آماده برای انتشار /گالری اضافه شود.
در ادامه نگارش چندین جستار در باره قفقاز، سفرنامه پیشین به ارمنستان (در سال 1398خ/2018م ) باز خوانی شد. بخش نحست ” توشه راه”.
سرزمین، راهها و همسایگان
پیشدرآمد
چند سال پس از سفر به ارمنستان و گرجستان، بار دیگر یادداشتها و تصاویر آن سفر را بازخواندم. انگیزهٔ این بازگشت تنها اصلاح یک سفرنامه نبود. هنگام مطالعهٔ خاطرات مهاجرت کنشگران جنبش مشروطه و رخدادهای جنگ جهانی اول، بارها با سرنوشت ارمنیان، آذربایجانیها، کُردها و آشوریان روبهرو شدم؛ مردمانی که سدهها در سرزمینی مشترک زیستهاند، با یکدیگر دادوستد و آمیزش داشتهاند و در دورههای بحران نیز گرفتار جنگ، کوچ اجباری و کشتار شدهاند.
برای فهم این تاریخ درهمتنیده، مرزهای سیاسی امروز بهتنهایی راهنمای کافی نیستند. جمهوری کنونی ارمنستان تنها بخشی از سرزمینی است که در منابع تاریخی «فلات ارمنستان» نامیده شده است. حدود سیاسی این سرزمین بارها دگرگون شده، اما کوهها، رودها، دریاچهها و راههایی که آن را به فلات ایران، میانرودان، آناتولی و قفقاز پیوند میدهند، از عوامل پایدار تاریخ آن بودهاند.
از همین رو، این رهتوشه را از جغرافیا آغاز میکنم. پیش از آنکه از دولتها، جنگها، ادیان و هویتها سخن بگوییم، باید بدانیم انسانها در چه سرزمینی زندگی میکردند، از چه راههایی رفتوآمد داشتند، آب و چراگاه و زمین کشاورزی را از کجا به دست میآوردند و چرا قدرتهای پیرامونی برای تسلط بر این ناحیه رقابت میکردند.
هدف این نوشته دفاع از ادعای تاریخی هیچ دولت یا قومی بر سرزمین دیگری نیست. مرزهای بینالمللی موجود، واقعیتی حقوقی و سیاسیاند و مناقشههای میان دولتها باید از راه گفتوگو و در چارچوب حقوق بینالملل حل شوند. اما بهرسمیتشناختن مرزهای کنونی نباید ما را از شناخت گذشتهٔ چندلایهٔ این سرزمین بازدارد. فهم رنج و روایت «دیگری» شرطی ضروری برای کاستن از نفرتهای بهجامانده از تاریخ است.
این نوشته نخست جغرافیای فلات ارمنستان، سرچشمهٔ رودها، دریاچهها و راههای آن را بررسی میکند؛ سپس نشان میدهد که چگونه همین جایگاه جغرافیایی، ارمنستان را هم به چهارراه دادوستد و انتقال فرهنگ و هم به میدان رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل کرد. تاریخ سیاسی و فرهنگی ارمنستان—از باشندگان کهن و اورارتو تا مسیحیت، پیدایش خط ارمنی و ورود نیروهای تازه—در جستاری جداگانه دنبال خواهد شد.
فلات ارمنستان کجاست؟
نام «ارمنستان» در دورههای گوناگون بر قلمرو ثابتی دلالت نداشته است. مرزهای پادشاهیها، ساتراپیها و ایالتهایی که این نام را بر خود داشتند، بارها گسترش یافت یا کوچک شد. ازاینرو، در آغاز باید میان «جمهوری ارمنستان» امروز و «فلات ارمنستان» بهعنوان مفهومی تاریخی و جغرافیایی تفاوت گذاشت.
فلات ارمنستان پهنهای بلند و کوهستانی است که میان فلات ایران، میانرودان، آناتولی و قفقاز قرار دارد. بخشهای آن امروزه در مرزهای ترکیه، جمهوری ارمنستان، ایران، جمهوری آذربایجان و گرجستان جای گرفتهاند. این سرزمین در غرب به فلات آناتولی و کاپادوکیه، در جنوب به جلگههای میانرودان، در جنوب شرقی به فلات ایران و در شمال و شمال شرقی به قفقاز و حوزهٔ رودهای کُر و ارس پیوند مییابد.
این جایگاه، ارمنستان را در محل برخورد چند محیط طبیعی متفاوت قرار داده است: کوهستانهای بلند، دشتهای مرتفع، درههای حاصلخیز، چراگاههای فصلی و راههایی که از میان گردنهها میگذرند. همین تنوع طبیعی بر الگوی استقرار جمعیت و بهرهبرداری از سرزمین اثر گذاشته است. آبادیهای کشاورزی بیشتر در درهها و دشتهای دارای آب شکل گرفتهاند؛ دامداری و کوچ فصلی در بلندیها و چراگاهها رواج داشته؛ و شهرها غالباً در محل پیوند راهها، کنار رودها یا در نقاط قابل دفاع پدید آمدهاند.
کوهستان هم پناهگاه بود و هم مانع. درهها و بلندیها به گروههای محلی امکان میدادند زبان، آیین و سازمان اجتماعی خود را در دورههای آشوب حفظ کنند؛ اما همین جدایی طبیعی، پیوند میان نواحی و ایجاد فرمانروایی یکپارچه را دشوار میساخت. دولتهایی که میخواستند بر این سرزمین حکم برانند، ناچار بودند گذرگاهها، دشتهای حاصلخیز، قلعهها و شهرهای واقع بر راههای اصلی را در اختیار بگیرند. در بسیاری از دورهها، حاکمیت بر ارمنستان نه به معنای حضور یکسان در سراسر کوهستان، بلکه به معنای کنترل چند گرهٔ راهبردی و جلب یا مهار خاندانهای محلی بود.
ارمنستان از یک سو گذرگاه پیوند میان همسایگان بود و از سوی دیگر میدان رقابت آنان. سپاه، کاروان، مهاجر، پیشهور، مبلغ دینی و اندیشههای فرهنگی از همین راهها عبور میکردند. بنابراین، جغرافیای آن را نمیتوان تنها با مفهوم «سد» توضیح داد. کوهها گاه حرکت را محدود میکردند، اما درهها و گذرگاهها مسیرهای شناختهشدهای برای رفتوآمد میساختند. ارمنستان هم دیوار بود و هم دروازه؛ هم پناهگاه هویتهای محلی و هم چهارراه آمیزش جمعیتها و فرهنگها.
کوهها، رودها و دریاچهها
فلات ارمنستان بخشی از کمربند کوهستانی گستردهای است که از آناتولی تا قفقاز و فلات ایران امتداد دارد. چینخوردگیهای زمین، فعالیتهای آتشفشانی و فرسایش دیرپا، چشماندازی از رشتهکوهها، قلههای آتشفشانی، دشتهای بلند و فرورفتگیهای دریاچهای پدید آوردهاند. آرارات، که امروز در خاک ترکیه قرار دارد، شناختهشدهترین نماد این جغرافیاست؛ کوهی که جایگاه آن در روایتهای دینی و حافظهٔ تاریخی ارمنیان از مرزهای سیاسی کنونی فراتر میرود.
قفقاز بزرگ در شمال چون دیواری بلند میان دشتهای جنوب روسیه و قفقاز جنوبی کشیده شده است. در جنوب آن، قفقاز کوچک و بلندیهای ارمنستان شبکهای پیچیدهتر از کوهها و درهها را تشکیل میدهند. این ناهمواریها حرکت سپاه و کاروان را به چند گذرگاه و مسیر معین محدود میکردند. ازاینرو، کنترل یک گردنه، پل یا قلعه گاه ارزشی بیشتر از تصرف پهنهای وسیع اما کمجمعیت داشت.
فلات ارمنستان یکی از برجستهترین سرچشمهگاههای آبی این بخش از جهان است. سرچشمههای شاخههای فرات و دجله در بلندیهای آناتولی شرقی قرار دارند و آبهای خود را به سوی میانرودان میبرند. رود ارس از بلندیهای نزدیک ارزروم سرچشمه میگیرد، در امتداد دشتها و مرزهای امروزی پیش میرود و سرانجام به رود کُر میپیوندد. کُر نیز از بلندیهای شمال شرقی ترکیه سرچشمه میگیرد، از گرجستان و جمهوری آذربایجان میگذرد و آبهای این حوزه را به دریای کاسپین میرساند.
جهت حرکت این رودها معنایی تاریخی دارد. آبهای برخاسته از بلندیهای ارمنستان و پیرامون آن، این سرزمین را به چند حوزهٔ تمدنی پیوند میدهند: دجله و فرات به میانرودان، ارس و کُر به قفقاز جنوبی و دریای کاسپین. درههای این رودها راه طبیعی حرکت انسان و کالا بودند؛ آبادیها، زمینهای کشاورزی، پلها، قلعهها و بازارها نیز در امتداد همین مسیرها شکل میگرفتند.
سه دریاچهٔ وان، ارومیه و سوان از مهمترین پهنههای آبی این محیط جغرافیاییاند، هرچند امروز در سه کشور متفاوت قرار دارند. دریاچهٔ وان در ترکیه، ارومیه در ایران و سوان در جمهوری ارمنستان واقع است. پیرامون آنها از روزگار کهن محل سکونت، کشاورزی، دامداری، ماهیگیری، راههای محلی و شکلگیری مراکز سیاسی و دینی بوده است.
وجود آب در سرزمینی کوهستانی به معنای وفور یکسان آن در همهجا نبود. آب و زمین قابل کشت در درهها و حوضههای محدود تمرکز داشت و میان این مراکز، بلندیها، زمستانهای سخت و راههای دشوار فاصله میانداختند. در نتیجه، جمعیت نیز بهطور یکنواخت بر سرزمین مستقر نمیشد. دشتها و درهها پذیرای آبادیهای یکجانشین و شهرها بودند و چراگاههای بلند زمینهٔ دامداری و کوچ فصلی را فراهم میکردند.
همین تفاوت میان دشت، دره و کوهستان در ساخت قدرت نیز بازتاب مییافت. حکومتها در دشتها، شهرها و مسیرهای اصلی امکان مالیاتستانی و حضور مستقیم بیشتری داشتند؛ اما در نواحی بلند غالباً ناچار بودند با خاندانهای محلی، رهبران ایلی و نهادهای دینی سازش کنند. جغرافیا سرنوشت سیاسی را بهتنهایی تعیین نمیکرد، اما هزینه و امکان هر شیوهٔ فرمانروایی را شکل میداد.
راه شاهی و شبکههای بازرگانی
کوهستان تنها مانع رفتوآمد نبود. درهها، گردنهها و کنارهٔ رودها راههایی طبیعی پدید میآوردند که مردم از دیرباز برای کوچ، بازرگانی و لشکرکشی از آنها بهره میگرفتند. قدرتهای سیاسی این مسیرها را ایجاد نکردند؛ بیشتر آنها راههای شناختهشدهای بودند که دولتها با ساختن پل، چاپارخانه، منزلگاه و دژ به آنها سامان دادند و زیر نظارت خود گرفتند.
راه شاهی هخامنشی یکی از نخستین نمونههای شناختهشدهٔ سازماندهی چنین شبکهای است. این راه، سارد در آسیای صغیر را از راه سرزمینهای میانی امپراتوری به شوش پیوند میداد. هرودوت در بخش ارمنستان از پانزده منزلگاه یاد میکند. وجود منزلگاهها، پاسگاهها و گذرگاههای حفاظتشده نشان میدهد که راه تنها مسیری برای عبور نبود؛ بخشی از دستگاه فرمانروایی به شمار میرفت. فرمان، خبر، مالیات، سپاه و مأموران دولتی در امتداد آن جابهجا میشدند.
همین راهها در خدمت بازرگانی نیز بودند. کالاهایی که از آناتولی، میانرودان، ایران و قفقاز میآمدند، در بازارها و منزلگاههای میان راه مبادله میشدند. فلز، نمک، دام، پوست، پارچه، شراب، غله و فرآوردههای پیشهوری از ناحیهای به ناحیهٔ دیگر میرفتند. همراه کالا، زبانها، فنون، آیینها و شیوههای زندگی نیز جابهجا میشدند.
آنچه بعدها «جادهٔ ابریشم» نام گرفت، یک جادهٔ یگانه و همیشگی نبود؛ شبکهای از راههای زمینی و دریایی بود که بر اثر امنیت، جنگ، مالیات، نیاز بازار و قدرت دولتها تغییر میکرد. فلات ارمنستان در حاشیهٔ غربی و شمالی این شبکه قرار داشت و راههایی را به هم میپیوست که از ایران و میانرودان به آناتولی، دریای سیاه و قفقاز میرفتند.
رونق هر مسیر به توانایی حکومت در برقراری امنیت وابسته بود. بازرگان باید میتوانست از یک مرز تا مرز دیگر، با میزان پذیرفتنی از خطر و هزینه حرکت کند. دژها و سپاهیان از راه حفاظت میکردند؛ اما همین قدرت نظامی میتوانست با عوارض سنگین، مصادره یا دخالت خودسرانه، بازرگانی را از مسیر دیگری روانه سازد. بنابراین، شکوفایی راهها تنها به جغرافیا وابسته نبود؛ رفتار حکومت و میزان پیشبینیپذیری آن نیز اهمیت داشت.
راه، شهر و قدرت
شهرهای ارمنستان تاریخی در هر جایی پدید نیامدند. دشتهای برخوردار از آب، محل گذر رودها، تقاطع راهها و نقاط قابل دفاع، زمینهٔ پیدایش و رشد آنها را فراهم میکردند. کارکرد این شهرها نیز یکسان نبود: برخی مرکز فرمانروایی و گردآوری مالیات بودند؛ برخی از حضور سپاه و قلعه نیرو میگرفتند؛ و برخی دیگر با بازار، پیشهوری و عبور کاروانها شکوفا میشدند.
آرتاشات در دشت ارس، دوین در محل پیوند راههای بازرگانی و آنی در مسیرهای میان قفقاز و آناتولی، در دورههای گوناگون از چنین جایگاهی برخوردار شدند. این شهرها تنها محل سکونت جمعیتی بزرگتر نبودند؛ میان سرزمین پیرامون و قدرت سیاسی واسطه میشدند. محصول روستاها در بازار آنها گرد میآمد، مالیات از آنجا به خزانه میرفت، سپاه در آنها جای میگرفت و فرمان حکومتی از راه آنها به نواحی دیگر میرسید.


کارکرد هر شهر بر ساخت اجتماعی آن اثر میگذاشت. در شهر تجاری، بازرگانان، صرافان، پیشهوران و صاحبان کاروان نفوذ مییافتند. در شهر پادگانی، فرماندهان، سپاهیان و مأموران حکومت وزن بیشتری داشتند. در شهر زیارتی، کلیسا، موقوفات، روحانیان و رفتوآمد زائران بخشی از اقتصاد و قدرت محلی را شکل میدادند. بسیاری از شهرهای ارمنستان آمیزهای از این کارکردها بودند: دژ، بازار، مرکز دینی و جایگاه اداری در کنار یکدیگر قرار میگرفتند.
رابطهٔ شهر و سرزمین پیرامون دوسویه بود. شهر بدون غله، دام، آب و نیروی کار روستاها نمیتوانست پایدار بماند؛ روستا نیز برای فروش محصول، دسترسی به ابزار، دریافت اعتبار و برخورداری از حفاظت به شهر نیاز داشت. راه، این دو را به یکدیگر و هر دو را به بازارهای دورتر پیوند میداد.
شیوهٔ فرمانروایی نیز از همین ساختار اثر میپذیرفت. حکومتی که شهرها و راههای اصلی را در اختیار داشت، میتوانست مالیات گرد آورد، سپاه را جابهجا کند و فرمان خود را به دشتها برساند. اما در کوهستانها و درههای دور از راههای اصلی، قدرت خاندانهای محلی، سران کوچرو و نهادهای دینی بیشتر دوام میآورد. ازاینرو، فرمانروایی بر ارمنستان اغلب ترکیبی بود از حضور مستقیم در شهرها و سازش با نیروهای محلی در نواحی دوردست.
جابهجایی راهها؛ شکوفایی و پژمردگی شهرها
راههای بازرگانی پایدار اما تغییرناپذیر نبودند. جنگ، بستهشدن مرزها، ناامنی، افزایش عوارض، پیدایش یک بندر تازه یا گشودهشدن مسیری کوتاهتر میتوانست حرکت کاروانها را از شهری به شهر دیگر بکشاند. شهری که زمانی در مرکز دادوستد قرار داشت، با جابهجایی راه اصلی بخشی از درآمد، جمعیت و اهمیت سیاسی خود را از دست میداد؛ در همان حال، منزلگاهی کوچک ممکن بود به بازار یا مرکز فرمانروایی تازهای تبدیل شود.
جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکرد؛ شبکهٔ زندگی شهر را نیز از میان میبرد. کشتهشدن یا کوچاندن بازرگانان و پیشهوران، از دست رفتن امنیت راه و جداشدن شهر از سرزمین پیرامون، گاه پیامدی دیرپاتر از ویرانی دیوارها داشت. بازسازی یک قلعه ممکن بود در چند سال انجام شود، اما بازسازی اعتماد، اعتبار و شبکهٔ دادوستد به زمانی درازتر نیاز داشت.
نمونهٔ جلفا در کنار ارس، هرچند به دورهای متأخرتر تعلق دارد، این رابطه را بهخوبی نشان میدهد. کوچ اجباری ساکنان آن در روزگار شاهعباس، شهر قدیمی را از بخش مهمی از جمعیت و کارکرد تجاری خود محروم کرد؛ اما شبکهٔ انسانی بازرگانان از میان نرفت. آنان در جلفای نو اصفهان و سپس در مسیرهای گستردهتری از هند تا اروپا، پیوندهای تجاری خود را بازسازی کردند. در اینجا دولت نهتنها جمعیت، بلکه یکی از شبکههای بازرگانی را از نقطهای مرزی به پایتخت خود منتقل کرد.
بنابراین، شکوفایی یا پژمردگی شهرها را نمیتوان تنها با حاصلخیزی زمین یا توانایی مردم توضیح داد. جایگاه شهر در شبکهٔ راهها، امنیت بازرگانی، سیاست مالیاتی، کوچ جمعیت و تصمیمهای قدرتهای بزرگ، همگی در سرنوشت آن نقش داشتند. تمدنها نیز تنها در مرزهای سیاسی زندگی نمیکردند؛ شبکهای از شهرها، راهها، بازارها و مردمانی بودند که آنها را به یکدیگر پیوند میدادند.
سرزمینی میان پیوند و رقابت
جغرافیای ارمنستان دو پیامد همزمان داشت. کوهها، درهها و دشتهای آن امکان میدادند گروههای گوناگون در کنار یکدیگر زندگی کنند و فرهنگهای محلی خود را نگاه دارند. راههای عبوری نیز این سرزمین را به ایران، میانرودان، آناتولی، قفقاز و دریای سیاه پیوند میدادند. همین پیوندها سرچشمهٔ دادوستد، انتقال فن و آمیزش فرهنگی بودند.
اما هر راه بازرگانی میتوانست راه لشکر نیز باشد. هر دشت حاصلخیز یا گذرگاه مهم، قدرتهای پیرامونی را به رقابت برای تصرف آن فرامیخواند. ارمنستان از مواهب چهارراهبودن بهره میبرد و هزینهٔ آن را نیز میپرداخت: رونق بازار در دورهٔ امنیت و ویرانی، کوچ و تغییر جمعیت در زمان جنگ.
از این رهتوشه میتوان نتیجه گرفت که تاریخ ارمنستان از جغرافیای آن جدا نیست؛ اما جغرافیا نیز بهتنهایی تاریخ را نمیسازد. راهها هنگامی به بازرگانی یاری میرسانند که امنیت و اعتماد وجود داشته باشد؛ کوهستان هنگامی پناهگاه میشود که جامعه بتواند در آن نهادهای خود را نگاه دارد؛ و شهر هنگامی شکوفا میماند که پیوندش با روستا، بازار و راههای دوردست پایدار باشد.
اکنون که جایگاه سرزمین، راهها و شهرها روشنتر شده است، میتوان در جستار بعدی به مردمانی پرداخت که در این پهنه زیستند و به زبان، دین، خط و نهادهای فرهنگی خود شکل دادند.