردم بغداد از دو تبار بزرگ عرب و ایرانی فراهم آمده بودند. ایرانیان در دبیرخانه‌ها و دستگاه دیوانی نقشی بنیادین داشتند، اما بغداد هرگز به پایتختی ساسانی‌گونه بدل نشد و هویت اسلامی خود را نگاه داشت. با این همه، توان و فزونی ایرانیان در سده‌های دوم و سوم هجری چشمگیر بود و در بخش‌های بزرگی از شهر زبان فارسی رواج داشت.

اقلیت‌های گوناگون نیز در محله‌های خویش می‌زیستند و همزیستی آنان با مسلمانانی از تبارهای گوناگون، بغداد را به شهری جهان‌نما بدل کرد. گفته‌اند که در سال ۲۰۰ هجری شمار کارگزاران حکومت در شهر مدور به سی و سه هزار تن می‌رسید و در سده چهارم هجری، هنگام اوج شکوفایی، شمار حمام‌ها به شصت هزار و جمعیت شهر به نزدیک یک میلیون تن رسیده بود؛ حال آنکه پایتخت بزرگ‌ترین امپراتوری اروپا در همان زمان بیش از ده هزار تن جمعیت نداشت.

پیروان ادیان دیگر

مسیحیان بزرگ‌ترین گروه دینیِ غیرمسلمان بودند. آنان از روزگار کهن در میان‌رودان جامعه‌ای پرنفوذ داشتند و در سده‌های سوم و چهارم هجری شمارشان به چهل تا پنجاه هزار تن می‌رسید. فرقه‌های گوناگون ایشان در عراق آزادی و حرمت بیشتری نسبت به هم‌کیشان بیزانسی خود داشتند.

یهودیان از کهن‌ترین جوامع دینی میان‌رودان بودند. با وجود نگرش تحقیرآمیز برخی، در سده ششم هجری شمار آنان در عراق به ششصد هزار تن رسید. آنان در پزشکی و کارهای مالی رقیبی سخت برای مسیحیان بودند، هرچند بسیاری از ایشان پیشه‌های فرودستی چون دباغی و رنگرزی داشتند.

بردگان؛ کالای انسانی و نیروی فرهنگ

بردگان جایگاهی جداگانه در جامعه داشتند. شمار آنان در سده سوم هجری چنان فزونی یافت که شورش زنگ در بصره یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های تاریخ این سرزمین شد. جامعه اسلامی در این انسان‌ها کالایی زنده می‌دید، اما کنیزان در زندگی هنری و ادبی نقشی بزرگ ایفا کردند.

نزدیک به همه خوانندگان و نوازندگان زن کنیز بودند. روایت کرده‌اند که در یک روز چهارصد و شصت کنیز آوازخوان شمارش شد، در حالی که زنان آزاد هنرمند تنها ده تن بودند. این کنیزان از تبارهای گوناگون، از اسلاو و رومی تا سیاه‌پوست و گندمگون، بغداد را شیفته خود می‌کردند و بسیاری مردان آنان را بر زنان آزاد ترجیح می‌دادند.

بغداد؛ چهارراه زر و اندیشه

بغداد نماد توان امپراتوری اسلامی بود؛ شهری که در کمتر از یک سده به کلان‌شهری میلیونی بدل شد. با آنکه در کنار دریا نبود، بیش از دویست کشتی بزرگ در لنگرگاه‌هایش بار تخلیه می‌کردند و سه هزار قایق در آبراهه‌های پیرامون آن در رفت‌وآمد بودند.

بازرگانی در فرهنگ اسلامی منزلتی والا داشت و جابه‌جایی پایتخت از دمشق به بغداد پیوند با ایران، هند و چین را آسان‌تر ساخت. بغداد هم چهارراه راه‌های زمینی بود و هم به سبب پیوند با خلیج فارس از راه دجله، برتری بزرگی داشت. قیمت بسیاری از کالاهای جهانی در بغداد و اسکندریه تعیین می‌شد.

کاربرد کاغذ و سپس چک کاغذی، بازرگانی را دگرگون ساخت. چک‌های صادره در بغداد در قرطبه اسپانیا وصول می‌شد و بازارهای شهر از کالاهای دورترین سرزمین‌ها آکنده بود.

جنبش ترجمه و زایش خرد نو

همزیستی سریانیان یونانی‌دان، یهودیان هلنی‌گرا و ایرانیان آشنا با دانش جندی‌شاپور، زمینه‌ای یگانه برای پیشرفت دانش پدید آورد. در روزگار مأمون، جنبش ترجمه به اوج رسید و بغداد به بزرگ‌ترین کانون دانش جهان بدل شد.

دارالحکمه بغداد مرکز ترجمه و گردآوری دانش یونانی، ایرانی و هندی بود. این جنبش نه تنها دانش پیشینیان را گردآوری کرد، بلکه نخبگان تازه‌ای آفرید؛ از جمله یعقوب بن اسحاق کندی که نماد خردورزی روزگار خویش بود.

کتابخانه قرطبه بیش از چهارصد هزار کتاب داشت، حال آنکه بزرگ‌ترین کتابخانه اروپا در پاریس کمتر از ده هزار کتاب در خود جای داده بود. در شرق، کتابخانه‌ها در نیشابور، ری، مرو، بخارا و سمرقند شکوفا شدند و نوزایی فرهنگ ایرانی را رقم زدند.

ایرانیان و پایه‌گذاری جهان عباسی

ایرانیان در برآمدن عباسیان نقشی سرنوشت‌ساز داشتند. دشمنی امویان با ایرانیان، ایران را پناهگاه مخالفان آنان ساخت و پیوند عباسیان با ابومسلم خراسانی به فروپاشی امویان انجامید.

ایرانیان در گزینش جایگاه پایتخت، در شهرسازی و در سامان‌دهی دیوانسالاری نقش بنیادین داشتند. خاندان نوبختی در طراحی بغداد، برمکیان در سامان‌دهی دستگاه اداری و خاندان سهل در تداوم آن نقش آفریدند. آنان همچنین دستاوردهای ساسانی، از دانشگاه و بیمارستان جندی‌شاپور تا جنبش ترجمه، را به بغداد آوردند.

بغداد در زنجیره تمدن جهانی

اگر تمدن سومر نخستین منزلگاه، آتن دومین و جهان هلنیستی پلی میان شرق و غرب بود، بغداد منزلگاه بزرگ سوم در تاریخ تمدن بشری به شمار می‌آید؛ جایی که دانش شرق و غرب در هم آمیخت و به یاری گستره امپراتوری اسلامی و زبان مشترک عربی، جهانی شد.

این نوزایی در خراسان به رنسانسی ناتمام انجامید و در ایتالیا به رنسانسی تمام‌عیار بدل شد. بغداد، بدین‌سان، نه تنها پایتخت یک امپراتوری، بلکه یکی از کانون‌های بنیادین تاریخ خرد بشری بود؛ شهری که در آن، جهان گذشته در آیینه آینده نگریست.

*******************************