گاه‌شمار تحلیلی قدرت‌های محلی از ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۴ خورشیدی، با دنباله‌ای تا ۱۳۰۹

در تاریخ‌نگاری، هر یک از جنبش‌ها و قدرت‌های محلی سال‌های پایانی قاجار معمولاً جداگانه بررسی می‌شود. اما اگر رخدادهای گیلان، آذربایجان، خراسان و خوزستان را کنار یکدیگر و در متن جنگ جهانی نخست قرار دهیم، پرسش دیگری پدیدار می‌شود: چرا بیشتر این نیروها در فاصله‌ای کوتاه به اوج رسیدند و سپس، تقریباً یکی پس از دیگری، از میان رفتند یا مهار شدند؟

این گاه‌شمار تحلیلی، که در پیوند با مجموعهٔ «ایران در آستانهٔ سدهٔ چهاردهم خورشیدی» فراهم شده، می‌کوشد پاسخ را در تلاقی چند فرایند جست‌وجو کند: جنگ جهانی نخست، فروپاشی امپراتوری روسیه، ناتوانی دولت قاجار، برآمدن نیروهای محلی و سرانجام تمرکز دوبارهٔ قدرت در تهران. مقصود، شرح تفصیلی همهٔ رخدادها نیست؛ هدف آن است که ترتیب و هم‌زمانی آنها، که در روایت‌های جداگانه به‌آسانی گم می‌شود، آشکار گردد.

جنبش جنگل، حرکت خیابانی و پسیان، قدرت سمیتقو و موقعیت شیخ خزعل هدف، پایگاه اجتماعی و شیوهٔ عمل یکسانی نداشتند. قرارگرفتن آنها در یک جدول تنها برای روشن‌شدن توالی زمانی و زمینهٔ مشترک تاریخی است، نه هم‌ردیف‌دانستن سیاسی آنها.

راهنمای تاریخ‌ها: در مواردی که روز دقیق محل اختلاف یا برای بحث ما کم‌اهمیت است، ماه یا سال آمده است. سال‌های خورشیدی با سال میلادی تطبیق تقریبی دارند؛ زیرا آغاز دو تقویم بر هم منطبق نیست.

زمانزمینهٔ جهانی و کشوریرخداد محلیاهمیت برای ایران در آستانه سده چهاردهم
تابستان ۱۲۹۳ / ژوئیه–اوت ۱۹۱۴جنگ جهانی نخست آغاز شد. ایران اندکی بعد بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اما توان پاسداری از آن را نداشت.نیروهای روس، عثمانی و بریتانیا در بخش‌هایی از ایران حضور یافتند یا عملیات کردند.جنگ، ضعف حاکمیت سراسری و نفوذپذیری مرزها را آشکارتر کرد.
۱۲۹۴ / ۱۹۱۵اشغال، ناامنی راه‌ها، اختلال بازرگانی و ناتوانی دولت مرکزی ادامه داشت.هستهٔ جنبش جنگل در گیلان شکل گرفت.جنگل در آغاز حرکتی محلی با زبان استقلال‌خواهی، عدالت و احیای مشروطه بود.
۱۲۹۵–۱۲۹۶ / ۱۹۱۶–۱۹۱۷جنگ به اقتصاد و زندگی مردم ایران آسیب سنگین زد.جنگلیان قلمرو و شبکهٔ خود را گسترش دادند؛ مأموران آلمانی و عثمانی نیز در ایران فعال بودند.امکان تماس با نیروهای خارجی، در کنار ضعف پیوند سازمان‌یافته با دیگر کانون‌های مشروطه‌خواهی، یکی از پرسش‌های جستار جنگل است.
۱۲۹۶ / ۱۹۱۷دو انقلاب روسیه به حکومت تزاری پایان داد و خروج نیروهای روس، خلأ بزرگی در شمال ایران پدید آورد.میدان عمل جنگل گسترده‌تر شد؛ در آذربایجان نیز فضای تازه‌ای برای بازسازی فعالیت دموکرات‌ها فراهم آمد.عقب‌نشینی روسیه لزوماً به بازگشت اقتدار تهران نینجامید؛ نیروهای محلی جای خالی قدرت را پر کردند.
اسفند ۱۲۹۶ / مارس ۱۹۱۸جنگ روس و عثمانی و خشونت‌های مرزی، شمال‌غرب ایران را آشفته کرده بود.مارشیمون، رهبر آشوریان، در دیدار با سمیتقو کشته شد و در پی آن دور تازه‌ای از کشتار و آوارگی آغاز گردید.این رخداد برای شناخت شیوهٔ تثبیت قدرت سمیتقو و مناسبات خشونت‌آمیز منطقه اساسی است.
پاییز ۱۲۹۷ / اکتبر–نوامبر ۱۹۱۸عثمانی تسلیم شد و آتش‌بس ۱۱ نوامبر به جنگ جهانی نخست پایان داد.در ایران، ناامنی، قحطی، ویرانی و پراکندگی قدرت ادامه یافت.پایان رسمی جنگ، پایان پیامدهای آن در ایران نبود. مهم‌ترین حرکت‌های مورد بحث مجموعه پس از آتش‌بس به اوج رسیدند.
مرداد ۱۲۹۸ / اوت ۱۹۱۹قرارداد ایران و بریتانیا امضا شد و با مخالفت گسترده روبه‌رو گردید.احزاب و نیروهای محلی از مخالفت با قرارداد برای بسیج سیاسی بهره گرفتند.قرارداد یکی از زمینه‌ها و دستاویزهای سیاسی بود، نه علت یگانهٔ جنبش‌های محلی.
۱۷ فروردین ۱۲۹۹ / ۷ آوریل ۱۹۲۰دولت مرکزی همچنان ناتوان و آذربایجان گرفتار ناامنی، یاغیگری و پیامدهای جنگ بود.حرکت خیابانی در تبریز آغاز شد. برنامهٔ کوتاه اعلام‌شده بر «آسایش همگانی» و به‌فعل‌رساندن رژیم مشروطه تأکید داشت.خیابانی دولت مرکزی را رسماً نفی نکرد، اما بدون نمایندگی تازه، قدرت ولایتی را در دست گرفت و مرز خواست اصلاحی و حکومت محلی ناروشن ماند.
اردیبهشت–خرداد ۱۲۹۹ / مه–ژوئن ۱۹۲۰ارتش سرخ به انزلی رسید و مناسبات ایران و روسیهٔ شوروی وارد مرحله‌ای تازه شد.ائتلاف جنگلیان با نیروهای شوروی به اعلام جمهوری در گیلان انجامید.ناسازگاری هدف‌ها آشکار شد: میرزا کوچک‌خان اصلاح و استقلال ایران را می‌خواست، در حالی که کمونیست‌ها جمهوری سوسیالیستی را در چارچوب بلشویکی دنبال می‌کردند.
تابستان ۱۲۹۹ / ۱۹۲۰قرارداد سور و وعده‌های قدرت‌های پیروز دربارهٔ سرزمین‌های عثمانی، مسئلهٔ کردها را وارد فضای تازه‌ای کرد.در ایران، قدرت سمیتقو همچنان بیش از هر چیز بر ایل شکاک، جنگجویان و گسترش قلمرو محلی استوار بود.نباید زبان بعدی ملی‌گرایی را بی‌بررسی به مرحله‌ای نسبت داد که همکاری نهادمند و برنامهٔ مشترکی میان سران کرد دیده نمی‌شد.
۲۲ شهریور ۱۲۹۹ / ۱۴ سپتامبر ۱۹۲۰دولت مشیرالدوله در پی بازگرداندن اقتدار حکومت در آذربایجان بود.نیروهای دولتی تقریباً بدون مقاومت گسترده وارد تبریز شدند و خیابانی هنگام دستگیری کشته شد.پایان سریع حرکت نشان داد که قدرت آن بیش از اندازه به شخص خیابانی وابسته بود و به نهادی پایدار تبدیل نشده بود.
۳ اسفند ۱۲۹۹ / ۲۱ فوریهٔ ۱۹۲۱کودتای تهران آرایش قدرت در مرکز را دگرگون کرد. چند روز بعد پیمان ایران و شوروی امضا شد.فشار برای بازگرداندن اقتدار دولت در ولایات افزایش یافت.از این هنگام، پراکندگی قدرت محلی با پروژهٔ تمرکز نظامی و اداری نیرومندتری روبه‌رو شد.
فروردین ۱۳۰۰ / آوریل ۱۹۲۱دولت سیدضیاء در تهران بر سر کار بود.محمدتقی‌خان پسیان، فرمانده ژاندارمری خراسان، به دستور دولت قوام‌السلطنه را بازداشت کرد.اقدام نخست پسیان مأموریتی دولتی داشت؛ مسئلهٔ اختیار قانونی او پس از سقوط دولت سیدضیاء پدید آمد.
خرداد ۱۳۰۰ / مه ۱۹۲۱دولت سیدضیاء سقوط کرد و قوام‌السلطنه رئیس‌الوزرا شد.پسیان از واگذاری قدرت خودداری کرد و کشاکش خراسان با دولت مرکزی شدت گرفت.حرکت از اجرای فرمان دولت به قدرتی محلی گذر کرد، بی‌آنکه حزب، نمایندگی اجتماعی یا برنامهٔ روشن کشوری پدید آورد.
تابستان ۱۳۰۰ / ۱۹۲۱تهران می‌کوشید اقتدار خود را در شمال‌غرب و شرق بازیابد.نیروهای سمیتقو ساوجبلاغ مکری را تصرف کردند و لکستان و آبادی‌های دیگر گرفتار کشتار، تاراج و اخاذی شدند.شعار «آزادی کردستان» با ساختن نهاد، قانون و همکاری میان جامعه‌های کرد همراه نشد؛ عمل اصلی، گسترش قدرت ایلی بود.
۱۱ مهر ۱۳۰۰ / ۳ اکتبر ۱۹۲۱دولت قوام از نیروهای محلی مخالف پسیان نیز بهره گرفت.پسیان در نبرد با نیروهای کردِ خراسان کشته شد و حرکت او پایان یافت.پاک‌دستی و میهن‌دوستی فرمانده نتوانست جای تشکیلات سیاسی، نمایندگی و ائتلاف کشوری را بگیرد.
پاییز ۱۳۰۰ / ۱۹۲۱سیاست شوروی از پشتیبانی انقلاب در گیلان به سازش با دولت مرکزی متمایل شد.ائتلاف گیلان از درون فروپاشید؛ حیدرخان عمواوغلی کشته شد و نیروهای دولتی رشت را بازپس گرفتند.اختلاف بنیادی هدف‌ها، بیش از اختلاف‌های تاکتیکی، جمهوری گیلان را از درون ناتوان کرد.
۱۱ آذر ۱۳۰۰ / ۲ دسامبر ۱۹۲۱مرحلهٔ اصلی جنبش جنگل پایان یافته بود.میرزا کوچک‌خان هنگام عقب‌نشینی در کوهستان بر اثر سرما جان باخت.مرگ میرزا پایان نمادین جنبشی بود که نتوانست خواست‌های خود را به برنامه‌ای روشن برای رابطه با دولت و اصلاح سراسری تبدیل کند.
۱۳۰۱ / ۱۹۲۲نیروی نظامی دولت مرکزی در شمال‌غرب گسترش یافت.سمیتقو شکست خورد و به آن سوی مرز گریخت؛ دورهٔ فرمانروایی گستردهٔ او در غرب آذربایجان پایان یافت.دولت توانست قدرت ایلی او را عقب براند، هرچند ناامنی مرزی و کوشش‌های بازگشت ادامه داشت.
پاییز ۱۳۰۳ / ۱۹۲۴تمرکز قدرت نظامی و اداری از تهران شتاب گرفته بود.رویارویی رضاخان با شیخ خزعل به تسلیم سیاسی خزعل و پایان بخش اصلی خودمختاری عملی او در خوزستان انجامید.خزعل برخلاف حرکت‌های کوتاه ۱۲۹۹–۱۳۰۰، شبکه‌ای دیرپاتر از قدرت محلی، مناسبات ایلی، درآمد و پیوند خارجی داشت.
فروردین ۱۳۰۴ / آوریل ۱۹۲۵دولت مرکزی مرحلهٔ پایانی مهار کانون‌های بزرگ قدرت منطقه‌ای را طی می‌کرد.شیخ خزعل بازداشت و به تهران منتقل شد.قدرت مستقل او عملاً پایان یافت؛ اما بررسی این پایان باید از داوری دربارهٔ ماهیت دولت متمرکز بعدی جدا بماند.
آذر ۱۳۰۴ / دسامبر ۱۹۲۵مجلس مؤسسان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی را تصویب کرد.بیشتر کانون‌های مسلح بزرگِ بررسی‌شده در این مجموعه شکست خورده یا مهار شده بودند.این تاریخ پایان مناسب بازهٔ اصلی است: پرسش پس از آن، چگونگی و بهای دولت‌سازی متمرکز است.
۱۳۰۹ / ۱۹۳۰ ـ دنبالهدولت متمرکز بر مرزها و ایلات نظارت بیشتری یافته بود.سمیتقو که چند بار کوشیده بود بازگردد، در اشنویه کشته شد.این رخداد دنبالهٔ زندگی سیاسی سمیتقو است، نه ادامهٔ پیوستهٔ قدرت گسترده‌ای که در ۱۳۰۱ شکست خورده بود.

نمای فشردهٔ پنج حرکت

حرکت یا قدرت محلیآغاز مرحلهٔ مورد بررسینقطهٔ اوجپایان قدرت مستقل در این دوره
جنبش جنگل۱۲۹۴ / ۱۹۱۵جمهوری گیلان، ۱۲۹۹–۱۳۰۰ / ۱۹۲۰–۱۹۲۱پاییز و زمستان ۱۳۰۰ / ۱۹۲۱
حرکت خیابانی۱۷ فروردین ۱۲۹۹ / ۷ آوریل ۱۹۲۰ادارهٔ تبریز در بهار و تابستان ۱۲۹۹۲۲ شهریور ۱۲۹۹ / ۱۴ سپتامبر ۱۹۲۰
حرکت پسیانفروردین ۱۳۰۰ / آوریل ۱۹۲۱ادارهٔ عملی خراسان در بهار و تابستان ۱۳۰۰۱۱ مهر ۱۳۰۰ / ۳ اکتبر ۱۹۲۱
قدرت سمیتقوپیشینهٔ ایلی پیش از جنگ؛ مرحلهٔ خونین تازه از ۱۲۹۶–۱۲۹۷تصرف ساوجبلاغ و گسترش قلمرو، ۱۳۰۰ / ۱۹۲۱شکست اصلی در ۱۳۰۱ / ۱۹۲۲؛ کشته‌شدن در ۱۳۰۹ / ۱۹۳۰
قدرت شیخ خزعلتثبیت تدریجی پیش از جنگ جهانی نخستاقتدار گسترده در خوزستان در سال‌های جنگ و پس از آنتسلیم در ۱۳۰۳ و بازداشت در فروردین ۱۳۰۴ / آوریل ۱۹۲۵

از خلأ قدرت تا تمرکز قدرت

این جدول سه مرحله را از یکدیگر جدا می‌کند:

۱. جنگ و عقب‌نشینی قدرت‌های پیشین، ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷: اقتدار دولت فرسوده و میدان برای نیروهای محلی بازتر شد.

۲. اوج حرکت‌های محلی، ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۱: جنگل، خیابانی، پسیان و سمیتقو، با هدف‌ها و پایگاه‌های متفاوت، در فاصله‌ای کوتاه به بیشترین قدرت رسیدند.

۳. تمرکز دوبارهٔ قدرت، ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۴: دولت مرکزی کانون‌های مسلح را یکی پس از دیگری شکست داد یا مهار کرد و سرانجام تغییر سلسله صورت گرفت.

بنابراین، پایان جنگ جهانی نخست در ۱۲۹۷ خط پایان این بحران نیست؛ مرز میان مرحلهٔ نخست و مرحله‌ای است که پیامدهای جنگ، انقلاب روسیه، ضعف دولت و رقابت نیروهای محلی در آن آشکارتر شد.

شرح کوتاه برای معرفی جستار

جنگ جهانی نخست در پاییز ۱۲۹۷ پایان یافت، اما بحران ناشی از آن در ایران تازه وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده می‌شد. جنبش جنگل، حرکت‌های خیابانی و پسیان، قدرت سمیتقو و موقعیت شیخ خزعل در فاصله‌ای کوتاه به اوج رسیدند؛ نیروهایی ناهمگون که نه هدف مشترک داشتند و نه می‌توان همه را با یک عنوان سیاسی شناخت. این گاه‌شمار تحلیلی، رخدادهای ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۴ را کنار یکدیگر می‌گذارد تا نشان دهد چگونه جنگ، فروپاشی روسیه و ناتوانی دولت قاجار میدان قدرت‌های محلی را گشود و چگونه تمرکز دوبارهٔ قدرت از تهران آن میدان را بست. دنباله‌ای کوتاه تا کشته‌شدن سمیتقو در ۱۳۰۹ نیز مرز میان پایان قدرت گستردهٔ او و پایان زندگی سیاسی‌اش را روشن می‌کند.

یادداشت منابع

این گاه‌شمار بر پایهٔ منابع مورد استفاده در جستارهای مجموعه—از جمله نوشته‌های احمد کسروی، خاطرات مهدی فرخ، پژوهش‌های استفانی کرونین، آثار مربوط به ایران در جنگ جهانی نخست و پژوهش‌های جداگانه دربارهٔ جنگل، خیابانی، پسیان، سمیتقو و شیخ خزعل—تنظیم شده است. پیش از انتشار نهایی، تاریخ‌های هر بخش با چاپ مورد استناد تطبیق و مشخصات کامل منابع افزوده خواهد شد.