فهرست
بخش دوم: دگرگونی اقتصادی، نفت باکو و پیدایش جامعه نوین قفقاز
دگرگونی اقتصادی قفقاز؛ از راههای سنتی تا اقتصاد امپراتوری
الحاق قفقاز به امپراتوری روسیه تنها به معنای تغییر حاکمیت سیاسی نبود؛ بلکه این منطقه را وارد شبکه اقتصادی گستردهتری کرد که مرکز آن در شمال، در شهرهای روسیه اروپایی قرار داشت. روسیه کوشید قفقاز را نه تنها به عنوان یک منطقه مرزی و نظامی، بلکه به عنوان بخشی از اقتصاد امپراتوری خود سازمان دهد.
در گذشته، اقتصاد قفقاز بر پایه کشاورزی محلی، دامداری، صنایع دستی و بازرگانی منطقهای استوار بود. شهرهایی چون تفلیس، ایروان، شوشا، دربند و باکو در مسیر ارتباطی میان ایران، عثمانی، آسیای مرکزی و روسیه قرار داشتند و بازرگانان ارمنی، گرجی، مسلمان و یهودی در شبکههای تجاری منطقه فعال بودند.
با ورود روسیه، مسیرهای بازرگانی دگرگون شد. هدف حکومت تزاری این بود که قفقاز را به شبکه حملونقل و تجارت روسیه پیوند دهد. ساخت راهها، توسعه بنادر دریای کاسپین و سپس احداث راهآهن، چهره اقتصادی منطقه را تغییر داد.
یکی از مهمترین این طرحها، راهآهن باکو ـ تفلیس ـ باتومی بود که در پایان سده نوزدهم تکمیل شد. این خط آهن نه تنها انتقال نفت باکو به دریای سیاه را آسان کرد، بلکه قفقاز را به یکی از حلقههای مهم ارتباطی میان دریای کاسپین و بازارهای جهانی تبدیل کرد.


نفت* باکو؛ تولد یک شهر صنعتی
اگر یک عامل را بتوان در دگرگونی قفقاز در نیمه دوم سده نوزدهم تعیینکننده دانست، آن عامل نفت باکو بود. اگرچه استفاده از نفت در منطقه سابقهای طولانی داشت و چشمههای نفتی باکو از گذشته شناخته شده بودند، اما با رشد صنعت جدید و افزایش نیاز جهان به انرژی، نفت این منطقه اهمیتی بیسابقه یافت. از دهههای پایانی سده نوزدهم، باکو به یکی از بزرگترین مراکز نفتی جهان تبدیل شد. سرمایهگذاران روس، اروپایی و خاندانهای بازرگان، به ویژه خاندانهای نوبل و روچیلد، در صنعت نفت این شهر سرمایهگذاری کردند.
در مدت کوتاهی، شهری که پیشتر بندری منطقهای بود، به یک مرکز صنعتی چندقومیتی تبدیل شد. کارگران از مناطق مختلف قفقاز، ایران، روسیه و دیگر سرزمینها به سوی باکو روانه شدند. این مهاجرت اقتصادی، یک پیامد اجتماعی مهم داشت: برای نخستین بار شمار بزرگی از مردم با پیشینههای متفاوت، در محیط مشترک کارخانه، میدان نفتی و محلههای کارگری در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
به این ترتیب، صنعت نفت نه تنها ثروت ایجاد کرد، بلکه جامعهای نوین با مسائل و تضادهای تازه پدید آورد.
* پیدایش صنعت نفت در باکو و سپس کشف نفت در مسجدسلیمان، تنها یک تحول اقتصادی نبود، بلکه موازنه راهبردی قدرتهای بزرگ را نیز دگرگون کرد. تصمیم بریتانیا در آستانه جنگ جهانی اول برای جایگزینی نفت به جای زغالسنگ در ناوگان جنگی، سرعت، برد عملیاتی و توان رزمی نیروی دریایی آن کشور را به میزان چشمگیری افزایش داد و یکی از عوامل برتری راهبردی متفقین در جنگ شد. از آن پس، دسترسی به منابع نفت و کنترل مسیرهای انتقال انرژی، در کنار گذرگاههای بازرگانی و دریایی، به یکی از مهمترین عرصههای هماوردی قدرتهای بزرگ تبدیل شد.


دومین خط لوله گاز از باکو تا بندر در گرجستان در دریای سیاه

پیدایش طبقه کارگر و سیاست نوین
پیدایش صنعت نفت، یکی از نخستین گروه های بزرگ کارگری در قفقاز را ایجاد کرد. شرایط سخت کار، ساعات طولانی، دستمزدهای پایین و نبود حمایتهای اجتماعی، زمینه شکلگیری اعتراضهای کارگری را فراهم کرد. در این محیط، اندیشههای سوسیالیستی و سوسیالدموکراتیک که از شهرهای اروپایی روسیه و اروپا وارد قفقاز شده بودند، نفوذ یافتند.
تفلیس و باکو به دو مرکز مهم فعالیت سیاسی تبدیل شدند. روشنفکران، دانشجویان و کارگران در انجمنها، محافل سیاسی و سازمانهای مخفی گرد آمدند.
در این میان، یک ویژگی قفقاز اهمیت ویژه داشت: پیوند میان مسئله اجتماعی و مسئله هویتی. در اروپا، جنبش سوسیالدموکراتیک عمدتاً بر تضاد طبقاتی و همبستگی کارگران فراتر از مرزهای قومی تأکید میکرد. اما در قفقاز، واقعیت چندقومی و چنددینی جامعه، سیاست را پیچیدهتر میکرد. در میان کارگران مسلمان باکو نیز سازمانهایی شکل گرفتند که میکوشیدند مسائل کارگری را با شرایط فرهنگی و اجتماعی این جامعه پیوند دهند. این تجربه نشان داد که حتی جنبشهایی با گرایش جهانوطنی و سکولار، در برابر واقعیتهای اجتماعی منطقه ناگزیر بودند با مسئله هویتهای محلی و دینی روبهرو شوند.


همین تجربههای اجتماعی بعدها در تحولات سیاسی مسلمانان قفقاز و شکلگیری جریانهای سیاسی جدید نقش مهمی ایفا کرد.
قفقاز؛ پنجرهای به جهان جدید
حضور روسیه، با همه پیامدهای سیاسی و نظامی آن، قفقاز را به یکی از مسیرهای ورود اندیشههای جدید تبدیل کرد.
شهرهایی چون تفلیس و باکو، به دلیل ارتباط با روسیه و اروپا، به مراکز چاپ، روزنامهنگاری، آموزش نوین و فعالیت روشنفکری تبدیل شدند. روزنامهها و کتابها، اندیشههای تازه درباره حکومت، قانون، جامعه، ملت و حقوق شهروندی را منتشر میکردند. این تحول اهمیت ویژهای برای ایران نیز داشت. بسیاری از ایرانیانی که در دوره مشروطه با اندیشههای نو آشنا شدند، از راه قفقاز با جهان جدید ارتباط یافتند. بازرگانان، دانشجویان و فعالان سیاسی ایرانی در تفلیس و باکو با جریانهای فکری تازه آشنا شدند. از این منظر، قفقاز تنها یک منطقه تحت فرمانروایی روسیه نبود؛ بلکه به پلی میان اروپا، روسیه و ایران تبدیل شد.
سیاست روسیه و مسئله هویتها
امپراتوری روسیه در اداره قفقاز همواره با یک پرسش اساسی روبهرو بود:چگونه میتوان سرزمینی با چنین تنوع قومی، زبانی و دینی را در ساختار یک امپراتوری متمرکز نگه داشت؟ پاسخ روسیه در دورههای مختلف تغییر کرد. گاه سیاست مدارا و استفاده از نخبگان محلی را در پیش گرفت و گاه به سوی تمرکزگرایی و روسیسازی حرکت کرد.
در این میان، دین نیز همچنان یکی از ابزارهای سیاست بود. روسیه تزاری خود را پشتیبان مسیحیت ارتدوکس معرفی میکرد و از پیوندهای مذهبی با گرجیان و ارمنیان بهره میگرفت. در برابر، جوامع مسلمان قفقاز گاه این سیاست را تهدیدی علیه جایگاه تاریخی خود تلقی میکردند. این سیاست، اگرچه در کوتاهمدت به تثبیت قدرت روسیه کمک کرد، اما در بلندمدت به پیچیدهتر شدن روابط میان گروههای قومی و دینی انجامید.
در همین دوره، مسئله هویتهای قومی و ملی نیز به تدریج اهمیت بیشتری یافت. با گسترش آموزش نوین، شهرنشینی، مطبوعات و فعالیت احزاب سیاسی، هویتهای محلی، دینی، زبانی و قومی بیش از پیش در عرصه سیاست حضور پیدا کردند. با این همه، نباید «هویت» را با «ملت» یکسان انگاشت. هویت پدیدهای چندلایه و دگرگونپذیر است و افراد میتوانند همزمان به چندین حوزه هویتی تعلق داشته باشند، در حالی که مفهوم ملت، بهویژه در اندیشه سیاسی سده بیستم، بیشتر به عنوان یک واحد سیاسی و تاریخی تعریف میشد. بررسی نسبت میان هویت و ملت و تأثیر آن بر شکلگیری جمهوریهای قفقاز، موضوعی است که در جستاری مستقل بدان خواهیم پرداخت.
انقلاب ۱۹۰۵ و آشکار شدن بحرانهای پنهان
انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، نقطه عطفی در تاریخ قفقاز بود. شکست روسیه در جنگ با ژاپن در سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵، هیبت نظامی امپراتوری تزاری را بهشدت خدشهدار کرد. برای نخستین بار در دوران جدید، یک قدرت آسیایی توانسته بود یکی از امپراتوریهای بزرگ اروپایی را در میدان جنگ شکست دهد. این رخداد، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی درون روسیه را تشدید کرد و به گسترش اعتصابها، اعتراضهای کارگری، شورشهای روستایی و انقلاب ۱۹۰۵ یاری رساند. بازتاب این شکست از مرزهای روسیه نیز فراتر رفت و در میان روشنفکران و جنبشهای آزادیخواه قفقاز، ایران، عثمانی و دیگر سرزمینهای آسیا، این امید را برانگیخت که قدرتهای اروپایی شکستناپذیر نیستند. از این رو، انقلاب ۱۹۰۵ روسیه را باید یکی از زمینههای مهم گسترش مبارزات سیاسی در قفقاز و نیز نهضت مشروطه ایران دانست.



بحران سیاسی در روسیه، فرصت بیشتری برای فعالیت احزاب و گروههای اجتماعی فراهم کرد. اما در قفقاز، این آزادی نسبی با رقابتهای قومی و دینی نیز همراه شد. در باکو، شهری که کارگران نفتی، بازرگانان، روشنفکران و گروههای قومی مختلف در کنار هم زندگی میکردند، تنشهای اجتماعی و قومی شدت گرفت.
این رخدادها نشان داد که قفقاز تنها با مسئله طبقه اجتماعی روبهرو نیست؛ بلکه مسئله هویت، دین و ملیت نیز در حال تبدیل شدن به نیروهای مهم سیاسی هستند.
جنگ جهانی اول و فروپاشی نظم تزاری
آغاز جنگ جهانی اول، شرایط قفقاز را دگرگون کرد. این منطقه بار دیگر به میدان رویارویی امپراتوری روسیه و عثمانی تبدیل شد.
جنگ، فشار اقتصادی، جابهجایی جمعیتها و افزایش بیاعتمادی میان گروههای مختلف را به دنبال داشتدر سال ۱۹۱۷، انقلاب روسیه پایههای امپراتوری تزاری را فرو ریخت. قفقاز که نزدیک به یکونیم سده زیر حاکمیت روسیه قرار داشت، ناگهان با خلأ قدرت روبهرو شد. اما این پایان تاریخ قفقاز نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه بود. در فضای پس از فروپاشی روسیه، نیروهای سیاسی جدید، احزاب ملی، جنبشهای اجتماعی و دولتهای نوظهور وارد صحنه شدند؛ روندی که سرانجام به تشکیل جمهوریهای گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در سال ۱۹۱۸ انجامید. با وجود اصلاحات محدود پس از انقلاب ۱۹۰۵، دولت تزاری نتوانست بحرانهای سیاسی، اجتماعی و قومی امپراتوری را برطرف کند. آغاز جنگ جهانی اول این بحرانهای انباشته را به مرحلهای تازه و ویرانگر وارد ساخت


جمعبندی
دوران حاکمیت روسیه بر قفقاز، دورهای پرتناقض بود. از یک سو، این منطقه با جنگ، سرکوب، جابهجایی جمعیت و سیاستهای امپراتوری روبهرو شد؛ از سوی دیگر، راهآهن، صنعت نفت، شهرنشینی، آموزش نوین و ارتباط با جهان جدید، جامعهای تازه پدید آورد.
قفقاز در پایان این دوره دیگر همان قفقاز آغاز سده هجدهم نبود. این سرزمین از یک منطقه مرزی میان ایران و عثمانی، به منطقهای صنعتی، شهری و سیاسی تبدیل شده بود؛ منطقهای که در آن، طبقات اجتماعی جدید، اندیشههای نو و هویتهای ملی در حال شکلگیری بودند.
فروپاشی امپراتوری روسیه در سال ۱۹۱۷، تنها پایان یک دوره نبود؛ بلکه آغاز رقابت تازهای برای ساختن آینده قفقاز بود.
پانویس
منابعی که بیش از کتاب های عمومی تاریخ راهنمای من در نگارش این چند جستار در زمینه قفقاز بوده است:
-مجموعه مقلات گردآوری شده به کوشش کاوه بیات گنجینه اطلاعات مفید برای آشنایی با دگرگونی ها و مسائل امروز قفقاز.
-“ایران و جنگ اول جهانی اول ” گرد آوری و تالیف تورج اتابکی


منابع:
چند کتاب برای آگاهی بیشتر:





