نسخه آماده انتشار .چند عکس از خارج ایروان افزوده شود.+بخشی از متن اصلی به پانویس منتقل گردد
گغارد و گارنی؛ دو چهره از گذشتهٔ ارمنستان
سفر یکروزهٔ ما به گغارد و گارنی، از شهر به درهای کوهستانی و سرسبز میرسید. فاصلهٔ دو بنا چندان زیاد نیست، اما هرکدام به دوره و جهان فرهنگی متفاوتی تعلق دارد: گارنی یادگاری از ارمنستان پیش از مسیحیت است و گغارد یکی از برجستهترین نمونههای معماری صومعهای ارمنیان در سدههای میانه. نزدیکی این دو مکان، دگرگونی دینی ارمنستان را در چشماندازی واحد آشکار میکند.
صومعهٔ گغارد در انتهای درهٔ آزات و میان صخرههای بلند جای گرفته است. بخشی از بنا در دل سنگ تراشیده شده و مرز میان معماری و طبیعت بهآسانی دیده نمیشود. در بیرون، کوه صومعه را در بر گرفته و در درون، نور از روزنههایی محدود به تالارهای سنگی راه مییابد. سکوت، پژواک صدا و نیمتاریکی فضا، حالوهوایی پدید میآورد که با کلیساهای بزرگ و پُرآرایهٔ اروپایی تفاوت دارد.



گفته می شود که در دوره اشکانی ساخته شده
بر پایهٔ سنت ارمنی، بنیاد نخستین نیایشگاه این محل به روزگار گریگور روشنگر بازمیگردد؛ اما بخشهای اصلی مجموعهٔ برجایمانده بیشتر در سدههای دوازدهم و سیزدهم ساخته یا در صخره کنده شدهاند. گغارد در آن دوره صومعه، زیارتگاه، مدرسه، کتابخانه و محل نسخهبرداری از کتابها بود. بنابراین، کارکرد آن از نیایش فراتر میرفت و در آموزش و نگهداری فرهنگ نوشتاری ارمنیان نیز سهم داشت.
بر دیوارها و صخرههای پیرامون، نقش صلیب و خاچکارهای فراوان دیده میشود. خاچکار، سنگی کندهکاریشده با نقش محوری صلیب و آرایههای گیاهی و هندسی است. این سنگها گاه برای یادبود، گاه به نشانهٔ نذر و گاه برای ثبت یک رخداد برپا میشدند. تکرار نقش صلیب در آنها یکنواخت نیست؛ هر سنگ، ترکیب و ظرافت ویژهٔ خود را دارد و ایمان دینی را به هنر حجاری پیوند میزند.
نام «گغارد» به معنای نیزه است. در سنت کلیسای ارمنی گفته میشود نیزهای که هنگام مصلوبشدن مسیح بر پهلوی او فرود آمد، به دست تادئوس حواری به ارمنستان آورده شد و چندین سده در این صومعه نگهداری میشد. اهمیت این روایت در سفرنامهٔ ما اثبات تاریخی سرگذشت آن شیء نیست. روایت نشان میدهد که کلیسای ارمنی چگونه گذشتهٔ خود را به روزگار حواریون پیوند داده و از این راه برای نهاد دینی خویش پیشینهای رسولی ساخته است. همانگونه که در جستار تاریخی دربارهٔ بارتلمی و تادئوس دیدیم، این سنتها بخشی از حافظه و خودشناسی مسیحیان ارمنیاند.
از فضای سنگی و نیمتاریک گغارد به گارنی میرسیم؛ بنایی ستوندار که بر بلندیِ مشرف به درهٔ آزات ایستاده است. چشمانداز باز، ستونهای منظم و تناسب هندسی بنا، حالوهوایی متفاوت دارد. معبد گارنی به سدهٔ نخست میلادی تعلق دارد و معماری آن از سنت هلنیستی و رومی تأثیر پذیرفته است. بنا در محدودهٔ یک دژ و اقامتگاه سلطنتی قرار داشت و به احتمال زیاد با آیینهای دینیِ ارمنستان پیش از مسیحیت پیوند داشت.
ساخت گارنی در روزگار دودمان اشکانی ارمنستان انجام گرفته است؛ اما تعبیر «معبد اشکانی» ممکن است خواننده را به اشتباه بیندازد. دودمان فرمانروا اشکانی بود، درحالیکه صورت معماری بنا رومیـهلنیستی و فضای دینی آن متعلق به جهان چندآیینِ پیش از مسیحیت بود. همین آمیختگی اهمیت گارنی را بیشتر میکند: ارمنستان در چهارراه ایران، آناتولی و جهان مدیترانه قرار داشت و فرهنگ آن از یک سرچشمهٔ یگانه پدید نیامده بود.
پس از رسمیشدن مسیحیت، بیشتر پرستشگاههای پیشین ویران شدند یا کارکردشان تغییر کرد. گارنی از معدود بناهایی است که نشانهای چشمگیر از آن گذشته را نگاه داشته است. حضور آن در نزدیکی صومعهٔ گغارد یادآوری میکند که پذیرش دین تازه همهٔ لایههای فرهنگی پیشین را یکباره از میان نبرد. برخی آیینها، نامها و خاطرهها با معنایی تازه در فرهنگ مسیحی ادامه یافتند.



پس از ساعتها راهرفتن زیر آفتاب، بارانی ملایم آغاز شد. هوا خنک شد و بوی خاک و سنگ خیس در دره پیچید. آن لحظه، بیش از تاریخ پادشاهان و تاریخ ساخت بناها، خود سرزمین سخن میگفت: صخره، آب، دره و راههایی که انسانها در کنارشان نیایشگاه، دژ و آبادی ساخته بودند. جای شما خالی!
دادههای مربوط به معماری سنگکند، کارکرد فرهنگی صومعه و روایت نیزه با پروندهٔ گغارد و درهٔ بالایی آزات در یونسکو سنجیده شده است. تاریخ و ویژگی معماری گارنی نیز در معرفی رسمی میراث پیشامسیحی ارمنستان آمده است.
در راه تفلیس؛ سوان، آب و آبادیهای مسیر
۲۲ ژوئن ۲۰۱۹، ایروان را به مقصد تفلیس ترک کردیم. شهری را پشت سر میگذاشتیم که چند روز در آن با مردم، هنر و زندگی روزمره آشنا شده بودیم و به سوی شهری میرفتیم که نامش در تاریخ ایران بارها با لشکرکشی، ویرانی و اسارت همراه شده است. تیمور، صفویان و آقامحمدخان قاجار هرکدام زمانی تفلیس را میدان جنگ و غارت کردند؛ اما من این بار برای مردم آن دیار پیام دوستی میبردم.
راه ایروان به سوی شمال، بهتدریج از فضای خشکتر پیرامون پایتخت فاصله میگیرد و وارد سرزمینی کوهستانی و سبز میشود. تغییر چشمانداز در مسافتی نهچندان دراز آشکار است. بلندی، جهت کوهها و دسترسی به آب، پوشش گیاهی و شیوهٔ استقرار جمعیت را دگرگون میکنند. روستاها پراکندهاند و زمینهای کشاورزی، در مقایسه با سرسبزی چشمانداز، چندان گسترده به نظر نمیرسند. خاک سنگی، شیب زمین و زمستانهای سرد، امکان کشت را محدود میسازند؛ ازاینرو دامداری و بهرهبرداری از چراگاه در بسیاری از آبادیها جایگاهی مهم دارد.
در برخی نقاط، خانهها با فاصله از یکدیگر ساخته شدهاند و جمعیت اندک به نظر میرسد. این همان چیزی است که میتوان «الگوی استقرار جمعیت و بهرهبرداری از سرزمین» نامید. شهر، روستا و چراگاه بر زمینهای یکنواخت شکل نگرفتهاند؛ آب، خاک، بلندی و راه تعیین میکنند که جمعیت در کجا متمرکز شود و کجا پراکنده بماند. در ارمنستان، تمرکز بزرگ جمعیت در ایروان با کمجمعیتی بسیاری از نواحی کوهستانی تضادی چشمگیر پدید آورده است.



پس از پیمودن راهی کوهستانی، پهنهٔ آبی سوان در برابرمان گشوده شد. دریاچه در بلندی نزدیک به ۱۹۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد و بزرگترین دریاچهٔ قفقاز جنوبی است. برای کشوری که راهی به دریای آزاد ندارد، سوان ذخیرهای طبیعی، اقتصادی و نمادین به شمار میآید. آب آن در کشاورزی و تولید برق نقش داشته، ماهیگیری و گردشگری را ممکن ساخته و در حافظه و چشمانداز ملی ارمنیان جای گرفته است.
بر فراز شبهجزیرهای که امروز کلیساهای سواناوانک بر آن ایستادهاند، دریاچه و کوههای پیرامون را میتوان یکجا دید. کلیساهای سنگی، مانند بسیاری از نیایشگاههای کهن ارمنستان، آرایههای اندکی دارند. تیرگی سنگ و سادگی فضای داخلی، نگاه را به نور، محراب و تناسب بنا میکشاند. از فراز بلندی، آب و آسمان چنان به هم نزدیک میشوند که حضور ساختمانها نیز بخشی از طبیعت پیرامون به نظر میرسد.
راهنما میگفت در دورهٔ شوروی سطح آب دریاچه حدود شانزده متر پایین رفته و در سالهای بعد بخشی از آن جبران شده است. بررسیهای علمی، کاهش را حتی نزدیک به نوزده متر برآورد کردهاند. برداشت گستردهٔ آب از اواخر دههٔ ۱۹۳۰، با هدف تولید برق و آبیاری دشتهای خشکتر، مساحت و حجم دریاچه را بهشدت کاهش داد. افت آب، زیستگاه ماهیان و تعادل طبیعی دریاچه را نیز آسیبپذیر کرد.
این طرح نمونهای گویا از نگاه مهندسی دولت شوروی به طبیعت بود. آب دریاچه منبعی به شمار میرفت که میشد آن را با کانال، نیروگاه و شبکهٔ آبیاری در خدمت افزایش تولید قرار داد. چنین سیاستی در کوتاهمدت برق و آب کشاورزی فراهم کرد، اما هزینههای زیستمحیطی آن بعدها آشکار شد. برنامههای انتقال آب از رود آرپا و محدودکردن برداشت، روند افت را مهار کردند و سطح آب تا اندازهای بالا آمد؛ بااینهمه، بازگرداندن یک زیستبوم به وضع پیشین بسیار دشوارتر از پایینبردن سطح آن است.
در کنار دریاچه، روستاها و آبادیهای کوچک دیده میشوند. در دکهای میانراه، خانوادهای میوههای محلی میفروختند؛ گیلاس و زردآلویی خوشطعم که گفتوگویی کوتاه و صمیمانه را نیز به همراه داشت. همین برخوردهای ساده، سفر را از تماشای بناها و مناظر فراتر میبرد. سرزمین را نمیتوان بدون مردمی شناخت که از خاک و آب آن زندگی میسازند.
هرچه به دلیجان نزدیکتر شدیم، پوشش گیاهی انبوهتر و هوا خنکتر شد. دلیجان در میان کوه و جنگل قرار گرفته و از دیرباز اقامتگاهی ییلاقی و میانگاهی در راه شمال بوده است. کارکرد شهر را باید در جایگاه جغرافیایی آن جست: محل استراحت مسافر، عرضهٔ محصولات محلی و پیونددهندهٔ راههای کوهستانی. اسبها و گاوهایی که در پیرامون آبادیها میچرند، یادآور سهم دامداری در اقتصاد این ناحیهاند.



راه، تفاوت میان پایتخت و پیرامون را آشکار میکرد. در ایروان، اداره، دانشگاه، صنعت و خدمات تمرکز یافتهاند؛ در آبادیهای مسیر، زندگی بیشتر به زمین، دام، گردشگری و رفتوآمد جادهای وابسته است. همین توزیع نابرابر جمعیت و فعالیت اقتصادی، بخشی از ساختار سیاسی کشور را نیز شکل میدهد: هرچه امکانات در پایتخت متمرکزتر شود، مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک افزایش مییابد و پیرامون کمجمعیتتر میشود.
سوان و دلیجان نشان میدادند که جغرافیا پسزمینهای خاموش برای تاریخ نیست. آب، بلندی، خاک و راه، محل آبادیها و شیوهٔ معیشت مردم را تعیین میکنند؛ دولت نیز با ساخت کانال، جاده و شبکهٔ برق این رابطه را تغییر میدهد. گاه این مداخله سرزمینی را آباد میکند و گاه تعادلی دیرپا را برهم میزند.
سرزمینی محصور؛ مرز، راه و بازرگانی
سوان در پهنهای کوهستانی قرار دارد، اما اهمیت آن را باید در جغرافیای گستردهتر ارمنستان نیز دید. این کشور به دریای آزاد راه ندارد و در زمان سفر ما، در سال ۲۰۱۹، مرزهایش با ترکیه و جمهوری آذربایجان بسته بود. رفتوآمد زمینی از دو سوی دیگر انجام میشد: گرجستان در شمال و ایران در جنوب.
محصوربودن در خشکی بهخودیخود سرنوشت اقتصادی یک کشور را تعیین نمیکند. سوئیس و اتریش نیز ساحل ندارند، اما به شبکهای گسترده از راهآهن، رودخانههای قابل کشتیرانی و بازارهای همسایه دسترسی دارند. دشواری ارمنستان از جایی آغاز میشود که محصوربودن جغرافیایی با بستهشدن مرزها، کوهستانیبودن راهها و کشاکش سیاسی همسایگان درهم میآمیزد.
راه گرجستان مهمترین گذرگاه ارمنستان به سوی روسیه، اروپا و دریای سیاه بود. کالاها از راه جاده یا راهآهن به بندرهای گرجستان میرسیدند و از آنجا با کشتی به بازارهای دیگر فرستاده میشدند. همین مسیر در جهت عکس، بخش بزرگی از کالاهای وارداتی را به ارمنستان میرساند. وابستگی به یک گذرگاه اصلی، اقتصاد کشور را در برابر برف و رانش کوهستان، ازدحام مرزی، خرابی راه و دگرگونی مناسبات سیاسی آسیبپذیر میکند.
ایران گذرگاه دوم ارمنستان بود. مرز جنوبی امکان دادوستد، انتقال انرژی و دسترسی زمینی به خلیج فارس و بازارهای جنوبی را فراهم میکرد؛ اما ظرفیت راهها و حجم رفتوآمد آن با مسیر گرجستان برابر نبود. رشتهکوهها، فاصلهٔ زیاد تا بندرهای جنوبی ایران و محدودیتهای سیاسی و مالی ناشی از تحریمها، بهرهگیری از این مسیر را دشوارتر میساختند. بااینحال، بازبودن همین مرز برای ارمنستان اهمیتی راهبردی داشت؛ زیرا کشور را از وابستگی کامل به گذرگاه شمالی دور میکرد.
در ایروان از حضور مصالح ساختمانی و برخی کالاهای ایرانی شنیده و نمونههایی از آن را دیده بودم. در طول راه نیز گفتوگو دربارهٔ ایران، روسیه و چین بارها پیش آمد. دوستم دشواری ورود کالاهای چینی را با شرح سفری بسیار دراز از اقیانوس هند تا دریای سیاه بیان میکرد. این تصویر بیش از آنکه شرح همهٔ مسیرهای واقعی تجارت باشد، احساس مردم محلی از گرانی و دیررسیدن کالا را بازمیتاباند. محمولههای چینی میتوانستند از راههای دریایی و زمینی متفاوتی برسند؛ وجه مشترک آنها نیاز به عبور از یک یا چند کشور واسطه بود.
در کشوری با بازار کوچک، هزینهٔ حملونقل تنها بر بازرگانان اثر نمیگذارد. بهای مصالح، خوراک، سوخت و ماشینآلات را بالا میبرد و امکان رقابت تولیدکنندگان داخلی را کاهش میدهد. کارخانهای در ایروان یا شهرهای دیگر باید مواد اولیه را از راهی پُرهزینه وارد کند و محصول خود را نیز از همان گذرگاههای محدود به بازارهای خارجی برساند. از این دیدگاه، بستهبودن یک مرز در نقشه صرفاً خطی سیاسی نیست؛ در زندگی روزمره به افزایش قیمت، کاهش فرصت شغلی و مهاجرت نیروی کار تبدیل میشود.
راهها در گذشته نیز بر شکوفایی و پژمردگی شهرها اثر میگذاشتند. آبادی واقع در مسیر کاروانها میتوانست از کاروانسرا، بازار، انبار و خدمات مسافران بهرهمند شود. با جابهجایی مسیر اصلی، همان آبادی ممکن بود رونق خود را از دست بدهد. در روزگار ما، جاده، راهآهن، خط لوله و گذرگاه مرزی همان نقش را در مقیاسی بزرگتر ایفا میکنند. مسیر انتقال کالا، انرژی و مسافر، سرمایه و قدرت سیاسی را نیز در امتداد خود جابهجا میکند.
دولتها از این جایگاه برای افزایش نفوذ بهره میبرند. کشوری که بندر، خط آهن یا گذرگاه ضروری را در اختیار دارد، در مناسبات با همسایهٔ محصور از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار میشود. کشور محصور نیز میکوشد مسیرهای خود را متنوع کند تا بستهشدن یا اختلال در یک راه، همهٔ اقتصادش را فلج نکند. از همین رو، سیاست خارجی ارمنستان را نمیتوان جدا از نقشهٔ راهها، مرزها و خطوط انرژی فهمید.
جادهای که ما از آن به سوی تفلیس میرفتیم، برای مسافر راهی میان دو پایتخت بود؛ برای ارمنستان یکی از رگهای حیاتی کشور به شمار میآمد. کامیونها، فروشگاههای میانراه و آبادیهای وابسته به رفتوآمد، کارکرد اقتصادی آن را آشکار میکردند. راه در اینجا فقط دو نقطه را به هم وصل نمیکرد؛ محل توزیع جمعیت، رونق شهرها و میزان وابستگی سیاسی یک کشور را نیز شکل میداد.
مردمان مسیر؛ اقلیتها و حافظهٔ جابهجایی
چشمانداز شمال ارمنستان در نگاه نخست یکدست به نظر میرسد: روستاهای کوچک، چراگاهها، دامها و خانههایی پراکنده در دامنهٔ کوهها. با نزدیکشدن به زندگی مردم، تنوعی پدیدار میشود که در سیمای ظاهراً همگون کشور کمتر دیده میشود. ارمنستان امروز از نظر جمعیتی کشوری عمدتاً ارمنی است، اما ایزدیان، روسها، آشوریان، کردها و گروههای کوچکتر نیز در آن زندگی میکنند.
راهنمای ما شمار ایزدیان را حدود چهلوپنج هزار نفر میدانست و میگفت بسیاری از آنان در روستاها زندگی میکنند و به دامداری میپردازند. سرشماری سال ۲۰۱۱، که در زمان سفر آخرین سرشماری کامل کشور بود، جمعیت ایزدیان را نزدیک به سیوپنج هزار نفر ثبت کرده بود. اختلاف میان گفتهٔ محلی و آمار رسمی یادآور ضرورت احتیاط در کاربرد اعداد است؛ بهویژه دربارهٔ جمعیتهایی که مهاجرت، پراکندگی روستایی و تفاوت در خودشناسی قومی بر شمارش آنان اثر میگذارد.
بسیاری از ایزدیان ارمنستان به گونهای از زبان کردی، بیشتر کرمانجی، سخن میگویند؛ اما همهٔ آنان خود را کرد نمیشناسند. برای شماری از ایشان، «ایزدی» هم نام آیین و هم شناسهٔ قومی مستقلی است. ازاینرو، معرفی آنان صرفاً بهعنوان «کردان ایزدی» میتواند خودشناسی بخشی از جامعه را نادیده بگیرد. زبان، دین، تابعیت و هویت قومی همیشه بر یکدیگر منطبق نیستند.
شیوهٔ استقرار ایزدیان نیز با اقتصاد سنتی آنان پیوند دارد. دامداری به چراگاه، جابهجایی فصلی و دسترسی به زمینهای باز نیازمند است؛ در نتیجه، بخش مهمی از این جمعیت در روستاها و نواحی پیرامون شهرها مستقر شدهاند. تغییر اقتصاد روستایی، محدودشدن چراگاهها و مهاجرت جوانان به شهر یا خارج از کشور، فقط درآمد خانوار را دگرگون نمیکند؛ زبان و آیینهایی را نیز که در محیط محلی انتقال مییافتند، در معرض فرسایش قرار میدهد.
هنگام سفر، خاطرهٔ یورش داعش به ایزدیان عراق هنوز تازه بود. کشتار مردان، اسارت زنان و کودکان و ویرانی آبادیها، برای ایزدیان ارمنستان رخدادی دور در کشوری دیگر نبود؛ یادآور آسیبپذیری جامعهای کوچک و پراکنده بود. مرزهای سیاسی، پیوندهای دینی و خانوادگی را از میان نمیبرند و رنج یک بخش از جامعه میتواند در سرزمینی دیگر بازتاب یابد.
در ارمنستان گروههایی از روسها نیز زندگی میکنند. بخشی از آنان به جامعهٔ «مولوکان» تعلق دارند؛ مسیحیانی روس که با کلیسای رسمی ارتدوکس اختلاف داشتند و در دورهٔ امپراتوری روسیه شماری از ایشان به قفقاز جنوبی کوچانده شدند. برخی از آبادیهای آنان در شمال ارمنستان شکل گرفت. زندگی روستایی، کشاورزی و حفظ سنتهای مذهبی به ماندگاری این جوامع کمک کرد، هرچند مهاجرت و کاهش جمعیت، ادامهٔ حیاتشان را دشوار ساخته است.
آشوریان گروه کوچک دیگریاند که زبان و سنت کلیسایی ویژهٔ خود را دارند. سرنوشت آنان نیز با جنگها و جابهجاییهای اواخر دورهٔ عثمانی و سالهای جنگ جهانی اول پیوند خورده است. در نوشتهٔ قدیمی، بهدرستی یادآوری کرده بودم که خشونت آن سالها تنها ارمنیان را دربر نگرفت و بسیاری از آشوریان نیز کشته یا آواره شدند. بااینهمه، تاریخ هر جامعه باید با نام و تجربهٔ خاص خودش روایت شود و در شرح کلی رنج مردمان منطقه محو نگردد.
در نزدیکی مرز جمهوری آذربایجان، راهنما به کوهها و روستاهای آن سوی مرز اشاره کرد و با تلخی از جنگ و جدایی سخن گفت. گفتههای او دادهای بیطرفانه دربارهٔ مناقشه نبود؛ بازتاب حافظهٔ شخصی و جمعی مردمی بود که سالها با جنگ، آوارگی و خبر کشتهشدن سربازان و غیرنظامیان زیسته بودند. همین تلخی نشان میداد که مرز فقط مانع رفتوآمد نیست. خاطرهٔ ترس و بیاعتمادی را نیز در دو سوی خود بازتولید میکند.
در سال ۲۰۱۹ هنوز جنگ گستردهٔ ۲۰۲۰ و کوچ تقریباً همهٔ ارمنیان قرهباغ کوهستانی در ۲۰۲۳ رخ نداده بود. نباید دانستههای امروز را در دهان مسافر آن روز گذاشت. روایت اصلی باید همان فضای زمان سفر را حفظ کند و تحولات بعدی در پینوشتی جدا بیاید. این جداسازی به خواننده امکان میدهد تفاوت میان تجربهٔ آن هنگام و پیامدهای رخدادهای بعدی را ببیند.
تاریخ قفقاز سرشار از جابهجاییهای اختیاری و اجباری است. کوچ ارمنیان و آشوریان در جنگ جهانی اول، مبادله و راندهشدن جمعیتها در جنگهای قومی و تبعید برخی مردمان قفقاز در دورهٔ استالین، هرکدام علل و ابعاد متفاوتی داشتند. عبارت کلی «تبعید مسلمانان قفقاز» این تفاوتها را میپوشاند. چچنها، اینگوشها، قرهچایها، بالکارها و ترکهای مسختی در زمانها و با فرمانهای جداگانه به نواحی مختلف آسیای میانه تبعید شدند. بررسی دقیق آن رخدادها به جستاری مستقل نیاز دارد.
در راه شمال، تنوع مردمان همان اندازه اهمیت داشت که تنوع طبیعت. هر آبادی حاصل سازگاری با خاک، آب و چراگاه بود و همزمان نشانی از مهاجرت، سیاست مرزی و حافظهٔ تاریخی را در خود داشت. پراکندگی جمعیت بر نقشه فقط مجموعهای از نقطهها نیست؛ پشت هر نقطه، داستانی از ماندن، کوچیدن یا وادارشدن به کوچ نهفته است.
گوشاوانک؛ از راه کوهستانی تا میراث قانون
در نزدیکی دلیجان به صومعهٔ گوشاوانک رسیدیم. مجموعه در میان روستایی کوهستانی و دور از هیاهوی پایتخت قرار دارد. دیوارهای سنگی، سقفهای گنبدی و نورگیری که روشنایی را از بالا به درون میفرستد، همان سادگی و استواری بسیاری از کلیساهای ارمنی را به یاد میآورد. در محوطه، خاچکاری با کندهکاریهای بسیار ظریف دیده میشود؛ چنان پُرکار که گویی نقش توری را بر سنگ نشاندهاند.
نام صومعه با مخیتار گوش، روحانی، اندیشمند، نویسنده و حقوقدان ارمنی سدههای دوازدهم و سیزدهم، پیوند خورده است. او حدود سال ۱۱۳۰ در گاندزاک، یعنی گنجهٔ امروزی، زاده شد و پس از سالها تحصیل و فعالیت دینی، در این ناحیه اقامت گزید. صومعه در آغاز «نور گتیک» نام داشت و پس از مرگ مخیتار، به یاد او گوشاوانک خوانده شد.
در نوشتهٔ قدیمی، با شگفتی گفته بودم که گنجه، در کنار نظامی گنجوی، اندیشمندی چون مخیتار گوش را نیز به جهان فرهنگ عرضه کرده است. این همزمانی نکتهای فراتر از شباهت زادگاه دو شخصیت را نشان میدهد. گنجه و دیگر شهرهای قفقاز در سدههای میانه به یک زبان، دین یا فرهنگ محدود نبودند. فارسی، ارمنی، زبانهای قفقازی و سنتهای دینی گوناگون در شبکهای از شهرها، صومعهها، دربارها و راههای بازرگانی با یکدیگر تماس داشتند. بعدها تاریخنگاریهای ملی هر شخصیت را در محدودهای جدا قرار دادند؛ اما جغرافیای فرهنگی آن روزگار مرزهای سخت امروز را نمیشناخت.
نامدارترین اثر مخیتار گوش «دادستاننامه» یا «کتاب داوری» است؛ مجموعهای از قواعد کلیسایی و عرفی که در اواخر سدهٔ دوازدهم تدوین شد. این اثر به موضوعهایی چون دادگاه، مالکیت، ارث، ازدواج، طلاق، جرم و مجازات میپرداخت. تدوین چنین مجموعهای در دورهای که ارمنیان از دولت مرکزی نیرومندی برخوردار نبودند، اهمیت ویژه داشت. کلیسا، خاندانهای محلی و اجتماعات پراکنده برای حل اختلافها و تنظیم روابط اجتماعی به ضابطههایی مشترک نیاز داشتند.
دادستاننامه را نباید با قانون مدنی به معنای امروزی یکسان گرفت. این نوشته در جامعهای سلسلهمراتبی و عمیقاً دینی پدید آمد و بسیاری از احکام آن با نظم اجتماعی سدههای میانه سازگار بود. همچنین روشن نیست که همهٔ مواد آن در سراسر ارمنستان قدرت اجرایی یکسان داشته باشند. اهمیت اثر بیشتر در کوششی است که برای گردآوری، نظمبخشیدن و نوشتاریکردن قواعد پراکنده انجام گرفت.
راهنمای ما میگفت مخیتار گوش دربارهٔ حقوق زنان در هنگام طلاق دیدگاههایی پیشرو داشته و تقسیم برابر دارایی میان زن و مرد را پذیرفته است. بررسیهای موجود نشان میدهند که دادستاننامه برای دارایی زن، ازدواج اجباری، خشونت شوهر و امکان طلاق در برخی شرایط مقرراتی در نظر گرفته بود. اموال پیش از ازدواج میتوانست جدا باقی بماند و زن نیز در مواردی حق نگهداری و واگذاری دارایی خود را داشت. بااینهمه، ادعای «تقسیم برابر همهٔ ثروت در هنگام طلاق» نیازمند مقابلهٔ مستقیم با متن و شرح حقوقی دقیقتری است؛ ازاینرو بهتر است گفتهٔ راهنما را بهعنوان دریچهای برای پژوهش حفظ کنیم، نه نتیجهای قطعی.
سرگذشت دادستاننامه به ارمنستان محدود نماند. نسخهها و ترجمههای آن در میان جوامع ارمنی پراکنده شد و بعدها بخشهایی از آن در محیطهای حقوقی گرجستان و اجتماعات ارمنی بیرون از قفقاز نیز به کار رفت. این گردش متن نشان میدهد که راهها فقط کالا حمل نمیکردند؛ قانون، اندیشه، زبان و شیوههای سازماندهی جامعه نیز همراه با بازرگانان، روحانیان و مهاجران جابهجا میشدند.
گوشاوانک در همین نقطه، کارکردی فراتر از عبادتگاه داشت. صومعه محل آموزش، نگارش و نسخهبرداری بود و میتوانست دانشی را که در یک نسل پدید آمده بود، به نسلهای بعد منتقل کند. در جامعهای با جمعیت پراکنده و حکومتهای ناپایدار، چنین نهادهایی بخشی از وظایفی را بر عهده میگرفتند که امروز از مدرسه، دادگاه، کتابخانه یا دستگاه اداری انتظار داریم. ماندگاری فرهنگی ارمنیان را باید در کنار زبان و دین، در دوام همین شبکهٔ صومعهها و مراکز آموزشی نیز جست.
دیدار گوشاوانک پایان مناسبی برای این بخش از سفر بود. راه از ایروان ما را به پرستشگاه پیشامسیحی گارنی، صومعهٔ سنگکند گغارد، آبهای سوان، جنگلهای دلیجان و سرانجام به مرکز فکری کوچکی رسانده بود که کتابی حقوقی از آن به سرزمینهای دور راه یافت. در هر منزل، جغرافیا و تاریخ به گونهای درهم تنیده بودند: صخره به نیایشگاه شکل میداد، آب محل آبادی را تعیین میکرد، جاده بازرگانی را به حرکت درمیآورد و صومعه حافظه و دانش را نگاه میداشت.
ارمنستان را در این دیدار کوتاه نمیشد به تمامی شناخت. سفر بیش از آنکه پاسخهای نهایی بدهد، پرسشهای تازهای پیش رویم گذاشت: چرا جمعیت در پایتخت متمرکز شده است؟ بستهشدن مرزها چه بر سر شهرها و روستاهای مسیر میآورد؟ نهادهای دینی چگونه در نبود دولتهای پایدار زبان و فرهنگ را حفظ کردند؟ و خاطرهٔ کوچها و جنگها تا چه اندازه بر نگاه مردم به همسایگانشان سایه انداخته است؟
در پایان، سخن ماندگار فیلم «هالو» به یادم آمد: «عمر سفر کوتاهه، اما آدم رو باتجربه میکنه.» راه ما به سوی تفلیس ادامه داشت و پرسشها نیز همراه ما میآمدند.
پانوس
منابع
دیداری کوتاه از ارمنستان؛ راه، سرزمین و یادگارهای تاریخی
سفر ما به ارمنستان به ایروان محدود نماند. بیرون رفتن از پایتخت، سیمای دیگری از کشور را پیش چشم میگذاشت: درههایی که آبادیها در امتداد رودها و راهها شکل گرفته بودند، بلندیهایی که کشتوکار را محدود میکردند، صومعههایی که زمانی مدرسه و کتابخانه نیز بودند، و جادههایی که زندگی اقتصادی کشور به بازماندن آنها وابسته بود. در این بخش از سفر، جغرافیا دیگر پسزمینهٔ خاموش رویدادها نبود؛ هر پیچ راه نشانی از پیوند میان سرزمین، پراکندگی جمعیت و تاریخ سیاسی به دست میداد.
گغارد و گارنی؛ دو یادگار از دو جهان
راهی که از ایروان به سوی درهٔ آزات میرفت، اندکاندک از فضای شهری فاصله میگرفت و به ناحیهای کوهستانی و سبز میرسید. در اینجا دو بنای نامدار، در فاصلهای نهچندان دور از یکدیگر، از دو دورهٔ متفاوت تاریخ ارمنستان سخن میگویند: نیایشگاه گارنی، بازماندهای از روزگار پیش از مسیحیت، و صومعهٔ گغارد، یکی از نمادهای دیرپای مسیحیت ارمنی.
بخشی از گغارد در دل سنگ کنده شده است. هنگامی که از روشنایی بیرون وارد فضای نیمهتاریک آن میشویم، مرز میان معماری و طبیعت بهآسانی دیده نمیشود. ستونها، محرابها و اتاقها گویی از کوه بیرون آمدهاند. نور از روزنهای در گنبد به درون میتابد و صدای انسان در فضای سنگی چند بار بازمیگردد. همین ویژگی به بنا حالوهوایی میدهد که توضیح تاریخی بهتنهایی از بازآفرینی آن ناتوان است.
گغارد در دورههایی افزون بر نیایشگاه، محل آموزش، نسخهبرداری و نگهداری نوشتهها بود. در جامعهای که بارها با جنگ، جابهجایی مرزها و ضعف قدرت مرکزی روبهرو میشد، صومعه میتوانست بخشی از کارکردهای فرهنگی و اجتماعی را نیز بر عهده گیرد. خاچکارهای نقشبسته بر سنگ، یادمانهای دینی و تاریخی این جهاناند: صلیبهایی که در میان نقشهای گیاهی، هندسی و پیچان جای گرفتهاند و هر یک مهارت و تخیل سنگتراش را نشان میدهند.
نام گغارد به معنای «نیزه» است. در روایت کلیسایی ارمنیان، نیزهای که پهلوی مسیح را شکافت، به دست یکی از حواریون به ارمنستان آورده شد و زمانی در این صومعه نگهداری میشد. ارزش این روایت را نباید فقط با معیار اثبات تاریخی سنجید. چنین داستانهایی نشان میدهند که یک جامعه چگونه گذشتهٔ دینی خود را به سرزمین، بناها و حافظهٔ جمعی پیوند میدهد.
گارنی فضایی دیگر دارد. ستونهای بلند و تناسب هندسی بنا، بازدیدکننده را به جهان معماری یونانیـرومی میبرد. این نیایشگاه در سدهٔ نخست میلادی و در روزگار دودمان اشکانی ارمنستان ساخته شد؛ دودمانی که از یک سو با جهان ایرانی پیوند داشت و از سوی دیگر در مناسبات پرکشمکش روم و ایران زندگی میکرد. ازاینرو، گارنی را نمیتوان صرفاً «معبدی رومی» یا «بنایی ایرانی» نامید. معماری آن حاصل برخورد و همزیستی چند حوزهٔ فرهنگی است.
قرارگرفتن گارنی بر لبهٔ دره نیز معنادار است. بنا بر چشمانداز پیرامون مسلط است و جایگاه آن، هم نیایشی و هم سیاسی به نظر میرسد. در جهان باستان، انتخاب محل یک کاخ، دژ یا نیایشگاه بخشی از نمایش قدرت بود. بلندی، دید گسترده و دشواری دسترسی، بنا را از زندگی عادی جدا میکرد و به آن شأنی ویژه میبخشید.
پس از گرمای روز، باران ناگهانی هوا را دگرگون کرد. در پناهی ایستادیم و به دره و دیوارههای سنگی آن نگاه کردیم. چنین لحظههایی در یاد سفر ماندگارتر از بسیاری تاریخها و نامهاست. جای شما خالی!
راه شمال؛ سوان و دیلیجان
روز بیستودوم ژوئن ۲۰۱۹ ایروان را به مقصد تفلیس ترک کردیم. راه شمال، افزون بر پیوند دو پایتخت، ما را از چند سیمای متفاوت ارمنستان عبور میداد. هرچه از ایروان دورتر میشدیم، رابطهٔ بلندیها، آب، راه و آبادی روشنتر به چشم میآمد.
در بخشهایی از مسیر، زمینهای کشاورزی محدود و آبادیها پراکنده بودند. دامداری در چشمانداز جای بیشتری داشت و روستاها غالباً در جایی پدید آمده بودند که دسترسی به آب، مرتع یا راه ممکن بود. برای فهم این منظره، شمار جمعیت بهتنهایی کافی نیست؛ باید به «الگوی استقرار جمعیت و بهرهبرداری از سرزمین» نیز توجه کرد: چه اندازه از مردم در شهرها، روستاها یا اجتماعات دامدار زندگی میکنند، معیشت آنان با کدام منابع پیوند دارد و راهها چگونه این سکونتگاهها را به بازار و دستگاه حکمرانی متصل میکنند.
دریاچهٔ سوان در بلندی نزدیک به ۱۹۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد و پهنهٔ آبی بزرگ آن در میان کوهها چشماندازی کممانند میسازد. در شبهجزیرهای مشرف به دریاچه، صومعهٔ سواناوانک قرار گرفته است. بالا رفتن از پلهها آسان نبود، اما از فراز آن، گسترهٔ آب و شکل قرارگیری آبادیها و راهها بهتر دیده میشد.
راهنمای ما گفت که سطح آب دریاچه حدود شانزده متر پایین رفته است. پژوهشها کاهش بیشتری، نزدیک به نوزده متر، را در نتیجهٔ برنامههای دورهٔ شوروی برای تولید برق و آبیاری گزارش کردهاند. انتقال آب از رود آرپا و محدودکردن برداشتها بعدها بخشی از این افت را جبران کرد، اما مسئلهٔ تعادل میان آب، کشاورزی، انرژی و محیط زیست همچنان باقی ماند. سوان نمونهای روشن است از اینکه تصمیمی فنی در دفترهای برنامهریزی چگونه میتواند در درازمدت سیمای یک سرزمین را دگرگون کند.
در کنار راه، فروشندهای گیلاس و زردآلو عرضه میکرد. این ایست کوتاه، زندگی روزمره را به منظرهٔ بزرگ جغرافیایی بازمیگرداند: محصولی که به آبوهوا و خاک وابسته است، روستایی که به رفتوآمد مسافران نیاز دارد و جادهای که باغ را به بازار پیوند میدهد.
با نزدیکشدن به دیلیجان، خشکی نسبی پیرامون سوان جای خود را به دامنههای سبز و جنگلی داد. دیلیجان هم شهر استراحت و گردشگری است و هم ایستگاهی در مسیر شمال. کارکرد شهر از موقعیت آن جدا نیست. شهری که بر سر راه بازرگانی یا سفر قرار دارد، با جابهجایی مسافر، کالا و خبر رشد میکند؛ اگر مسیر اصلی تغییر کند، ممکن است رونق آن نیز کاهش یابد. این نکته در گذشته دربارهٔ راههای کاروانی صدق میکرد و امروز دربارهٔ جاده، راهآهن و خطوط انرژی.
سرزمینی محصور؛ مرز، راه و بازرگانی
سوان در پهنهای کوهستانی قرار دارد، اما اهمیت آن را باید در جغرافیای گستردهتر ارمنستان نیز دید. این کشور به دریای آزاد راه ندارد و در زمان سفر ما، مرزهایش با ترکیه و جمهوری آذربایجان بسته بود. رفتوآمد زمینی از دو سوی دیگر انجام میشد: گرجستان در شمال و ایران در جنوب.
محصوربودن در خشکی بهخودیخود سرنوشت اقتصادی یک کشور را تعیین نمیکند. سوئیس و اتریش نیز ساحل ندارند، اما به شبکهای گسترده از راهآهن، رودخانههای قابل کشتیرانی و بازارهای همسایه دسترسی دارند. دشواری ارمنستان از جایی آغاز میشود که محصوربودن جغرافیایی با بستهشدن مرزها، کوهستانیبودن راهها و کشاکش سیاسی همسایگان درهم میآمیزد.
راه گرجستان مهمترین گذرگاه ارمنستان به سوی روسیه، اروپا و دریای سیاه بود. کالاها از راه جاده یا راهآهن به بندرهای گرجستان میرسیدند و از آنجا با کشتی به بازارهای دیگر فرستاده میشدند. همین مسیر در جهت عکس، بخش بزرگی از کالاهای وارداتی را به ارمنستان میرساند. وابستگی به یک گذرگاه اصلی، اقتصاد کشور را در برابر برف و رانش کوهستان، ازدحام مرزی، خرابی راه و دگرگونی مناسبات سیاسی آسیبپذیر میکند.
ایران گذرگاه دوم ارمنستان بود. مرز جنوبی امکان دادوستد، انتقال انرژی و دسترسی زمینی به خلیج فارس و بازارهای جنوبی را فراهم میکرد؛ اما ظرفیت راهها و حجم رفتوآمد آن با مسیر گرجستان برابر نبود. رشتهکوهها، فاصلهٔ زیاد تا بندرهای جنوبی ایران و محدودیتهای سیاسی و مالی ناشی از تحریمها، بهرهگیری از این مسیر را دشوارتر میساختند. بااینحال، بازبودن همین مرز برای ارمنستان اهمیتی راهبردی داشت؛ زیرا کشور را از وابستگی کامل به گذرگاه شمالی دور میکرد.
در ایروان از حضور مصالح ساختمانی و برخی کالاهای ایرانی شنیده و نمونههایی از آن را دیده بودم. در طول راه نیز گفتوگو دربارهٔ ایران، روسیه و چین بارها پیش آمد. دوستم دشواری ورود کالاهای چینی را با شرح سفری بسیار دراز از اقیانوس هند تا دریای سیاه بیان میکرد. این تصویر بیش از آنکه شرح همهٔ مسیرهای واقعی تجارت باشد، احساس مردم محلی از گرانی و دیررسیدن کالا را بازمیتاباند. محمولههای چینی میتوانستند از راههای دریایی و زمینی متفاوتی برسند؛ وجه مشترک آنها نیاز به عبور از یک یا چند کشور واسطه بود.
در کشوری با بازار کوچک، هزینهٔ حملونقل بر بهای مصالح، خوراک، سوخت و ماشینآلات اثر میگذارد و توان رقابت تولیدکنندگان داخلی را کاهش میدهد. کارخانهای در ایروان یا شهرهای دیگر باید مواد اولیه را از راهی پُرهزینه وارد کند و محصول خود را نیز از همان گذرگاههای محدود به بازارهای خارجی برساند. بستهبودن یک مرز در نقشه صرفاً خطی سیاسی نیست؛ در زندگی روزمره به افزایش قیمت، کاهش فرصت شغلی و مهاجرت نیروی کار تبدیل میشود.
راهها در گذشته نیز بر شکوفایی و پژمردگی شهرها اثر میگذاشتند. آبادی واقع در مسیر کاروانها میتوانست از کاروانسرا، بازار، انبار و خدمات مسافران بهرهمند شود. با جابهجایی مسیر اصلی، همان آبادی ممکن بود رونق خود را از دست بدهد. در روزگار ما، جاده، راهآهن، خط لوله و گذرگاه مرزی همان نقش را در مقیاسی بزرگتر ایفا میکنند. مسیر انتقال کالا، انرژی و مسافر، سرمایه و قدرت سیاسی را نیز در امتداد خود جابهجا میکند.
کشوری که بندر، خط آهن یا گذرگاه ضروری را در اختیار دارد، در مناسبات با همسایهٔ محصور از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار میشود. کشور محصور نیز میکوشد مسیرهایش را متنوع کند تا اختلال در یک راه همهٔ اقتصادش را فلج نکند. از همین رو، سیاست خارجی ارمنستان را نمیتوان جدا از نقشهٔ راهها، مرزها و خطوط انرژی فهمید.
جادهای که ما از آن به سوی تفلیس میرفتیم، برای مسافر راهی میان دو پایتخت بود؛ برای ارمنستان یکی از رگهای حیاتی کشور به شمار میآمد. کامیونها، فروشگاههای میانراه و آبادیهای وابسته به رفتوآمد، کارکرد اقتصادی آن را آشکار میکردند. راه در اینجا محل توزیع جمعیت، رونق شهرها و میزان وابستگی سیاسی یک کشور را نیز شکل میداد.
مردمانی در حاشیهٔ نگاه
ارمنستان امروز در نگاه نخست کشوری از نظر قومی همگن به نظر میرسد، اما در روستاها و شهرهای آن گروههای کوچکتری نیز زندگی میکنند: ایزدیان، روسها، آشوریان و کردها. حضور آنان یادآور این واقعیت است که هیچ نقشهٔ ملی را نباید کاملاً یکدست پنداشت.
راهنمای ما جمعیت ایزدیان را حدود چهلوپنج هزار نفر میدانست؛ سرشماری ۲۰۱۱ شمار کمتری، نزدیک به سیوپنج هزار نفر، ثبت کرده بود. بسیاری از ایزدیان ارمنستان به کردی کرمانجی سخن میگویند، اما همهٔ آنان خود را کُرد نمینامند. برای گروهی، ایزدیبودن هم هویت دینی و هم هویت قومی است. این تمایز نشان میدهد که زبان، دین و تبار همیشه بر یکدیگر منطبق نیستند.
شیوهٔ استقرار این گروهها نیز بخشی از تاریخ آنان است. برخی اجتماعات ایزدی با دامداری و زندگی روستایی پیوند داشتهاند؛ مولوکانهای روس در دورهٔ امپراتوری روسیه به قفقاز کوچانده شدند و اجتماعات کشاورزی پدید آوردند؛ شماری از آشوریان نیز در پی جنگها و جابهجاییهای سدهٔ بیستم به ارمنستان رسیدند. مهاجرت به شهرها و بیرون از کشور، این الگوهای زندگی را دگرگون کرده است.
گفتوگو دربارهٔ اقلیتها بیاختیار به کوچهای اجباری و خشونتهای منطقه میرسید. در اینجا باید میان رویدادهای جداگانه تمایز گذاشت. تبعید چچنها، اینگوشها، قرهچایها، بالکارها و ترکهای مسختی در دورهٔ استالین، هر یک زمان، زمینه و پیامد خاص خود را داشت؛ نمیتوان همه را با یک عنوان کلی و یک عدد واحد توضیح داد. روایتهای شخصی نیز، هرچند برای فهم حافظهٔ جمعی ارزشمندند، جای دادههای سنجیدهٔ تاریخی را نمیگیرند.
سفر ما پیش از جنگ ۲۰۲۰ و کوچ گستردهٔ ارمنیان قرهباغ در ۲۰۲۳ انجام شد. بنابراین، آنچه در این نوشته از مرزها، روستاها و نگرانیهای مردم آمده، تصویر تابستان ۲۰۱۹ است؛ تصویری که رخدادهای بعدی معنای تازهای به آن بخشیدهاند.
گوشاوانک؛ صومعه، مدرسه و قانون
در نزدیکی دیلیجان به صومعهٔ گوشاوانک رسیدیم. بنای سنگی، گنبد، نور محدود درون کلیسا و خاچکارهای پُرنقش، همان پیوند هنر و ایمان را نشان میدادند که پیشتر در گغارد دیده بودیم. بااینهمه، اهمیت این مکان فقط در معماری آن نیست.
نام صومعه با مخیتار گُش، دانشمند و حقوقدان ارمنی سدهٔ دوازدهم، پیوند دارد. او در گاندزاک ــ گنجهٔ امروزی ــ زاده شد و در صومعهای که بعدها گوشاوانک نام گرفت، به آموزش و تألیف پرداخت. گنجه در آن روزگار شهری چندفرهنگی و جایگاه آمدوشد زبانها و سنتهای گوناگون بود؛ نظامی گنجوی نیز در همان سده در آن شهر میزیست. تاریخنگاریهای ملیِ دوران جدید اغلب چهرههای این جهان مشترک را از یکدیگر جدا کردهاند، حال آنکه راهها و شهرهای آن زمان محل تماس فرهنگها بودند.
اثر شناختهشدهٔ مخیتار گش «دادستاننامه» یا «کتاب قانون» است؛ مجموعهای دربارهٔ دادگاه، مالکیت، ارث، ازدواج، جدایی، جرم و مجازات. این نوشته را نباید با قانون مدنی به معنای امروزی یکسان گرفت. متن در جامعهای دینی و سلسلهمراتبی نوشته شده بود، اما کوششی مهم برای صورتبندی قواعد و محدودکردن داوری خودسرانه به شمار میرفت.
راهنمای ما از موادی سخن گفت که حقوق زنان در مالکیت، ازدواج و جدایی را به رسمیت میشناخت. اصل وجود مقرراتی دربارهٔ دارایی زنان، ازدواج اجباری، خشونت و برخی موارد جدایی در پژوهشها تأیید شده است؛ اما ادعای «تقسیم برابر همهٔ داراییها» به بررسی مستقیم متن و نسخههای گوناگون آن نیاز دارد. بهتر است میان اهمیت کلی اثر و جزئیاتی که هنوز نیازمند بازبینیاند، مرز روشنی بگذاریم.
دادستاننامه در بیرون از ارمنستان نیز خوانده و ترجمه شد. این گردش متن بار دیگر نقش راهها را آشکار میکند: جاده فقط کالا و سپاه را جابهجا نمیکند؛ اندیشه، شیوهٔ آموزش و تصور عدالت نیز از همان راه عبور میکند. صومعهای دور از پایتخت میتوانست مدرسه، محل نسخهبرداری و مرکز تولید دانش باشد و در دورههای ضعف دولت، پایداری فرهنگی را ممکن سازد.
در پایان این مسیر کوتاه، ارمنستان را دیگر مجموعهای از بناهای دیدنی نمیدیدم. گغارد و گارنی از لایههای دینی و سیاسی گذشته میگفتند؛ سوان پیامد تصمیمهای اقتصادی را در پیکر طبیعت نشان میداد؛ دیلیجان و روستاهای کنار راه، وابستگی آبادیها به رفتوآمد را آشکار میکردند؛ و گوشاوانک یادآور میشد که نهادهای دینی گاه مدرسه، کتابخانه و دادگاه نیز بودهاند.
جغرافیا سرنوشت محتوم نمیسازد، اما میدان امکانها را محدود یا گسترده میکند. بلندیها، آب، مرتع، راه و مرز بر جایگیری جمعیت، کارکرد شهرها و توان حکومت اثر میگذارند. انسانها نیز با ساختن جاده، انتقال آب، گشودن یا بستن مرز و کوچاندن جمعیت، جغرافیای زیستهٔ خود را دگرگون میکنند. تاریخ ارمنستان از همین رفتوبرگشت میان سرزمین و کنش انسانی شکل گرفته است.
به یاد جملهای از فیلم «هالو» افتادم: «عمر سفر کوتاهه، اما آدم رو باتجربه میکنه.» سفر ما نیز کوتاه بود؛ پرسشهایی که برانگیخت، بسیار درازتر از راهی بود که پیمودیم.
دیداری کوتاه از ارمنستان؛ راه، سرزمین و یادگارهای تاریخی
سفر ما به ارمنستان به ایروان محدود نماند. بیرون رفتن از پایتخت، سیمای دیگری از کشور را پیش چشم میگذاشت: درههایی که آبادیها در امتداد رودها و راهها شکل گرفته بودند، بلندیهایی که کشتوکار را محدود میکردند، صومعههایی که زمانی مدرسه و کتابخانه نیز بودند، و جادههایی که زندگی اقتصادی کشور به بازماندن آنها وابسته بود. در این بخش از سفر، جغرافیا دیگر پسزمینهٔ خاموش رویدادها نبود؛ هر پیچ راه نشانی از پیوند میان سرزمین، پراکندگی جمعیت و تاریخ سیاسی به دست میداد.
گغارد و گارنی؛ دو یادگار از دو جهان
راهی که از ایروان به سوی درهٔ آزات میرفت، اندکاندک از فضای شهری فاصله میگرفت و به ناحیهای کوهستانی و سبز میرسید. در اینجا دو بنای نامدار، در فاصلهای نهچندان دور از یکدیگر، از دو دورهٔ متفاوت تاریخ ارمنستان سخن میگویند: نیایشگاه گارنی، بازماندهای از روزگار پیش از مسیحیت، و صومعهٔ گغارد، یکی از نمادهای دیرپای مسیحیت ارمنی.
بخشی از گغارد در دل سنگ کنده شده است. هنگامی که از روشنایی بیرون وارد فضای نیمهتاریک آن میشویم، مرز میان معماری و طبیعت بهآسانی دیده نمیشود. ستونها، محرابها و اتاقها گویی از کوه بیرون آمدهاند. نور از روزنهای در گنبد به درون میتابد و صدای انسان در فضای سنگی چند بار بازمیگردد. همین ویژگی به بنا حالوهوایی میدهد که توضیح تاریخی بهتنهایی از بازآفرینی آن ناتوان است.
گغارد در دورههایی افزون بر نیایشگاه، محل آموزش، نسخهبرداری و نگهداری نوشتهها بود. در جامعهای که بارها با جنگ، جابهجایی مرزها و ضعف قدرت مرکزی روبهرو میشد، صومعه میتوانست بخشی از کارکردهای فرهنگی و اجتماعی را نیز بر عهده گیرد. خاچکارهای نقشبسته بر سنگ، یادمانهای دینی و تاریخی این جهاناند: صلیبهایی که در میان نقشهای گیاهی، هندسی و پیچان جای گرفتهاند و هر یک مهارت و تخیل سنگتراش را نشان میدهند.
نام گغارد به معنای «نیزه» است. در روایت کلیسایی ارمنیان، نیزهای که پهلوی مسیح را شکافت، به دست یکی از حواریون به ارمنستان آورده شد و زمانی در این صومعه نگهداری میشد.[۱] ارزش این روایت را نباید فقط با معیار اثبات تاریخی سنجید. چنین داستانهایی نشان میدهند که یک جامعه چگونه گذشتهٔ دینی خود را به سرزمین، بناها و حافظهٔ جمعی پیوند میدهد.
گارنی فضایی دیگر دارد. ستونهای بلند و تناسب هندسی بنا، بازدیدکننده را به جهان معماری یونانیـرومی میبرد. این نیایشگاه در سدهٔ نخست میلادی و در روزگار دودمان اشکانی ارمنستان ساخته شد؛ دودمانی که از یک سو با جهان ایرانی پیوند داشت و از سوی دیگر در مناسبات پرکشمکش روم و ایران زندگی میکرد.[۲] ازاینرو، گارنی را نمیتوان صرفاً «معبدی رومی» یا «بنایی ایرانی» نامید. معماری آن حاصل برخورد و همزیستی چند حوزهٔ فرهنگی است.
قرارگرفتن گارنی بر لبهٔ دره نیز معنادار است. بنا بر چشمانداز پیرامون مسلط است و جایگاه آن، هم نیایشی و هم سیاسی به نظر میرسد. در جهان باستان، انتخاب محل یک کاخ، دژ یا نیایشگاه بخشی از نمایش قدرت بود. بلندی، دید گسترده و دشواری دسترسی، بنا را از زندگی عادی جدا میکرد و به آن شأنی ویژه میبخشید.
پس از گرمای روز، باران ناگهانی هوا را دگرگون کرد. در پناهی ایستادیم و به دره و دیوارههای سنگی آن نگاه کردیم. چنین لحظههایی در یاد سفر ماندگارتر از بسیاری تاریخها و نامهاست. جای شما خالی!
راه شمال؛ سوان و دیلیجان
روز بیستودوم ژوئن ۲۰۱۹ ایروان را به مقصد تفلیس ترک کردیم. راه شمال، افزون بر پیوند دو پایتخت، ما را از چند سیمای متفاوت ارمنستان عبور میداد. هرچه از ایروان دورتر میشدیم، رابطهٔ بلندیها، آب، راه و آبادی روشنتر به چشم میآمد.
در بخشهایی از مسیر، زمینهای کشاورزی محدود و آبادیها پراکنده بودند. دامداری در چشمانداز جای بیشتری داشت و روستاها غالباً در جایی پدید آمده بودند که دسترسی به آب، مرتع یا راه ممکن بود. برای فهم این منظره، شمار جمعیت بهتنهایی کافی نیست؛ باید به «الگوی استقرار جمعیت و بهرهبرداری از سرزمین» نیز توجه کرد: چه اندازه از مردم در شهرها، روستاها یا اجتماعات دامدار زندگی میکنند، معیشت آنان با کدام منابع پیوند دارد و راهها چگونه این سکونتگاهها را به بازار و دستگاه حکمرانی متصل میکنند.
دریاچهٔ سوان در بلندی نزدیک به ۱۹۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد و پهنهٔ آبی بزرگ آن در میان کوهها چشماندازی کممانند میسازد. در شبهجزیرهای مشرف به دریاچه، صومعهٔ سواناوانک قرار گرفته است. بالا رفتن از پلهها آسان نبود، اما از فراز آن، گسترهٔ آب و شکل قرارگیری آبادیها و راهها بهتر دیده میشد.
راهنمای ما گفت که سطح آب دریاچه حدود شانزده متر پایین رفته است. پژوهشها کاهش بیشتری، نزدیک به نوزده متر، را در نتیجهٔ برنامههای دورهٔ شوروی برای تولید برق و آبیاری گزارش کردهاند. انتقال آب از رود آرپا و محدودکردن برداشتها بعدها بخشی از این افت را جبران کرد، اما مسئلهٔ تعادل میان آب، کشاورزی، انرژی و محیط زیست همچنان باقی ماند.[۳] سوان نمونهای روشن است از اینکه تصمیمی فنی در دفترهای برنامهریزی چگونه میتواند در درازمدت سیمای یک سرزمین را دگرگون کند.
در کنار راه، فروشندهای گیلاس و زردآلو عرضه میکرد. این ایست کوتاه، زندگی روزمره را به منظرهٔ بزرگ جغرافیایی بازمیگرداند: محصولی که به آبوهوا و خاک وابسته است، روستایی که به رفتوآمد مسافران نیاز دارد و جادهای که باغ را به بازار پیوند میدهد.
با نزدیکشدن به دیلیجان، خشکی نسبی پیرامون سوان جای خود را به دامنههای سبز و جنگلی داد. دیلیجان هم شهر استراحت و گردشگری است و هم ایستگاهی در مسیر شمال. کارکرد شهر از موقعیت آن جدا نیست. شهری که بر سر راه بازرگانی یا سفر قرار دارد، با جابهجایی مسافر، کالا و خبر رشد میکند؛ اگر مسیر اصلی تغییر کند، ممکن است رونق آن نیز کاهش یابد. این نکته در گذشته دربارهٔ راههای کاروانی صدق میکرد و امروز دربارهٔ جاده، راهآهن و خطوط انرژی.
سرزمینی محصور؛ مرز، راه و بازرگانی
سوان در پهنهای کوهستانی قرار دارد، اما اهمیت آن را باید در جغرافیای گستردهتر ارمنستان نیز دید. این کشور به دریای آزاد راه ندارد و در زمان سفر ما، مرزهایش با ترکیه و جمهوری آذربایجان بسته بود. رفتوآمد زمینی از دو سوی دیگر انجام میشد: گرجستان در شمال و ایران در جنوب.
محصوربودن در خشکی بهخودیخود سرنوشت اقتصادی یک کشور را تعیین نمیکند. سوئیس و اتریش نیز ساحل ندارند، اما به شبکهای گسترده از راهآهن، رودخانههای قابل کشتیرانی و بازارهای همسایه دسترسی دارند. دشواری ارمنستان از جایی آغاز میشود که محصوربودن جغرافیایی با بستهشدن مرزها، کوهستانیبودن راهها و کشاکش سیاسی همسایگان درهم میآمیزد.
راه گرجستان مهمترین گذرگاه ارمنستان به سوی روسیه، اروپا و دریای سیاه بود. کالاها از راه جاده یا راهآهن به بندرهای گرجستان میرسیدند و از آنجا با کشتی به بازارهای دیگر فرستاده میشدند. همین مسیر در جهت عکس، بخش بزرگی از کالاهای وارداتی را به ارمنستان میرساند. وابستگی به یک گذرگاه اصلی، اقتصاد کشور را در برابر برف و رانش کوهستان، ازدحام مرزی، خرابی راه و دگرگونی مناسبات سیاسی آسیبپذیر میکند.
ایران گذرگاه دوم ارمنستان بود. مرز جنوبی امکان دادوستد، انتقال انرژی و دسترسی زمینی به خلیج فارس و بازارهای جنوبی را فراهم میکرد؛ اما ظرفیت راهها و حجم رفتوآمد آن با مسیر گرجستان برابر نبود. رشتهکوهها، فاصلهٔ زیاد تا بندرهای جنوبی ایران و محدودیتهای سیاسی و مالی ناشی از تحریمها، بهرهگیری از این مسیر را دشوارتر میساختند. بااینحال، بازبودن همین مرز برای ارمنستان اهمیتی راهبردی داشت؛ زیرا کشور را از وابستگی کامل به گذرگاه شمالی دور میکرد.[۴]
در ایروان از حضور مصالح ساختمانی و برخی کالاهای ایرانی شنیده و نمونههایی از آن را دیده بودم. در طول راه نیز گفتوگو دربارهٔ ایران، روسیه و چین بارها پیش آمد. دوستم دشواری ورود کالاهای چینی را با شرح سفری بسیار دراز از اقیانوس هند تا دریای سیاه بیان میکرد. این تصویر بیش از آنکه شرح همهٔ مسیرهای واقعی تجارت باشد، احساس مردم محلی از گرانی و دیررسیدن کالا را بازمیتاباند. محمولههای چینی میتوانستند از راههای دریایی و زمینی متفاوتی برسند؛ وجه مشترک آنها نیاز به عبور از یک یا چند کشور واسطه بود.[۵]
در کشوری با بازار کوچک، هزینهٔ حملونقل بر بهای مصالح، خوراک، سوخت و ماشینآلات اثر میگذارد و توان رقابت تولیدکنندگان داخلی را کاهش میدهد. کارخانهای در ایروان یا شهرهای دیگر باید مواد اولیه را از راهی پُرهزینه وارد کند و محصول خود را نیز از همان گذرگاههای محدود به بازارهای خارجی برساند. بستهبودن یک مرز در نقشه صرفاً خطی سیاسی نیست؛ در زندگی روزمره به افزایش قیمت، کاهش فرصت شغلی و مهاجرت نیروی کار تبدیل میشود.
راهها در گذشته نیز بر شکوفایی و پژمردگی شهرها اثر میگذاشتند. آبادی واقع در مسیر کاروانها میتوانست از کاروانسرا، بازار، انبار و خدمات مسافران بهرهمند شود. با جابهجایی مسیر اصلی، همان آبادی ممکن بود رونق خود را از دست بدهد. در روزگار ما، جاده، راهآهن، خط لوله و گذرگاه مرزی همان نقش را در مقیاسی بزرگتر ایفا میکنند. مسیر انتقال کالا، انرژی و مسافر، سرمایه و قدرت سیاسی را نیز در امتداد خود جابهجا میکند.
کشوری که بندر، خط آهن یا گذرگاه ضروری را در اختیار دارد، در مناسبات با همسایهٔ محصور از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار میشود. کشور محصور نیز میکوشد مسیرهایش را متنوع کند تا اختلال در یک راه همهٔ اقتصادش را فلج نکند. از همین رو، سیاست خارجی ارمنستان را نمیتوان جدا از نقشهٔ راهها، مرزها و خطوط انرژی فهمید.
جادهای که ما از آن به سوی تفلیس میرفتیم، برای مسافر راهی میان دو پایتخت بود؛ برای ارمنستان یکی از رگهای حیاتی کشور به شمار میآمد. کامیونها، فروشگاههای میانراه و آبادیهای وابسته به رفتوآمد، کارکرد اقتصادی آن را آشکار میکردند. راه در اینجا محل توزیع جمعیت، رونق شهرها و میزان وابستگی سیاسی یک کشور را نیز شکل میداد.
مردمانی در حاشیهٔ نگاه
ارمنستان امروز در نگاه نخست کشوری از نظر قومی همگن به نظر میرسد، اما در روستاها و شهرهای آن گروههای کوچکتری نیز زندگی میکنند: ایزدیان، روسها، آشوریان و کردها. حضور آنان یادآور این واقعیت است که هیچ نقشهٔ ملی را نباید کاملاً یکدست پنداشت.
راهنمای ما جمعیت ایزدیان را حدود چهلوپنج هزار نفر میدانست؛ سرشماری ۲۰۱۱ شمار کمتری، نزدیک به سیوپنج هزار نفر، ثبت کرده بود.[۶] بسیاری از ایزدیان ارمنستان به کردی کرمانجی سخن میگویند، اما همهٔ آنان خود را کُرد نمینامند. برای گروهی، ایزدیبودن هم هویت دینی و هم هویت قومی است. این تمایز نشان میدهد که زبان، دین و تبار همیشه بر یکدیگر منطبق نیستند.
شیوهٔ استقرار این گروهها نیز بخشی از تاریخ آنان است. برخی اجتماعات ایزدی با دامداری و زندگی روستایی پیوند داشتهاند؛ مولوکانهای روس در دورهٔ امپراتوری روسیه به قفقاز کوچانده شدند و اجتماعات کشاورزی پدید آوردند؛ شماری از آشوریان نیز در پی جنگها و جابهجاییهای سدهٔ بیستم به ارمنستان رسیدند. مهاجرت به شهرها و بیرون از کشور، این الگوهای زندگی را دگرگون کرده است.
گفتوگو دربارهٔ اقلیتها بیاختیار به کوچهای اجباری و خشونتهای منطقه میرسید. در اینجا باید میان رویدادهای جداگانه تمایز گذاشت. تبعید چچنها، اینگوشها، قرهچایها، بالکارها و ترکهای مسختی در دورهٔ استالین، هر یک زمان، زمینه و پیامد خاص خود را داشت؛ نمیتوان همه را با یک عنوان کلی و یک عدد واحد توضیح داد.[۷] روایتهای شخصی نیز، هرچند برای فهم حافظهٔ جمعی ارزشمندند، جای دادههای سنجیدهٔ تاریخی را نمیگیرند.
سفر ما پیش از جنگ ۲۰۲۰ و کوچ گستردهٔ ارمنیان قرهباغ در ۲۰۲۳ انجام شد. بنابراین، آنچه در این نوشته از مرزها، روستاها و نگرانیهای مردم آمده، تصویر تابستان ۲۰۱۹ است؛ تصویری که رخدادهای بعدی معنای تازهای به آن بخشیدهاند.
گوشاوانک؛ صومعه، مدرسه و قانون
در نزدیکی دیلیجان به صومعهٔ گوشاوانک رسیدیم. بنای سنگی، گنبد، نور محدود درون کلیسا و خاچکارهای پُرنقش، همان پیوند هنر و ایمان را نشان میدادند که پیشتر در گغارد دیده بودیم. بااینهمه، اهمیت این مکان فقط در معماری آن نیست.
نام صومعه با مخیتار گُش، دانشمند و حقوقدان ارمنی سدهٔ دوازدهم، پیوند دارد. او در گاندزاک ــ گنجهٔ امروزی ــ زاده شد و در صومعهای که بعدها گوشاوانک نام گرفت، به آموزش و تألیف پرداخت. گنجه در آن روزگار شهری چندفرهنگی و جایگاه آمدوشد زبانها و سنتهای گوناگون بود؛ نظامی گنجوی نیز در همان سده در آن شهر میزیست. تاریخنگاریهای ملیِ دوران جدید اغلب چهرههای این جهان مشترک را از یکدیگر جدا کردهاند، حال آنکه راهها و شهرهای آن زمان محل تماس فرهنگها بودند.
اثر شناختهشدهٔ مخیتار گش «دادستاننامه» یا «کتاب قانون» است؛ مجموعهای دربارهٔ دادگاه، مالکیت، ارث، ازدواج، جدایی، جرم و مجازات. این نوشته را نباید با قانون مدنی به معنای امروزی یکسان گرفت. متن در جامعهای دینی و سلسلهمراتبی نوشته شده بود، اما کوششی مهم برای صورتبندی قواعد و محدودکردن داوری خودسرانه به شمار میرفت.[۸]
راهنمای ما از موادی سخن گفت که حقوق زنان در مالکیت، ازدواج و جدایی را به رسمیت میشناخت. اصل وجود مقرراتی دربارهٔ دارایی زنان، ازدواج اجباری، خشونت و برخی موارد جدایی در پژوهشها تأیید شده است؛ اما ادعای «تقسیم برابر همهٔ داراییها» به بررسی مستقیم متن و نسخههای گوناگون آن نیاز دارد. بهتر است میان اهمیت کلی اثر و جزئیاتی که هنوز نیازمند بازبینیاند، مرز روشنی بگذاریم.
دادستاننامه در بیرون از ارمنستان نیز خوانده و ترجمه شد. این گردش متن بار دیگر نقش راهها را آشکار میکند: جاده فقط کالا و سپاه را جابهجا نمیکند؛ اندیشه، شیوهٔ آموزش و تصور عدالت نیز از همان راه عبور میکند. صومعهای دور از پایتخت میتوانست مدرسه، محل نسخهبرداری و مرکز تولید دانش باشد و در دورههای ضعف دولت، پایداری فرهنگی را ممکن سازد.
در پایان این مسیر کوتاه، ارمنستان را دیگر مجموعهای از بناهای دیدنی نمیدیدم. گغارد و گارنی از لایههای دینی و سیاسی گذشته میگفتند؛ سوان پیامد تصمیمهای اقتصادی را در پیکر طبیعت نشان میداد؛ دیلیجان و روستاهای کنار راه، وابستگی آبادیها به رفتوآمد را آشکار میکردند؛ و گوشاوانک یادآور میشد که نهادهای دینی گاه مدرسه، کتابخانه و دادگاه نیز بودهاند.
جغرافیا سرنوشت محتوم نمیسازد، اما میدان امکانها را محدود یا گسترده میکند. بلندیها، آب، مرتع، راه و مرز بر جایگیری جمعیت، کارکرد شهرها و توان حکومت اثر میگذارند. انسانها نیز با ساختن جاده، انتقال آب، گشودن یا بستن مرز و کوچاندن جمعیت، جغرافیای زیستهٔ خود را دگرگون میکنند. تاریخ ارمنستان از همین رفتوبرگشت میان سرزمین و کنش انسانی شکل گرفته است.
به یاد جملهای از فیلم «هالو» افتادم: «عمر سفر کوتاهه، اما آدم رو باتجربه میکنه.» سفر ما نیز کوتاه بود؛ پرسشهایی که برانگیخت، بسیار درازتر از راهی بود که پیمودیم.
پانویسها
۱. سنت کلیسای ارمنی، تادئوس و بارتلمیوس را از نخستین مبلغان مسیحیت در ارمنستان میداند. روایت نیزه به تادئوس نسبت داده میشود؛ بارتلمیوس نیز در روایت مسیحی در ارمنستان موعظه کرد و به شهادت رسید. تابلوی مشهور «شهادت سن بارتلمی» اثر ژوسپ دِ ریبرا، پوستکندن او را بر پایهٔ همین سنت تصویری بازمینماید. این روایتها برای شناخت حافظهٔ دینی اهمیت دارند، هرچند اثبات تاریخی جزئیات آنها دشوار است. دربارهٔ مجموعهٔ گغارد بنگرید به پروندهٔ میراث جهانی یونسکو.
۲. ساختمان اصلی گارنی معمولاً به سدهٔ نخست میلادی و پادشاهی تیرداد یکم نسبت داده میشود. بنا در زمینلرزهٔ ۱۶۷۹ ویران و در دورهٔ شوروی بازسازی شد. دربارهٔ میراث پیشامسیحی ارمنستان بنگرید به راهنمای رسمی گردشگری ارمنستان.
۳. برنامهٔ پایینبردن سطح سوان از دههٔ ۱۹۳۰ برای آبیاری و برقآبی اجرا شد و پیامدهای زیستمحیطی گستردهای داشت. برای تاریخچه و ارقام بنگرید به گزارش بانک جهانی دربارهٔ آب ارمنستان و بررسی سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد.
۴. این توصیف مربوط به زمان سفر، سال ۲۰۱۹، است. مرزهای فعال و مسیرهای حملونقل ممکن است با تحولات سیاسی و طرحهای تازه تغییر کنند. برای دشواریهای اتصال زمینی ارمنستان بنگرید به گزارش بانک جهانی دربارهٔ پیوندهای حملونقل.
۵. کالاهای چین میتوانند از مسیر دریایی به بندرهای دریای سیاه، از شبکههای ریلی اوراسیا یا از راههای ترکیبی دریایی و زمینی منتقل شوند. گزارهٔ نقلشده از دوست ارمنی، گزارش فنی یک مسیر ثابت نبود؛ بازتاب تجربهٔ محلی از تعدد مرزها، هزینه و زمان حمل بود.
۶. سرشماری ۲۰۱۱ ارمنستان ۳۵٬۲۷۲ نفر را با قومیت ایزدی ثبت کرد. تفاوت ارقام میتواند از سال برآورد، مهاجرت و شیوهٔ خودشناسی قومی ناشی شود. بنگرید به نتایج سرشماری ارمنستان و گزارش گروه حقوق اقلیتها دربارهٔ ارمنستان.
۷. تبعیدهای جمعی شوروی در سالهای متفاوت انجام شدند: قرهچایها و بالکارها، چچنها و اینگوشها، و ترکهای مسختی در عملیاتهای جداگانه کوچانده شدند. پیوند دادن همهٔ این رخدادها با ارمنستان یا ارائهٔ یک رقم کلی، دقت تاریخی را از میان میبرد.
۸. نسخههای دادستاننامهٔ مخیتار گش در فهرست «حافظهٔ جهانی» یونسکو ثبت شدهاند. بنگرید به معرفی یونسکو. برای ترجمهٔ انگلیسی متن نیز بنگرید به نسخهٔ دیجیتال کتاب قانون.