فهرست
بازبینی و ساماندهی جدید
مقدمه: زمینههای پیدایش مانویت
سدهٔ سوم میلادی را میتوان یکی از نخستین بزنگاههای «جهانیشدن» در تاریخ دانست. گسترش بازرگانی، بهویژه در امتداد راه ابریشم، و پیوند فزایندهٔ شرق و غرب، شبکهای از شهرهای بزرگ را در گسترهای پدید آورد که امروزه خاورمیانه نامیده میشود: اسکندریه، انطاکیه، قسطنطنیه، بابل و تیسفون. این شهرها نهتنها کانونهای اقتصادی، بلکه میدانهای تلاقی فرهنگها، زبانها و آیینهای گوناگون بودند.
رونق بازرگانی و نفوذ فرهنگ هلنیستی، فردگرایی را در شهرهای شرق مدیترانه تقویت کرد. در چنین فضایی، نیک بختی و رستگاری دیگرکمتر در چارچوب «شهروندی» یا وابستگی قومی تعریف میشد و بیشتر رنگی فردی و کیهانی میگرفت. چندگانگی اندیشهها افزایش یافت و آیینهای قومی ـ بومی، که زمانی ستون هویت جمعی بودند، بهتدریج میدان را به نظامهای فکری فراگیرتر واگذار کردند. انسانِ این عصر، در پی پاسخهایی بود که جهان را نه صرفاً محلی، بلکه کیهانی معنا کند.
در این بستر، مسیحیت بهسرعت گسترش مییافت؛ اما آنچه «مسیحیت» نامیده میشد، یکدست و همگن نبود و در هر شهر و حلقهای، آمیزهای از یهودیت، مهرپرستی و آیینهای محلی به خود میگرفت. همزمان، در قلمرو فلسفه، نوافلاطونیان با بازخوانی میراث فلسفهٔ کلاسیک یونان، کوشیدند پاسخهایی متناسب با شرایط نوین جهانیشدن ارائه دهند.
واکنش به این دگرگونیها اشکال گوناگونی یافت. در کنار ادیان یکتاپرست و نوافلاطونیان که بر اصل واحد و نیروی برتر ساماندهندهٔ جهان تأکید میکردند، آیینهای گنوسی نیز جهان را بر بنیاد*پیوستگی “جان” و سرچشمه هستی تفسیر مینمودند. این جریانها خود طیفی گسترده، از آمیزههای یهودی ـ مسیحی گرفته تا سنتهای بودایی ـ زرتشتی بودند. مانی در چنین فضایی دستگاه فکری خویش را سامان داد؛ دستگاهی که سنتزی آگاهانه از مهمترین جریانهای فکری زمانهاش بود.
مانی: شکلگیری آیین فراقومی
مانی با آگاهی ژرف از آیینهای موجود و نیازهای عصر خود، پیامی عرضه کرد که بر رواداری دینی، احترام به طبیعت، پرهیز از خشونت و کوشش فردی برای رستگاری استوار بود. در ساختار فکری او، آموزههای هندی ـ بهویژه بودایی ـ جایگاهی مهم داشتند؛ همانگونه که میراث زرتشتی، بهویژه اندیشهٔ زروانی، یکی از پایههای اساسی مانویت بهشمار میرفت. افزون بر این، آشنایی مانی با ادیان ابراهیمی، بهویژه مسیحیت، در بابل، دستگاه فکری او را غنا بخشید.



زندگی مانی
بر پایهٔ گزارشهای تاریخی*، مانی در سال ۲۱۶ میلادی زاده شد. او در میان فرقهٔ مغتسله ـ که بسیاری آنان را از شاخههای گنوسی و نزدیک به مندائیان **میدانند ـ پرورش یافت. از همان کودکی به نبوغ فکری شهره بود و در جوانی، با نقد آموزههای این فرقه و گفتوگو با عالمان دینی، بهتدریج راهی مستقل گشود. مانی متون مسیحی را بهخوبی میشناخت و از آموزههای پولس رسول(سنت پل)4 تأثیر پذیرفته بود، اما در عین حال بسیاری از مناسک رایج، از جمله غسلهای آیینی، را کنار نهاد.
بهگزارش منابع تاریحی، مانی از نوجوانی ندایی درونی را تجربه میکرد که او را به پیامآوری فرامیخواند. در بیستوچهار سالگی، این دعوت درونی به ظهور علنی انجامید و او همراه با چند تن از یارانش سفرهای تبلیغی خود را آغاز کرد.
مانی آیین خویش را نخست بر پیروز، برادر شاپور یکم ساسانی، و سپس بر خود شاپور عرضه کرد. شاه ساسانی که در پی گسترش امپراتوری چندقومیتی و نوپائی بود، تا حاکمیت خود بر راه های بازرگانی جهانی بر قرار نماید، در آیین مانی ظرفیتی سیاسی و فرهنگی دید. مانویت، بهسبب خصلت مرکب و گشودگیاش به ادیان بزرگ، میتوانست ابزاری نرم برای نفوذ فرهنگی در سرزمینهای همسایه باشد. از همین رو، شاپور نهتنها به مانی مجال فعالیت داد، بلکه او را در زمرهٔ همراهان خویش قرار داد. در یکی از لشکرکشیها، مانی در کنار شاپور بود؛ همانگونه که در سوی دیگر، فلوطین، برجستهترین فیلسوف نوافلاطونی، همراه امپراتور روم حرکت میکرد.
سفرهای مانی به هند و گفتوگو با بزرگان بودایی، و نیز حضورش در اسکندریه، او را با اندیشههای نوافلاطونی و گنوسی یهودی آشنا ساخت و به تکامل نظام فکریاش انجامید.
مرگ مانی و پایان رواداری حکومتی
پس از مرگ شاپور یکم، موازنهٔ قدرت دگرگون شد. با بهقدرترسیدن شاهی که زیر نفوذ موبدان زرتشتی بود، مخالفان مانویت فرصت یافتند مانی را بهعنوان «مرتد» و خطری سیاسی شناخته و به بند بکشند و سرانجام او را به شکلی دهشتناک از میان بردارند. پیکر او را دو نیم کردند و بر دروازههای گندیشاپور آویختند؛ نشانهای نمادین از پایان دورهای از رواداری دینی در ایران.
باورهای بنیادین مانویت
دستگاه فکری مانی بر دوگانگی ازلی نور و تاریکی استوار است. این دو اصل، در سه زمان با یکدیگر درگیرند: زمان پیشین، که در آن دو قلمرو از هم جدا بودند؛ زمان میانی، که با آفرینش جهان مادی و آمیختگی نور با ماده همراه است؛ و زمان پایانی، که با رهایی نهایی نور و پیروزی نیکی فرامیرسد. انسان در این کیهانشناسی، هم میدان نبرد است و هم کنشگر آن؛ موجودی که در «خانهای شعلهور» میزید و رستگاریاش در گرو آگاهی و پالایش درونی است.
مانی در ساماندهی آیین خود از واژگان و ساختارهای مسیحی بهره گرفت (حواریان، داعیان)، از بودیسم آموزهٔ تناسخ و پالایش روح را وام گرفت، و در نهایت، به اندیشهای زروانی ـ ایرانی وفادار ماند.
سرنوشت مانویت پس از مانی
با وجود سرکوب شدید در ایران، مانویت بهسبب خصلت فراقومی خود، از چین تا کرانههای اقیانوس اطلس گسترش یافت. پیروان مانی، بیپشتوانهٔ قدرت سیاسی و نظامی، تنها با تکیه بر کتابها و هنر خویش ـ بهویژه «ارژنگ» ـ آیین خود را تبلیغ کردند. تأکید مانی بر ترجمهٔ آثارش، نشان از آگاهی او به قابلیت انطباق آیینش با فرهنگهای گوناگون داشت.
مانویان در قلمرو ساسانی، رومی و سپس اسلامی، پیوسته تحت تعقیب بودند؛ با اینهمه، آیین آنان در سغد، چین، آسیای مرکزی، مصر و شمال افریقا ریشه دواند. کشفیات باستانشناختی سدهٔ بیستم، بهویژه نسخههای خطی و آثار هنری، گواهی بر گستره و پایداری این سنت فکری است.
جایگاه شر و مسئولیت انسان
مسئلهٔ شر یکی از کانونیترین مباحث فلسفی و دینی است. در مانویت، نیکی و بدی دو مبدأ مستقل دارند؛ اما نوآوری مانی نهفقط در تبیین متافیزیکی شر، بلکه در راهکارهای عملی مقابله با آن است. نبرد اصلی با شر، در درون انسان رخ میدهد. فرد، با انتخاب شیوهٔ زندگی، مسئول پالایش خویش است. از همین رو، مانویت با بسیاری از لذتهای جسمانی سرِ سازگاری ندارد و جسم را یکی از حاملان بدی میداند.
بنمایههای اندیشهٔ مانی
اندیشهٔ مانی بر اصولی استوار است که بازتاب آن را میتوان در سنت آگوستین نیز دید:
- جستوجوی حقیقت از راه معرفت درونی؛
- مبارزهٔ فردی با شر از طریق زهد، پالایش روان و رهایی از وابستگیهای مادی؛
- مبارزهٔ اجتماعی با شر از راه نقد ثروتاندوزی، ترویج برادری و پرهیز از جنگ؛
- احترام به طبیعت و پرهیز از کشتار و ویرانی؛
- نفی دستگاه روحانیت متمرکز و اقتدارگرای دینی؛
- نگرشی تاریخمند که تاریخ را صحنهٔ نبرد خیر و شر میبیند و پایان آن را پیروزی نیکی میداند.
جمعبندی
مانی، این «شهسوار عالم نیکی»، پیامآور رواداری، طبیعتدوستی و پرهیز از خشونت بود**. پیروانش، بیآنکه به شمشیر یا قدرت حکومتی تکیه کنند، تنها با نیروی اندیشه، مرزهای سه امپراتوری بزرگ زمانهٔ خود ـ ایران، روم و چین ـ را درنوردیدند و بیش از چهارده سده در برابر سرکوب پایدار ماندند. شاید از خاکستر این سیمرغ ایرانی، بار دیگر سنت دیرپای رواداری در فرهنگ ایرانی جان گیرد.
پانویس
*محمد ابن اسحاق گوید:” مانی پسر فتک ، بابک و از خانواده حسکانیه بود . نام مادرش میس بود و او را مرمریم هم می نامیدند…..گویند پدرش اهل همدان بود و به سرزمین بابل امد و در مداین -محلی به نام تیسفون که بتحانه بود اقامت گزید…..روزی در بتخانه صدای رسایی شنید که به او می گفت : ای فتک، گوشت مخور ، شراب ننوش و با زنان میامیز…….فتک به گروهی پیوست که در نواحی دشت میسان و معروف به مغتسله بود… بعد ها کسی را فرستاد تا مانی را نزد او ببرد و سپس او را تربیت کرد و به کیش خود در اورد . مانی از همان گاه که کودک بود سخنان حکیمانه می گفت.” ابن ندیم.
تاریخ زاد زوز مانی را چهار سال پس از آغاز پادشاهی اردوان شاه اشکانی گفته اند و این چهاردهم اوریل سال 216میلادی بود. ….این پیشوای ارتداد در میان فرقه مغتسله*[3] پرورش یافت که ارنست رنان انها را گروهی از مندائیان می داند. “آنها تعلیم می دهند که همه باید شست و شو کنند و نیز هر چه را که خود به مصرف می رسانند می شویند”. انها از پیروان یحیی تعمید کننده بودند.
او در آیین مغتسله نو اوری فراوانی کرد و آیین گنوسی انها را شکلی نو داد .. از خواندن دستنویس های یونانی روشن می شود که در دوره جوانی دایم در حال مشاجره و گفتگو با عالمان دینی این فرقه بود.او ” کتاب مقدس” مسیحیان را خوب خوانده بود و به عقاید سنت پل نزدیک بود و تغسیل/ غسل دادن/ تن و خوراکی ها را هم نمی پذیرفت . خوردن نان غیر فطیر کافران را هم مجاز می دانست.
هرچند افکار مانی با عرفان یهودیت در برخی زمینه ها هم خوانی داشت ، اما با خدای سختگیر و قهاراین قوم بیگانه بود.
3/مندائیان….بر اساس گفتگو با یک مندایی
پیامبر دین مندایی یحیی تعمید دهنده است که دو سال پیش از عیسی متولد شد اودر کنار رود اردن می زیست و مردم را در همان رود غسل تعمید می داد. پس از اینکه دعوت او گسترش یافت و بسیاری از یهودیان به او پیوستند ،بزرگان یهود به بهانه های واهی آنها را از محل زندگیشان(فلسطین) اخراج کردند وآنها در زمان بهرام پنجم –گور- به خوزستان آمدند و در شوشتر و دزفول اقامت گزیدند و یک دسته هم به نزدیکی شهر بصره رفتند. انها در کمال آرامش در این مناطق به زندگی ادامه دادند تا اینکه در دوره قاجاریه (کی؟ )مورد تهاجم و کشتارعده ای از مسلمانها افراطی قرار گرفته و بسیاری به عراق رفتند و دیگران ه در کنار اروند رود در خرمشهر و تالاب های انجه ماوا گرفتند . پس از جنگ ایران و عراق بسیاری به سوسنگرد، ماهشهر و بویژه به اهواز مهاجرت نمودند و عده ای نیز از ایران به کشور های دیگر مهاجرت کردند. پیروان دین مندایی 130 هزار نفر براورد می شود.
**سرشت نخستین همه آیین ها در مسیر تاریخ دگرگون شده و با قدرت در آمیخته است. حتی پرهیزکارترین ریاضت کشان که مورد ستایش و پذیزش همگانی قرار گرفتند و در طول زندگی شان بر ارزش های متعالی مینوی(معنوی) پا فشردند و از نزدیکی به قدرت و حاکمیت دوری جستند، پس از مرگ شان در طی چند نسل ، پیروان آنها با تشکیل فرقه ها و نیایشگاه ها، جایگاه معنوی خود در جامعه را ، دستمایه گردآوری ثروت و قدرت کردند. نگاهی به سرنوشت فرقه های گوناگون بودایی و مسیحی و مسلمان و …. نشانگر این روند مشترک است. آئین مانی هم اگر باقی میماند، گریزی از این مسیر نداشت. گرایش به حاکم شدن بر دیگری در سرشت بشر است: تنها فرهنگ و ساختار اجتماعی که بر پایه آگاهی به سرشت قدرت بنا شود، توان مهار قدرت دارد. در جستار های دیگر به این مطلب می پردازم