فهرست
روز پنجم :حرکت به سوی دریای سیاه
“سفر فقط دیدن بناها و شهرها نیست، بلکه تلاشی است برای خواندن لایههای تاریخی یک سرزمین؛ از رود کورا و شهر گوری گرفته تا صومعهها، پادشاهیهای گرجی، نفوذ ایران، روسیه تزاری، شوروی و میراث امروز قفقاز.”
مسیر امروز ما ادامهٔ راه روز گذشته بود؛ در امتداد رودخانهٔ کورا (متکواری) به سوی شهر گوری حرکت کردیم؛ شهری کوچک که نامش بیش از هر چیز با زادگاه یوسف استالین، یکی از بانفوذترین رهبران سدهٔ بیستم و رهبر اتحاد شوروی برای نزدیک به سه دهه، گره خورده است.
دیدار از “گوری”، شهر استالین
استالین دوران کودکی و نوجوانی خود را در همین شهر گذراند و در مدرسهٔ دینی گوری آموزش دید. اما در سالهای جوانی به فعالیتهای سیاسی روی آورد و به جریانهای سوسیالدموکرات قفقاز پیوست. او از فعالان نخستین هستههای حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه در گرجستان بود؛ فعالیتهایی که تنها به تبلیغات سیاسی محدود نمیشد و در برخی موارد به عملیات مصادرهٔ اموال، از جمله بانکها، نیز کشیده شد. همین فعالیتها سبب شد چندین بار دستگیر، زندانی و به مناطق تبعیدی در امپراتوری روسیه فرستاده شود.



موزهٔ استالین در باغ مرکزی شهر، یادگاری از دورههای مختلف زندگی اوست؛ از کودکی و مسیر صعود سیاسیاش تا نقش او در شکلگیری اتحاد جماهیر شوروی، ادارهٔ نظام کمونیستی، جنگ جهانی دوم و تصفیههای گستردهٔ درونحزبی. در فاصلهای نهچندان دور از موزه، خانهٔ کوچک بازسازیشدهای که استالین در آن متولد شد و با مادرش زندگی میکرد قرار دارد، اما به دلیل تعمیرات امکان بازدید از داخل آن فراهم نشد.



در سدهٔ نوزدهم، همزمان با گسترش جنبشهای مخالف حکومت تزاری در قفقاز، جریانهای گوناگون در درون حزب سوسیالدموکرات روسیه نیز در این منطقه شکل گرفتند. با این حال، قفقاز بهویژه گرجستان به یکی از پایگاههای مهم منشویکها تبدیل شد؛ جریانی که با تمرکزگرایی شدید لنینی مخالف بود و گرایش بیشتری به ساختارهای پارلمانی و سوسیالیسم دموکراتیک داشت.



پس از انقلاب بلشویکی اکتبر و پایان جنگ جهانی نخست، موج ناسیونالیسم در بالکان، خاورمیانه و سرزمینهای امپراتوریهای عثمانی و روسیه شدت گرفت و به شکلگیری کشورهای تازهای انجامید. در این فضای جدید، منشویکهای گرجی با تکیه بر گرایشهای ملیگرایانه خواستار استقلال شدند و در سال ۱۹۱۸ جمهوری دموکراتیک گرجستان را بنیان گذاشتند. این استقلال کوتاهمدت بود؛ زیرا پس از تثبیت قدرت بلشویکها، ارتش سرخ در سال ۱۹۲۱ گرجستان و دیگر جمهوریهای قفقاز را تصرف کرد و آنها را در ساختار شوروی جای داد. با این حال، تجربهٔ آن چند سال استقلال، بعدها در دورهٔ فروپاشی اتحاد شوروی به یکی از پشتوانههای تاریخی جنبشهای استقلالطلبانهٔ گرجستان تبدیل شد.
“از این شهر با بغضی در گلو بیرون آمدم؛ بغضی برای آن همه جانهای بیداری که در آرزوی ساختن «انسان طراز نوین» جان شیرین خود را فدا کردند، و نیز برای میلیونها انسانی که در همان راه، در اردوگاههای کار اجباری و گولاکها، قربانی پروژهای شدند که قرار بود جامعهای نوین بنا کند. تاریخ بار دیگر این پرسش را پیش روی ما میگذارد: آیا این تجربه، با همهٔ رنجها و آرمانهایش، درسی برای آیندگان خواهد بود؟”
پس از ترک گوری، از جادهای فرعی به سوی غرب حرکت کردیم و از روستاهایی در دشتهای جنوبی رودخانهٔ کورا گذشتیم. باغها و زمینهای کشاورزی در اطراف روستاها فراوان بود، اما وجود زمینهای بایر در کنار این آبادانی، شاید نشانهای از کمبود نیروی کار و تغییرات جمعیتی این مناطق باشد. خانهها پراکنده، خوشساخت و تمیز به نظر میرسیدند. هرچند گلههای گاو در بسیاری از نقاط دیده میشد، اما فراوانی علفزارها نشان میداد که ظرفیت طبیعی منطقه بیش از میزان بهرهبرداری کنونی است.
در این میان، دیدن وضعیت دامداری و مقایسهٔ آن با جنوب ایران، ناخواسته این فکر را به ذهنم آورد: دلم برای گاوهای جنوب ایران سوخت!
سفر ما تا کوتائیسی تا اوایل شب ادامه یافت. شکل خانهها، ماشینآلات کشاورزی و وضعیت شهرهای کوچک و روستاهای مسیر، تصویری از منطقهای با سطحی نسبتاً مناسب از رفاه و سازمانیافتگی اقتصادی ارائه میداد؛ تصویری متفاوت از بسیاری از نواحی روستایی قفقاز که در ذهن تاریخی ما بیشتر با فقر، جنگ و مهاجرت شناخته شدهاند.
………………………………..
روز ششم: از کوتائیسی تا دریای سیاه؛ راهها، بندرها و تاریخ قفقاز
شب پیش چند ساعتی در شهر کوتائیسی پرسه زدیم. باران تندی میبارید و صبح، رودخانهٔ عظیم شهر خروشانتر از همیشه به سوی دریای سیاه روان بود. این رودخانه همان ریونی (Rioni) است؛ رودی که از گذشتههای دور شریان اصلی غرب گرجستان و سرزمین تاریخی کولخیس بوده و امروز نیز مانند گذشته، این منطقه را به دریای سیاه پیوند میدهد.
ما نیز در امتداد این مسیر به سوی بندر باتومی حرکت کردیم؛ شهری که مهمترین بندر گرجستان به شمار میرود. در سدهٔ نوزدهم، باتومی یکی از ایستگاههای مهم در مسیر بسیاری از ایرانیانی بود که قصد سفر به اروپا داشتند. از میان مسافران نامدار این مسیر میتوان از ناصرالدینشاه و حاج سیاح یاد کرد که در سفرهای خود از این بندر گذشتند.



اما اهمیت اصلی باتومی نه فقط در خاطرههای سفر، بلکه در نقش تجاری آن نهفته است. این بندر یکی از حلقههای اصلی ارتباط اروپای شرقی و روسیه با قفقاز و خاورمیانه بوده است. پس از کشف نفت در باکو در واپسین دهههای سدهٔ نوزدهم و احداث خط آهن میان باکو و باتومی، این مسیر به یکی از مهمترین راههای انتقال نفت و کالا از کرانههای دریای کاسپین به دریای سیاه تبدیل شد. در نتیجه، باتومی از یک بندر منطقهای به نقطهای راهبردی در رقابت قدرتها در قفقاز بدل شد.
در طول سفر، تقریباً در همهجا، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، نشانههای گستردهٔ راهآهن را دیدیم؛ شبکهای که گویی بیشتر برای جابهجایی کالا و پیوند دادن مناطق اقتصادی ساخته شده است تا حملونقل مسافر. این مشاهده بار دیگر نشان میداد که در قفقاز، راهها و تجارت همواره نقشی تعیینکننده در شکل دادن به سرنوشت سیاسی منطقه داشتهاند.
باتومی مرکز مهم منطقهٔ تاریخی کولخیس است؛ سرزمینی که در گذشته گسترهای وسیعتر از امروز داشت. پس از جنگ جهانی اول و در جریان تحولات پس از فروپاشی امپراتوری روسیه، مرزهای این منطقه تغییر کرد. در اوایل دههٔ ۱۹۲۰، بلشویکها برای جلب حمایت مصطفی کمال در برابر قدرتهای اروپایی، بخشی از مناطق مورد اختلاف، از جمله ناحیهٔ قارص و اطراف آن، را به ترکیه واگذار کردند( البته بدون توجه به وابستگی فرهنگی این بخش به غرب گرجستان). این تصمیم به تقویت موقعیت دولت تازهتأسیس آنکارا کمک کرد و به مصطفی کمال امکان داد با اطمینان بیشتری جبههٔ شرقی خود را سامان دهد.
امروزه باتومی با جمعیتی حدود ۱۳۰ هزار نفر، سومین شهر گرجستان است. برجهای بلند ساحلی، هتلها و ساختمانهای جدید، سیمای شهری متفاوتی نسبت به بسیاری از شهرهای قدیمی گرجستان به آن دادهاند. گفته میشود در فصل تابستان شمار زیادی از مردم قفقاز برای استفاده از دریای سیاه و تعطیلات به این شهر میآیند، هرچند ساحل باتومی بیشتر قلوهسنگی است تا ماسهای.



گرجیها میگویند در آبخازیا، که از سال ۲۰۰۸ در کنترل روسیه قرار دارد، سواحل ماسهای مناسبتری برای گردشگری وجود دارد، اما دسترسی دوباره به آن برای آیندهای نامعلوم باقی مانده است. مسئلهٔ آبخازیا و اوستیای جنوبی همچنان یکی از زخمهای باز تاریخ معاصر گرجستان است. دولت و بخش بزرگی از جامعهٔ گرجستان این مناطق را بخشی از سرزمین خود میدانند و نام این مناطق در بسیاری از خیابانها و فضاهای شهری، یادآور این پیوند تاریخی است.
در بازگشت به کوتائیسی، به بندر پوتی (Poti) نیز رفتیم؛ بندری فعال و اقتصادی که از طریق خط آهن شمالی با دیگر مناطق گرجستان پیوند دارد. جادههای اطراف آن پر از کامیونها و تریلیهایی بود که رفتوآمد کالا را نشان میدادند. بار دیگر این تصویر برایم یادآور شد که اهمیت قفقاز فقط در کوهها و مرزهای سیاسی آن نیست؛ بلکه در راههایی است که قرنها کالا، انسان و اندیشه را از این سرزمین عبور دادهاند.
در چند شهر و روستای مسیر توقف کردیم. میوهفروشیها پر از سبزیجات و میوههای محلی بودند و زندگی روزمرهٔ مردم، در کنار جادههایی که زمانی مسیر تجارت امپراتوریها بودند، جریان داشت.
روز هفتم: از کوتایسی تا آخالتسیخه؛ در امتداد رودها و تاریخ قفقاز
روز هفتم سفر را با بازدید از بازار میوه و ترهبار شهر کوتایسی آغاز کردیم. بازاری یکتا و شگفتانگیز بود. گوناگونی میوههای محلی چشمگیر بود: توت سفید، توت قرمز، شاهتوت، توتفرنگی، گیلاس، هلو و انواع سبزیجات، خشکبار، پنیر، گوشت و هر آنچه برای تغذیهٔ یک شهر لازم است، در آن فراهم بود.
فروشندگان اغلب خود کشاورز بودند و بسیاری از زنان کهنسال نیز محصولات خانگی خود، از انواع ترشی و مربا گرفته تا فرآوردههای سنتی دیگر، را عرضه میکردند. بازار آنقدر پررنگ و زنده بود که چشم از دیدن این همه رنگ و تنوع سیر نمیشد. اما عمر سفر کوتاه است و راه در پیش داشتیم.



از روی رودخانهٔ خروشان ریونی گذشتیم و پلههای بیپایان تپهای را دنبال کردیم که قرار بود ما را به کلیسای جامع پرآوازهٔ شهر برساند (کلیسای برگاتی/ (Bagrati Cathedra). زیر آفتاب سوزان به بالای تپه رسیدیم. کلیسا دیدنی بود و چشماندازی پانورامیک از شهر و رود عظیم آن پیش روی ما میگشود؛ رودی که مسیرش را ادامه میداد تا سرانجام به دریای سیاه برسد.



اما مسیر ما به سوی سرچشمههای رود کُر (کورا) بازمیگشت؛ رودی که برخلاف رود کوتایسی، راه خود را به سوی دریای کاسپین باز میکند. این بار وارد درههایی میشدیم که ما را به سوی سرچشمههای بالادستی این رود در قفقاز کوچک هدایت میکردند.
در راه به شهر بورجومی رسیدیم؛ شهری که از سدهٔ نوزدهم به سبب چشمههای آب گرم و آب معدنی خود شهرت یافت. در نیمهٔ دوم آن سده، با رواج استفاده از خواص درمانی این چشمهها، شهر به یکی از مراکز گردشگری قفقاز بدل شد. برای ثروتمندان و اشراف، اقامتگاهها و ویلاهایی ساخته شد و در کنار آن، کازینوها و مکانهای تفریحی نیز پدیدار شدند.


تزار روسیه نیز در پارک حفاظتشدهٔ این منطقه کاخی برای خود ساخت و پس از او بسیاری از اشراف روسی در کنار رودخانهٔ شهر ویلاهایی بنا کردند. از جمله، سفیر ایران در تفلیس خانهای زیبا با آمیزهای از معماری قفقازی و ایرانی در این شهر ساخت که به «خانهٔ فیروزهای» شهرت یافت و امروزه به هتل تبدیل شده است.
در چند کیلومتری خیابانهایی که به پارک حفاظتشده میرسید، انبوه خودروهای پارکشده نشان میداد که شهر بسیار شلوغ است. حتی در پارکینگهای دوردست نیز جایی پیدا نکردیم؛ بنابراین تصمیم گرفتیم راه خود را به سوی جنوب ادامه دهیم.
مقصد بعدی ما قلعهٔ رباط در شهر آخالتسیخه بود؛ دژی که بر فراز تپهای در کنار شهر ساخته شده است. این مجموعه، تنها یک قلعه نیست، بلکه مجموعهای از بناهاست که هر یک بخشی از تاریخ گرجستان را بازگو میکنند: دیوارهای دفاعی، کاخها، کلیسا، مسجد، حمامها، بناهای اداری و بخشهای مسکونی.



ساخت این دژ به سدههای میانه بازمیگردد و نخستین کاربرد آن پاسداری از یکی از راههای مهم بازرگانی میان آناتولی، فلات ایران و سرزمینهای گرجستان بود. این قلعه بعدها چندین سده در اختیار عثمانیها قرار گرفت و در دوران صفوی نیز اهمیت راهبردی آن همچنان باقی ماند؛ چنانکه شاه اسماعیل صفوی در تلاش برای گسترش نفوذ خود در منطقه، به تسخیر آن اندیشید.
زمان بازدید به پایان رسیده بود و ما برای یافتن محل اقامت خود به راه افتادیم. نشانی محل چندان روشن نبود، اما با کمک چند تن از اهالی، که نه ما زبان آنان را میدانستیم و نه آنان زبان ما را، سرانجام مهمانخانهٔ مورد نظر را پیدا کردیم. ما تنها مشتری آن بودیم و صاحبخانه با گشادهدستی تمام ساختمان را در اختیار ما گذاشت؛ پایانی آرام برای روزی پر از حرکت، تاریخ و جغرافیا.


