فهرست

از ورود پتر بزرگ تا فروپاشی امپراتوری تزاری (۱۷۲۲–۱۹۱۷)

مقدمه: قفقاز؛ سرزمینی میان امپراتوری‌ها

قفقاز در طول تاریخ خود کمتر یک فضای جداافتاده و منزوی بوده است. جایگاه جغرافیایی این سرزمین، میان استپ‌های اوراسیا در شمال، فلات ایران در جنوب، آناتولی در غرب و دریای کاسپین و راه‌های آسیای مرکزی در شرق، آن را به یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های تاریخ تبدیل کرده است. رشته‌کوه‌های بلند، دره‌های عمیق و گذرگاه‌های محدود آن، از یک سو مانعی طبیعی در برابر مهاجرت‌ها و لشکرکشی‌ها ایجاد می‌کرد، اما از سوی دیگر، همین گذرگاه‌ها ارزش راهبردی ویژه‌ای به این منطقه می‌بخشیدند.

برای سده‌های طولانی، سرنوشت قفقاز در کشاکش دو قدرت بزرگ منطقه، یعنی ایران و عثمانی، رقم می‌خورد. مرز میان این دو امپراتوری بارها جابه‌جا شد، شهرها و ایالات دست به دست شدند، اما یک توازن کلی میان دو قدرت برقرار بود. با ظهور روسیه به عنوان یک قدرت اروپایی، این توازن تاریخی دگرگون شد. از آغاز سده هجدهم، قفقاز دیگر تنها میدان رقابت ایران و عثمانی نبود؛ بلکه به صحنه رویارویی سه امپراتوری بزرگ تبدیل شد.

ورود روسیه به قفقاز، تنها یک جابه‌جایی قدرت سیاسی نبود؛ بلکه آغاز دگرگونی عمیقی در ساختار اداری، اقتصادی، جمعیتی و فرهنگی این منطقه به شمار می‌رفت؛ دگرگونی‌ای که سرانجام در آغاز سده بیستم، زمینه پیدایش جنبش‌های ملی و جمهوری‌های جدید قفقاز را فراهم کرد.

روسیه و نخستین گام‌ها در قفقاز

توجه روسیه به قفقاز ریشه در چند عامل داشت. نخست، عامل جغرافیا بود. رشته‌کوه بزرگ قفقاز، مرزی طبیعی میان دشت‌های روسیه و سرزمین‌های جنوب آن ایجاد می‌کرد، اما گذرگاه‌هایی چون داریال در میان کوه‌ها و مسیرهای ساحلی دریای کاسپین، امکان ارتباط میان شمال و جنوب را فراهم می‌ساختند. هر قدرتی که بر این مسیرها چیرگی می‌یافت، می‌توانست بر یکی از مهم‌ترین راه‌های ارتباطی اوراسیا نظارت کند.

دوم، عامل اقتصادی و بازرگانی بود. روسیه از سده هفدهم به بعد، به تدریج از یک پادشاهی منطقه‌ای به قدرتی بزرگ در اروپا تبدیل شد و در پی گسترش تجارت خود بود. راه‌های قفقاز می‌توانستند روسیه را به بازارهای ایران، آسیای مرکزی و حتی هند نزدیک‌تر کنند.

سوم، مسئله امنیت مرزهای جنوبی بود. یورش‌های برخی قبایل قفقاز شمالی به مناطق مرزی روسیه، همواره یکی از نگرانی‌های حکومت تزاری بود. از دید مسکو، کنترل قفقاز تنها یک هدف توسعه‌طلبانه نبود؛ بلکه راهی برای ایجاد یک منطقه حائل امنیتی در جنوب امپراتوری نیز محسوب می‌شد.

چهارم، عامل سیاسی و دینی بود. روسیه تزاری که خود را مدافع مسیحیت ارتدوکس می‌دانست، از حمایت از جوامع مسیحی قفقاز، به ویژه گرجیان و ارمنیان، به عنوان یکی از پایه‌های مشروعیت‌بخشی به حضور خود استفاده کرد. این سیاست، شباهت‌هایی با سیاست دیگر امپراتوری‌ها داشت که برای گسترش نفوذ خود، از پیوندهای دینی و هویتی بهره می‌گرفتند.

لشکرکشی پتر بزرگ و آغاز دوران تازه

نخستین اقدام بزرگ روسیه در قفقاز، لشکرکشی پتر یکم (پتر بزرگ) در سال‌های ۱۷۲۲ و ۱۷۲۳ بود. این لشکرکشی هم‌زمان با بحران داخلی ایران پس از فروپاشی قدرت صفوی انجام شد. روسیه توانست بخش‌هایی از ساحل دریای کاسپین، از جمله دربند و باکو، را به دست آورد.

اما این پیروزی پایدار نبود. ظهور نادرشاه و بازسازی قدرت نظامی ایران، شرایط را تغییر داد. نادر با بهره‌گیری از رقابت میان روسیه و عثمانی، روس‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد و در پیمان گنجه (۱۷۳۵) بخش‌های اشغال‌شده قفقاز به ایران بازگشت.

پس از مرگ نادرشاه و فروپاشی دوباره قدرت مرکزی ایران، قفقاز وارد مرحله‌ای تازه شد. حکومت‌های محلی متعددی، از جمله خانات قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، باکو، قبه، ایروان و نخجوان، شکل گرفتند. این حکومت‌ها برای حفظ استقلال خود، گاه به ایران و گاه به عثمانی نزدیک می‌شدند، اما ظهور دوباره روسیه این وضعیت شکننده را تغییر داد.

الحاق گرجستان و جنگ‌های ایران و روسیه

در اواخر سده هجدهم، یکی از مهم‌ترین رخداد ها ، نزدیکی پادشاهی گرجستان شرقی (کارتلی ـ کاختی) به روسیه بود. گرجستان که میان فشار ایران و عثمانی قرار داشت، برای حفظ موجودیت خود خواستار پشتیبانی روسیه شد. پیمان گئورگیفسک در سال ۱۷۸۳، گرجستان را تحت حمایت روسیه قرار داد.

اما این پیمان نتوانست مانع لشکرکشی آقامحمدخان قاجار به تفلیس در سال ۱۷۹۵ شود. چند سال بعد، روسیه با استفاده از شرایط جدید، گرجستان شرقی را به قلمرو خود افزود. این رویداد آغاز مرحله‌ای بود که سرانجام به جنگ‌های گسترده میان ایران و روسیه انجامید، سرنوشت قفقاز جنوبی سمت و سوی جدیدی گرفت : بر اساس این پیمان‌ها، بخش بزرگی از قفقاز جنوبی، شامل گرجستان، بخش‌هایی از ارمنستان تاریخی و سرزمین‌های شمال ارس، از ایران جدا و به امپراتوری روسیه پیوست.

این جدایی تنها تغییر مرز نبود؛ بلکه پایان چند سده پیوند سیاسی بخش بزرگی از قفقاز جنوبی با ایران بود.

فتح قفقاز شمالی؛ جنگی طولانی و دشوار

در حالی که قفقاز جنوبی نسبتاً سریع‌تر در ساختار امپراتوری روسیه ادغام شد، قفقاز شمالی داستانی کاملاً متفاوت داشت.

کوهستان‌های بلند، دره‌های عمیق، پراکندگی روستاها و ساختارهای اجتماعی محلی، امکان کنترل آسان این منطقه را به روسیه نمی داد. مقاومت مردم قفقاز شمالی دهه‌ها ادامه یافت و یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های استعماری سده نوزدهم را رقم زد.

در میان رهبران این مقاومت، امام شامل در داغستان و چچن به چهره‌ای برجسته تبدیل شد. او توانست برای سال‌ها نیروهای پراکنده کوهستانی را متحد کند و در برابر ارتش روسیه مقاومت نماید.

سرانجام در نیمه دوم سده نوزدهم، روسیه توانست مقاومت سازمان‌یافته قفقاز شمالی را درهم بشکند. این پیروزی اما با هزینه انسانی سنگینی همراه بود؛ کوچ‌های اجباری، مهاجرت‌های گسترده و دگرگونی ترکیب جمعیتی منطقه از پیامدهای آن بود.

روس‌ها خود را حامی مسیحیان شرق معرفی می‌کردند، اما این سیاست همزمان وسیله‌ای برای گسترش نفوذ سیاسی بود. آنها در میان گرجی ها، ارمنی ها و کلیسای ارتدکس دست به تبلیغات گسترده زدند. همانگون که در گذشته دستگاه خلافت عثمانی ترویج اسلام را بهانه تسخیر قفقازکرد و در برابر شاه اسماعیل صفوی با پرچم شیعه به کارزار عثمانی رفت، حال نوبت به روسیه رسیده بود . «در قفقاز، دین نه تنها عامل اعتقاد، بلکه زبان سیاسی رقابت امپراتوری‌ها بود.»

قفقاز در ساختار امپراتوری روسیه

پس از تثبیت سلطه روسیه، قفقاز به یکی از مناطق مهم امپراتوری تبدیل شد. تفلیس به مرکز اداری قفقاز بدل شد و فرمانداری قفقاز نقش واسطه میان حکومت مرکزی در سن‌پترزبورگ و جوامع محلی را ایفا کرد.

روسیه تلاش کرد ساختار اداری، نظام آموزشی و دستگاه قضایی خود را در منطقه برقرار کند. در کنار آن، حضور ارتش و کارگزاران روسی افزایش یافت.

اما قفقاز هرگز یک منطقه کاملاً روسی نشد. تنوع قومی و دینی آن همچنان باقی ماند:

همین تنوع، قفقاز را به یکی از پیچیده‌ترین مناطق امپراتوری روسیه تبدیل کرد…….«روسیه قفقاز را فتح کرد، اما نتوانست آن را یکپارچه سازد؛ زیرا همان عواملی که در گذشته مانع ترک شدن قفقاز شده بود ــ جغرافیا، تنوع قومی و حافظه تاریخی جوامع محلی ــ در عصر جدید نیز مانع از شکل‌گیری یک قفقاز روسی شد.»

…………………………………………………..