نوشتههای تازه …
- اسماعیلآقا سمیتقو؛ خشونت، قدرت و ساختار ایلی در مرزهای غربی ایران/4
اسماعیلآقا شکاک، مشهور به سیمکو یا سمیتقو، یکی از نیرومندترین رؤسای ایلی غرب ایران در واپسین سالهای فرمانروایی قاجار بود. پایگاه او در غرب دریاچهٔ ارومیه، بهویژه چهریق و نواحی نزدیک مرز عثمانی، قرار داشت. دورهٔ اصلی گسترش قدرتش از سالهای جنگ جهانی نخست تا شکست نیروهایش در ۱۳۰۱ خورشیدی ادامه یافت؛ هرچند پس از آن نیز چند بار بازگشت و سرانجام در ۱۳۰۹ کشته شد.
این منطقه در آن سالها میدان جنگ روسیه و عثمانی، آوارگی آشوریان و ارمنیان، رقابت ایلات کرد و ضعف دولت ایران بود. عقبنشینی نیروهای روس پس از انقلاب ۱۹۱۷ خلأ قدرت را عمیقتر کرد. سیمکو با تکیه بر رهبری ایل شکاک، نیروی مسلح و ارتباط با قدرتهای پیرامونی، نفوذ خود را از پایگاه ایلیاش فراتر برد و کوشید شهرها، روستاها و ایلات دیگر را زیر فرمان آورد.
در همین زمینه است که پرسش تند احمد کسروی معنا پیدا میکند. او هنگام گزارش رخدادهای لکستان دربارهٔ ادعای «آزادی کردستان» سیمکو میپرسد: «آیا قانون اساسی برای کردستان مینویسد؟ آیا به برداشتن پراکندگیها که در میان کردان است میکوشد؟» (یادداشت ۱) زبان کسروی آشکارا خصمانه است؛ اما پرسشی بنیادی پیش میکشد: سیمکو از گسترش قدرت خود چه میخواست؟
از حرکتی نوپا نمیتوان انتظار داشت از نخستین روز دستگاه کامل دولت آماده کند. پرسش مقدماتی این است که سیمکو از دولت ایران چه میخواست و حاکمیت آن را تا کجا میپذیرفت. طرح این پرسش به معنای پذیرفتن همهٔ داوریهای کسروی یا فروکاستن او به «راهزن» نیست. شرایط مرزی برآمدنش را توضیح میدهند، اما مسئولیت او را در چگونگی کاربرد خشونت از میان نمیبرند.
مرزی که دولت بر آن فرمان نمیراند
قلمرو ایل شکاک از غرب دریاچهٔ ارومیه تا قطور، چهریق و مرز عثمانی امتداد مییافت. کوهها هم پناهگاه بودند و هم راه رفتوآمد میان ایران و آناتولی. سپاه دولتی به راه، آذوقه و شناخت زمین نیاز داشت؛ سواران ایلی میتوانستند بهسرعت جابهجا شوند و پس از یورش در کوهستان پراکنده گردند.
این پهنه محل زندگی درهمتنیدهٔ کردها، ترکزبانان، آشوریان و ارمنیان بود. مرز رسمی با مرز چراگاهها، پیوندهای خویشاوندی و حوزهٔ نفوذ خانها لزوما همپوشانی نداشت و بعضی ایلات در دو سوی آن شاخه داشتند.
روسیه و عثمانی نیز با سران محلی پیوند برقرار میکردند. یک خان میتوانست جنگافزار، مقرری یا پناهگاه بگیرد و با تغییر اوضاع به سوی قدرتی دیگر متمایل شود. برای قدرت خارجی، خان ابزاری مرزی بود؛ برای خان، رقابت دولتها فرصتی برای افزایش نیروی نظامی.
جغرافیای مرزی علت خشونت نبود، اما سرپیچی از دولت و دسترسی به پشتیبان خارجی را آسانتر میکرد.
ایل شکاک و منطق قدرت شخصی
ایل شکاک جمعیتی یکپارچه با ارادهای یگانه نبود. تیرهها، خاندانهای رقیب و بزرگان محلی منافع خود را داشتند. خان برای حفظ رهبری نمی توانست تنها به نسب خانوادگی اتکا نماید؛ باید امنیت فراهم میکرد، منابع را میان افراد تقسیم میکرد، از مراتع دفاع میکرد و رقیبان داخلی را مهار میساخت.
یورش و غارت برای نیروهای مسلح ایلی کارکردی مالی و سیاسی داشت. غنیمت وسیلهٔ پرداخت به جنگجویان بود و گرفتن خراج منابع خان را افزایش میداد. اما نمی توان از درک این واقعیت به «مشروعیت غارت در جامعهٔ ایلی» رسید. آنچه برای خان و بهرهمندان از غنیمت سودمند بود، برای روستاییان، دامداران ناتوان و تیرههای مغلوب ویرانگر بود. ایل تنها از جنگجویان تشکیل نمیشد و اطاعت از خان نیز همیشه داوطلبانه نبود.
بخشی از اقتدار سیمکو از جایگاه خانوادگی و توان حمایت از پیروانش سرچشمه میگرفت؛ بخش دیگری با ترس، تنبیه نافرمانان و حذف رقیبان استوار میشد. خشونت او تنها متوجه دولت ایران یا گروههای قومی دیگر نبود؛ برای تسلط بر خود ایل شکاک و واداشتن دیگر سران کرد به فرمانبری نیز به کار میرفت. همهٔ رؤسای ایلات در همان محیط مانند او رفتار نکردند. بنابراین، ساختار ایلی امکان برآمدن او را توضیح میدهد، اما جنایتهایش را تبرئه نمیکند.
مشروطه، شهر و غیبت شهروندی
جنبش مشروطه بیش از همه از راه شهر، بازار، انجمن، مطبوعات، مدارس نو و شبکههای بازرگانی گسترش یافت. مجلس، قانون اساسی، پاسخگویی دولت و انجمنهای ایالتی و ولایتی در تهران، تبریز، رشت و اصفهان پایگاه اجتماعی پیدا کردند. این زبان سیاسی در میان بخش بزرگی از رؤسای ایلات غرب ایران نفوذی همسنگ نیافت.
علت را نباید در قومیت یا مذهب جست. اقتدار خانها بر نیروی مسلح، دریافت خراج، مناصب درباری و استقلال عملی از ادارهٔ مرکزی استوار بود. اجرای واقعی مشروطه میتوانست این قدرت را زیر نظارت قانون، مالیات سراسری، انجمن انتخابی و ارتش ملی قرار دهد.
در منابع شناختهشده نشانهای از همراهی سازمانیافتهٔ ایل شکاک با جنبش مشروطه دیده نمیشود. برعکس، سیمکو به نیروهای اقبالالسلطنه ماکویی در برابر انجمن مشروطهخواه خوی پیوست. این داوری ناظر به رهبری ایل است، نه تکتک افراد شکاک. چند سال بعد نیز سالارالدوله *در کردستان و کرمانشاه نیروی ایلات را در برابر نظم مشروطه گرد آورد؛ نشانهای از اینکه بخشی از خانها دوام قدرت خود را با شاهزادگان قاجار سازگارتر میدیدند.

اقبال السلطنه ، خان ماکو و از مخالفان یر سحت مشروطه 
سمیکو 150سوار در اختیار اقبال السطنه قرار داد. 
سالار الدوله ، برادر محمد علیشاه قاجار برای بازگرداندن برادرش به سلطنت از پشتیبانی شماری از رهبران ایلات غرب کشور برخوردار بود. سنندج، ساوجبلاغ مکری و کرمانشاه مراکز حکومت، بازار و دین بودند و کرمانشاه در جنبش مشروطه نیز بیاثر نبود. بااینهمه، در نواحی مورد بحث شهری با تراکم شبکههای اقتصادی، مطبوعاتی و سیاسی تبریز پدید نیامد که ایلات پیرامون را بهطور پایدار با زبان شهروندی و قانونخواهی پیوند دهد.
در نظام ایلی، امنیت و حق فرد بیشتر از عضویت در طایفه و پشتیبانی رئیس سرچشمه میگرفت؛ در آرمان مشروطه، فرد باید بیمیانجیِ خان و خاندان، صاحب حق و تابع قانونی همگانی میشد. شهرنشینی خودبهخود شهروندی نمیآفرید، اما میدان پرورش آن را فراهم میکرد. ساختار ایلی توان بسیج مسلحانه داشت، ولی شبکهٔ شهری و سیاسی لازم برای تبدیل خواست محلی به مطالبهای کشوری و قانونخواهانه در غرب ایران ناتوان بود. در چنین فضایی گردآوردن جنگجو و گسترش قلمرو آسانتر از پیوندزدن ایلات به بازار، قانون و نمایندگی همگانی بود.

شیخان ایلات کرد در دوره آخر عثمانی در کنار نمایندگان دولتی ، قدرت زیادی یافتند. عکس یکی مراکز فرقه قادری در کردستان 
زادگاه شیح محمود برزنجی از رهبران کرد سلیمانیه 
تا پایان جنگ نحست، بخش بزرگی از کردستان در قلمرو عثمانی بود مه بین ترکیه و عراق و سوریه تقسیم شد. کردستان ایران همانست که بود سیمکو چه میخواست؟
روایتهای دولتی و کسروی، سیمکو را عمدتاً یاغی و غارتگر میشناسند. شماری از پژوهشگران جدید، بهویژه مهرداد کیا، حرکت او را «ملیگرایی آغازین» و کوششی برای ایجاد دولت کردی تفسیر کردهاند؛ اما این تفسیری مورد اختلاف است، نه نتیجهای اثباتشده. برای داوری باید سه نسبت سیاسی را جدا کرد:
- پذیرش حاکمیت ایران و طرح خواستی مشخص از دولت؛
- مطالبهٔ خودگردانی منطقهای درون ایران؛
- انکار حاکمیت تهران و ایجاد نظمی جداگانه.
سیمکو گاه با دولت مذاکره میکرد و مقام یا امان میپذیرفت، اما همزمان جنگجو گرد میآورد، شهر و روستا تصرف میکرد، خراج میگرفت و میکوشید ایلات دیگر را همراه یا مطیع سازد. او از زبان همبستگی کردی نیز بهره میبرد و با شخصیتها و گروههایی در بیرون از ایران ارتباط داشت. کردار او میان معامله با دولت، گسترش اقتدار شخصی و داعیهای فراتر از ایل در نوسان بود.
نقد به سمیکو نبودِ دستگاه دولت در قلمرو او نیست بلکه گونه حکمرانی اوست. معیار نخست، روشنبودن جهت قدرت است: آیا تصرف شهرها وسیلهٔ واداشتن تهران به پذیرش خواستی معین بود ؟ آیا حدود خودگردانی مورد نظر تعریف شد؟ یا هر ناحیهای که نیروی سیمکو به آن میرسید باید فرمان شخص او را میپذیرفت؟ لکستان و ساوجبلاغ از این جهت آزمون معنای عملی فرمانروایی اویند.
شواهد شناختهشده خواستی پایدار از دولت ایران یا حدود روشن خودگردانی و نظم جایگزین را نشان نمیدهد. قدرت سیمکو بر شخص خان، خاندان شکاک و نیروی مسلح تکیه داشت؛ بسیاری از جوامع کرد نیز فرمان او را نپذیرفتند. حرکتش را بهتر است در نقطهٔ تلاقی قدرتطلبی ایلی و زبان تازهٔ همبستگی و دولتخواهی کردی قرار دهیم.
کردها، کردستان و وعدههای پس از جنگ
حضور دیرینهٔ کردها در خاورمیانه و کاربرد تاریخی نام کردستان را نباید با پیدایش ملتی سیاسی، برخوردار از بازار مشترک، نهادهای نمایندگی و برنامهای واحد برای دولتسازی، یکی گرفت. جامعههای کرد در قلمرو ایران و عثمانی در شبکههای ایلی، مذهبی، زبانی و اقتصادی متفاوتی زندگی میکردند. هر ناحیه بیش از همه با نزدیکترین شهر، بازار و مرکز حکومتی پیوند داشت؛ نه با اقتصادی یکپارچه در چارچوب جغرافیایی کردی.
کردهای غرب ایران، عراق، آناتولی و سوریه زیر فرمان دولتهای یکسان نزیسته و رخدادهای یکسانی را تجربه نکرده بودند؛ ازاینرو، حافظهٔ تاریخی و خواست سیاسی همگانی و یگانهای میان آنان شکل نگرفته بود. گویشها، طریقتها، رقابت خاندانها و ایلات و وابستگی شهرها به بازارهای گوناگون بر این پراکندگی میافزود. هنر و ادبیات کردی نیز بیش از آنکه از یک مرکز ملی فرمان بگیرد، از همین تکثر منطقهای، زبانی و مذهبی نیرو میگرفت.

سید طه از رهبران کرد / عکس ها بر گرفته از کتاب”کردها،ترک ها و عرب ها” 
اسمعیل آقا سمیکو 
شیخ محمود برزنجی در سلیمانیه خود را پادشاه کرد ها می خواند فروپاشی امپراتوری عثمانی شرایط تازهای پدید آورد. اصول ویلسون و سخنگفتن از «تعیین سرنوشت ملتها»، کنفرانس صلح پاریس و سپس مواد ۶۲ تا ۶۴ پیمان سِوْر (Traité de Sèvres)در سال ۱۹۲۰، امکان خودمختاری و در شرایطی استقلال بخشی از کردستان عثمانی را وارد سیاست بینالمللی کرد. این مواد ناظر به کردستان ایران نبودند و پیمان سِور نیز هرگز اجرا نشد. مرزهای قلمرو مورد ادعا روشن نبود، رهبران کرد نمایندگی همگانی نداشتند و قدرتهای پیروز نیز اجرای وعدههای خود را تضمین نمیکردند.
ازاینرو، سِور را بهتر است نه منشأ هویت کردی و نه نقشهای آماده برای تأسیس کشور، بلکه فرصتی گذرا دانست که رهبران گوناگون میتوانستند خواستهای محلی، ایلی یا سرزمینی خود را با واژگانی تازه بیان کنند. همزمانی قدرتگیری سیمکو با این فضا، وجود برنامهای برای تبدیل جامعههای پراکندهٔ کرد به واحدی سیاسی نیست.
رهبران بسیار، برنامهٔ مشترک اندک
برای سنجش داعیهٔ فراتر از ایلِ سیمکو باید او را با شیخ محمود برزنجی*، سید طه شمدینانی و دیگر رهبران همزمان مقایسه کرد. سلیمانیه(در عراق ) به ایران تعلق نداشت و مسیری متفاوت پیمود. شیخ محمود، متکی بر اعتبار دینی خاندان برزنجی، در سال ۱۹۱۹ علیه بریتانیا برخاست و در ۱۹۲۲ خود را «پادشاه کردستان» خواند.
او و سیمکو در اتکا به اقتدار شخصی، پیوندهای ایلی یا مذهبی و بهرهگیری از رقابت دولتها همانندیهایی داشتند؛ اما میدان عمل و دشمن مستقیم آنان متفاوت بود. مهمتر آنکه هیچ شاهدی ازپیمان مشترک یا برنامهٔ هماهنگ میان آنان در دست نیست.
در گفتار و کردار این رهبران، نیاز به کشوری مشترک و همکاری برای ساختن آن جایگاه روشنی نداشت. یکی داعیهٔ پادشاهی میکرد و دیگری در پی گسترش قلمرو ایلی خود بود. آنان هدف، مرجع تصمیمگیری یا حدودی مشترک برای قدرت تعریف نکردند. تماس را نباید با پیدایش رهبری و کشور مشترک یکی گرفت.
مشکل تنها دخالت دولتها و دشواری جغرافیا نبود. هر رهبر اقتدار خود را از خاندان، ایل، طریقت یا قلمروی مشخص میگرفت و قرارگرفتن زیر فرمان دیگری میتوانست همان پایهٔ قدرت را سست کند. سخنگفتن از آزادی یا خودمختاری میتوانست برای بسیج سودمند باشد، بیآنکه صاحبان قدرت آماده باشند اختیار خود را به نهادی فراتر از شخص و خاندان واگذار کنند. فاصلهٔ میان تعلق کردی، خواست سرزمینی و دولتسازی در همینجا آشکار میشود.
مارشیمون، لکستان و ساوجبلاغ
کردار سیاسی را باید در رخدادهای مشخص سنجید. در اسفند ۱۲۹۶/مارس ۱۹۱۸، سیمکو مارشیمون بنیامین، رهبر دینی و سیاسی آشوریان، را برای گفتوگو پذیرفت. دیدار با کشتهشدن مارشیمون و همراهانش به دست نیروهای سیمکو پایان یافت. جزئیات در منابع یکسان نیست، اما اصل دعوت به مذاکره و قتل او در روایتهای گوناگون آمده است. کشتن طرف گفتوگو، شکستن امان و نابودکردن امکان اعتماد بود. انتقام آشوریان از چهریق نیز دور تازهای از کشتار و آوارگی پدید آورد.
در لکستان، مجموعهای از آبادیهای پیرامون سلماس، سیمکو خواستار بیرونرفتن رهبران محلی کرد و تحویل مقدار زیادی فشنگ شد و در صورت نپذیرفتن، مردم را به حمله تهدید کرد. قرهقشلاق به یکی از مراکز مقاومت تبدیل شد و مسعود دیوان در جنگ کشته شد. اهمیت رخداد در این است که هدف، غنیمتِ پس از برخوردی گذرا نبود؛ سیمکو خلع سلاح جامعه و پذیرش فرمان خود را میخواست. همانجاست که کسروی یادآوری میکند او از مردم «تاراجدیده و بینوای لکستان» پول میطلبید.
ساوجبلاغ مکری، مهاباد امروز و مرکز مهم ناحیهٔ مکریان، بیرون از پایگاه سنتی شکاکها قرار داشت. شکست ژاندارمری و تصرف شهر در سال ۱۳۰۰ نشان داد که سیمکو در پی حذف حضور دولت و گسترش فرمانروایی خود بر نواحی دیگر بود. دربارهٔ شمار نظامیان کشتهشده یا اسیر اختلاف وجود دارد؛ اما رخداد ساوجبلاغ روشن میکند که پیوستن برخی ایلات به او به معنای اجماع کردی نبود. برخی همراه شدند، برخی بیطرف ماندند و برخی در برابرش ایستادند.
قربانیان نیروهای سیمکو تنها مأموران دولت نبودند. مردم ترکزبان، آشوری و ارمنی، روستاییان کرد و هر گروه بیرون از حلقهٔ فرمانبری او ممکن بود جان یا دارایی خود را از دست بدهد. خشونت در مناسبات درونکردی نیز برای مطیعکردن رئیسان رقیب به کار رفت. شدت این رفتار را نمیتوان پیامد ناگزیر کوچنشینی یا فرهنگ کردی دانست؛ ساختار به سیمکو امکان داد، اما انتخاب شیوه و اندازهٔ خشونت به او و فرماندهانش تعلق داشت.
قدرتهای خارجی و پایان کار
سیمکو با روسیه، عثمانی و بریتانیا تماس داشت. این روابط تابع موازنهٔ قدرت بود. بیگانگان گاه او را برای نگهبانی مرز یا فشار بر تهران سودمند میدیدند؛ او نیز میکوشید جنگافزار و پناهگاه بگیرد و راه سازش با دولت ایران را باز نگه دارد.
اما این رابطه نامتقارن بود. قدرت خارجی میتوانست با تغییر منافعش کمک را قطع کند، مرز را ببندد یا با تهران به توافق برسد. رئیس محلی که برای جنگافزار و پناهگاه به بیرون وابسته میشد، خود به ابزاری در سیاست دیگران بدل میگردید.
از سال ۱۳۰۰، با تمرکز فرماندهی نظامی و اعزام نیروی بیشتر به آذربایجان، توازن تغییر کرد. در ۱۳۰۱ مواضع سیمکو درهم شکست و او به آن سوی مرز گریخت. بعدها بازگشت و بار دیگر سر به شورش برداشت. سرانجام در سال ۱۳۰۹، هنگام مذاکره در اشنویه، در کمین نیروهای دولتی کشته شد.
فرجام؛ ساختار توضیح میدهد، تبرئه نمیکند
سیمکو محصول زمانهٔ خود بود: جغرافیای کوهستانی، ساختار ایلی، جنگ جهانی نخست، رقابت همسایگان و ناتوانی دولت ایران راه برآمدن او را گشودند. اما او در چگونگی استفاده از این فرصتها مسئول بود. برای تثبیت قدرت درون ایل شکاک، مطیعکردن دیگر ایلات کرد و گسترش قلمرو، از کشتار، تاراج، فریب و پیمانشکنی رویگردان نبود؛ درحالیکه همهٔ رؤسای ایلات همان راه را نپیمودند.
حرکت او عناصری از تعلق و همبستگی کردی و زبان خودگردانی را جذب کرد، اما نیروی اصلیاش از ساختار شخصی و ایلی قدرت میآمد. نقد اصلی این نیست که چرا در مدتی کوتاه دولت و مجلس نساخت؛ مسئله آن است که خواست او از ایران، حدود قلمرو ادعایی و جایگاه مردم زیر فرمانش روشن نشد. در کردار او نشانهای استوار از گذار از اقتدار خان به نمایندگی فراایلی دیده نمیشود.
سیمکو با جنگل، خیابانی و پسیان تفاوتی بنیادی داشت. آن سه، با همهٔ ناسازگاری میان آرمان و عمل، خود را وارث جنبش مشروطه و خواهان اصلاح ایران میدانستند. قدرت سیمکو نه از شهروندان و قانون، بلکه از ایل، جنگجو، خراج و فرصتهای مرزی سرچشمه میگرفت.
درس این رویداد نه محکومکردن جامعهٔ ایلی است و نه ستایش بیچونوچرای تمرکز دولتی. در نبود دولت قانونی، قدرت ناپدید نمیشود؛ به دست کسانی میافتد که اسلحه، پیرو و منابع دارند. چنین قدرتی چون به قانون و نهاد پاسخگو نیست، بهآسانی به فرمانروایی شخصی و خشونت علیه دیگران تبدیل میشود.
پرسش پایانی از همینجا برمیآید: هنگامی که یک رئیس محلی دولت را کنار میزند، شهر و روستا را زیر فرمان میآورد و خراج میگیرد، بر پایهٔ چه خواست و اختیاری حکومت میکند؟ آیا زبان آزادی و دولتخواهی، بدون گذار از فرمانروایی ایل و خاندان به قدرتی فراایلی و همگانی، چیزی بیش از پوششی تازه برای گسترش اقتدار خان است؟
پانویس
۱. گفتاورد/نقل قول/ آغازین و گزارش لکستان برگرفته از احمد کسروی، تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان، بخش «آغاز کار سیمکو»، ص ۷۲۵ است. صورت دقیق عبارتها باید با چاپ مورد استفاده مقابله شود.
۲. سالارالدوله، پسر مظفرالدینشاه، پس از جنبش مشروطه چند بار با گردآوردن نیرو از ایلات غرب برای دستیابی به تاجوتخت قیام کرد.
۳. مارشیمون بنیامین پاتریارک کلیسای آشوری شرق و رهبر سیاسی بخشی از آشوریانی بود که در جنگ جهانی نخست در ناحیهٔ ارومیه مسلح شده بودند.
۴. «لکستان» در روایت کسروی به آبادیهای ترکزبان پیرامون سلماس گفته میشود؛ این نام را نباید با سرزمین لکها در غرب ایران یکی دانست.
۵. ساوجبلاغ مکری نام تاریخی مهاباد و یکی از مراکز شهری و بازرگانی مهم جنوب دریاچهٔ ارومیه بود.
منابع:



وحد الملک وزیر پست و تلگراف (1301 خورشیدی2