نوشته‌های تازه …

  • قیام کلنل پسیان در خراسان /5

    کلنل محمدتقی‌خان پسیان؛ میهن‌دوستی، قدرت نظامی و دشواری دولت‌سازی

    در یازدهم مهر ۱۳۰۰ خورشیدی، کشته‌شدن کلنل محمدتقی‌خان پسیان در نزدیکی قوچان به زندگی افسری پایان داد که پاک‌دستی، دلیری و میهن‌دوستی‌اش را حتی بسیاری از مخالفان او انکار نمی‌کردند. نام پسیان در حافظهٔ تاریخی ایران با جوانی، انضباط و سرنوشتی اندوه‌بار پیوند خورده است. چنین تصویری بی‌پایه نیست؛ اما برای فهم آنچه در خراسان رخ داد کافی نیز نیست.

    پرسش این جستار داوری دربارهٔ فضیلت شخصی پسیان نیست. باید پرسید او در آغاز از دولت چه مأموریتی داشت و پس از دگرگونی حکومت چه خواستی را در برابر تهران نهاد؟ آیا همچنان حاکمیت دولت مرکزی را به رسمیت می‌شناخت و در پی حفظ فرماندهی، تضمین اصلاحات یا تغییر والی بود، یا خود را مجاز می‌دانست ادارهٔ خراسان را مستقل از فرمان دولت در دست

    گیرد؟

    سنجش حرکت پسیان را تنها با میزان وفاداری او به حکومت موجود نیز کافی نیست. قانون اساسی وجود داشت، اما دولت از اجرای یکسان آن و پاسداری از امنیت و استقلال کشور ناتوان بود. در تاریخ، گذار از جامعهٔ پیشامدرن به دولت نوین نیز کمتر تنها از مجرای قانون موجود گذشته است؛ جنگ، انقلاب، اصلاحات آمرانه و تمرکز قدرت اغلب در آن سهم داشته‌اند و تجدد و توسعه بارها با استبداد، خشونت و فساد همراه شده‌اند.

    بنابراین، پرسش اصلی صرفاً این نیست که چرا پسیان از حدود مأموریت خود فراتر رفت. نخست باید لحظه و معنای این گذار را شناخت: او از دولت چه می‌خواست، مطالبه‌اش را از چه راهی دنبال کرد و از چه هنگام به جای مطالبه از حکومت، خود وظایف حکومت را بر عهده گرفت؟ سپس می‌توان پرسید فرماندهی ژاندارمری چه امکان تازه‌ای برای دولت‌سازی و توسعه می‌گشود و در برابر پسیان چه راه‌های واقعی دیگری وجود داشت.

    ارتش نو در دولت ناتوان

    برای فهم پسیان باید به پیشینهٔ اصلاحات نظامی در دورهٔ قاجار بازگشت. شکست‌های نظامی و از دست رفتن بخش‌هایی از قلمرو ایران، از زمان عباس‌میرزا به این سو، بسیاری از اصلاح‌خواهان را به این نتیجه رسانده بود که استقلال کشور بدون ارتشی آموزش‌دیده و برخوردار از فرماندهی یگانه نگاه‌داشتنی نیست. ارتش نو تنها ابزار جنگ نبود؛ مدرسه، اداره، مالیات منظم، راه، بودجه و فرماندهی پاسخ‌گو می‌خواست. از همین رو، ارتش‌سازی با دولت‌سازی پیوند می‌خورد.

    اما دولت قاجار نه درآمد پایدار برای نگاه‌داشتن چنین ارتشی داشت و نه دستگاه اداری آن می‌توانست سربازگیری، پرداخت حقوق و تدارک نیروها را در سراسر کشور یکسان سامان دهد. قدرت‌های خارجی نیز هر اصلاح نظامی را از دریچهٔ موازنهٔ نفوذ خود می‌نگریستند. حاصل، پیدایش نیروهایی جدا از یکدیگر بود: بریگاد قزاق زیر فرمان افسران روس، ژاندارمری دولتی با افسران سوئدی، پلیس جنوب با پشتیبانی بریتانیا و در کنار آنها قشون قدیم و نیروهای ایلی و ولایتی.

    ژاندارمری برای شماری از افسران ایرانی به آموزشگاهی برای انضباط، شایسته‌سالاری و میهن‌دوستی تبدیل شد. آنان فساد دیوانی، ناتوانی قشون قدیم و مداخلهٔ روس و انگلیس را می‌دیدند و خدمت نظامی را راهی برای بازسازی کشور می‌پنداشتند. اما همین فرهنگ افسری ناسازه‌ای در خود داشت: افسر منظم و پاک‌دست ممکن بود به این نتیجه برسد که چون دستگاه سیاسی فاسد و ناتوان است، نیروی منظم باید خود ابتکار اصلاح را به دست گیرد.

    تفاوت نیروی منظم و دولت همین‌جا آشکار می‌شد. ژاندارمری می‌توانست راه را امن و مالیات را وصول کند؛ اما دولت باید میان منافع شهر و روستا، بازار و مالک و روحانی و دیوانی سازش ایجاد کند. فرماندهی شرط لازم دولت‌سازی بود، نه جانشین سیاست.

    از تبریز تا جنگ جهانی اول

    محمدتقی‌خان پسیان در ۱۲۷۰ خورشیدی/۱۸۹۲ میلادی در تبریز و در خانواده‌ای مهاجر از قفقاز با پیشینهٔ نظامی زاده شد. در یکی از مدارس نوین تبریز درس خواند و در پانزده‌سالگی برای تحصیل در مدرسهٔ نظام به تهران رفت. با تأسیس ژاندارمری دولتی در ۱۲۹۱ خورشیدی به جمع افسران آن پیوست و تا ۱۹۱۴ به درجهٔ یاوری و فرماندهی واحد ژاندارمری همدان رسید.

    جنگ جهانی اول او را از خدمت انتظامی به میدان سیاست کشاند. ایران بی‌طرفی اعلام کرد، اما نیروهای روس، انگلیس و عثمانی در خاک کشور می‌جنگیدند. بخشی از ملیون و افسران ژاندارمری می‌کوشیدند با تکیه بر آلمان و عثمانی موازنهٔ روس و بریتانیا را برهم زنند. در ۱۹۱۵، هم‌زمان با مهاجرت ملیون از تهران و کوشش برای برپایی حکومتی مستقل در غرب ایران، پسیان کنترل همدان را در دست گرفت.

    این تجربه بر نگرش بعدی او اثر گذاشت. ژاندارمری در نگاهش فراتر از نگهبان راه‌ها ، توان ورود به سیاست را هم داشت . اما حرکت ملیون و ژاندارم‌ها شکست خورد و پسیان پس از ترک ایران به آلمان رفت. او در برلین آموزش نظامی خود را در هوانوردی و پیاده‌نظام ادامه داد، به فعالیت فرهنگی پرداخت و به محفل ملیون ایرانی پیرامون تقی‌زاده و نشریهٔ کاوه نزدیک شد.

    پسیان در ۱۲۹۹ خورشیدی در بازگشت به ایران با درجهٔ کلنلی فرماندهی ژاندارمری خراسان را پذیرفت. او تجربهٔ فرماندهی، شکست یک حرکت ملی، مهاجرت و آموزش اروپایی را پشت سر داشت و خود را عضوی از نسلی می‌دانست که باید ایران را از ناتوانی و وابستگی بیرون آورد.

    خراسان؛ ولایت، خزانه و کانون‌های قدرت

    خراسان ولایتی گسترده، دور از تهران و هم‌مرز با آسیای مرکزیِ انقلاب‌زده بود. مشهد هم شهر زیارتی و بازرگانی و هم مرکز ادارهٔ ولایت به شمار می‌رفت. آستان قدس از زمین، درآمد و شبکهٔ کارگزاران برخوردار بود؛ بازرگانان، روحانیان، مالکان و دیوانیان در شهر نفوذ داشتند و در پیرامون آن خوانین و سران ایلات بر نیروی مسلح، راه‌ها و گردآوری درآمد اثر می‌گذاشتند.

    فرمان حاکم از مشهد لزوماً به معنای اطاعت سراسر خراسان نبود. ادارهٔ ولایت همواره در کشاکش چند مرکز قدرت قرار داشت و مرز درآمد دولت و منافع صاحبان نفوذ همیشه روشن نبود.

    قوام‌السلطنه، والی خراسان، سیاستمداری برخاسته از دستگاه دیوانی و آشنا با شبکه‌های مرکز و ولایت در برابر پسیان قرار گرفت: افسری جوان که نمایندهٔ نسلی از افسران نو به شمار می‌رفت که نظم، بودجه و فرماندهی روشن را شرط اصلاح کشور می‌دانستند. برخورد آن دو از دشمنی شخصی فراتر می‌رفت: دو شیوهٔ اعمال قدرت روبه‌روی یکدیگر قرار داشت—سیاست موازنه میان صاحبان نفوذ، و سیاست انضباط نظامی و ادارهٔ مستقیم.

    پسیان هنگام ورود به خراسان با ژاندارم‌هایی ازهم‌گسیخته و ماه‌ها بی‌حقوق روبه‌رو شد. هم‌زمان، میان قوام و لئون دوبوا، رئیس بلژیکی ادارهٔ مالیه، دربارهٔ درآمدها و مسئولیت بحران مالی نزاعی سخت جریان داشت. پسیان به دوبوا نزدیک شد و قوام را به سوءاستفاده از درآمدهای دولتی متهم کرد. از همان آغاز، فرماندهٔ نیروی مسلح و والی بر سر پول، اداره و اختیار در برابر یکدیگر قرار گرفتند.

    از مأموریت دولتی تا قدرتی محلی

    کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موازنهٔ خراسان را بر هم زد. دولت سیدضیاء فرمان بازداشت گروهی از بزرگان و وصول بدهی‌های مالیاتی را صادرنمود. پسیان در فروردین ۱۳۰۰ به دستور دولت قوام را بازداشت و روانهٔ تهران کرد و سپس به حکومت نظامی خراسان منصوب شد. در ابتدا آغاز اقدام او در مشهد شورش علیه دولت مرکزی به شمار نمی رفت، زیرا اقتدارش از حکمی دولتی سرچشمه می‌گرفت.

    پسیان ژاندارمری را گسترش داده، کمیسیونی برای رسیدگی به مالیات‌های معوق تشکیل داد و شماری از مقام‌های آستان قدس را به اتهام سوءاستفاده از درآمدها بازداشت نمود. این اقدامات از او تصویر فرماندهی ساخت که می‌خواست به نام دولت، مراکز دیرین قدرت و ثروت را پاسخ‌گو کند.

    ورود به حساب‌های آستان قدس تنها اصلاحی مالی به شمار نمی رفت. آستان نهادی مذهبی، اقتصادی و اجتماعی با زمین‌ها، درآمدها و وابستگان فراوان را در بر می گرفت و بازار و روحانیت نیز هر یک شبکه‌های بسیج و اعتبار خود را داشتند. پسیان بعدها کوشید از رویارویی مستقیم با دستگاه مذهبی فاصله بگیرد و نظر روحانیان را جلب کند. این تغییر نشان می‌داد که خود او نیز دریافته بود ادارهٔ مشهد تنها با فرمان نظامی و دفتر مالیه ممکن نیست.

    اما سقوط دولت سیدضیاء در خرداد ۱۳۰۰ نقطهٔ چرخش بود. بازداشت‌شدگان آزاد شدند و قوام، که پسیان چند هفته پیش او را بازداشت کرده بود، به نخست‌وزیری رسید. پایهٔ سیاسی نظم مشهد ناگهان فروریخت. پسیان باید میان پذیرش دولت تازه، کناره‌گیری، سازش یا مقاومت انتخاب می‌کرد.

    در آغاز نجدالسلطنه والی باشد و پسیان فرماندهی نیروی نظامی را نگاه دارد. این تقسیم اختیار می‌توانست فرصتی برای سازش به شمار آید، اما بی‌اعتمادی دو طرف، ناتوانی والی تازه و کشاکش مالیات آن را ناپایدار ساخت. قوام با مخالفان محلی پسیان تماس بر قرار کرد و پسیان بار دیگر ادارهٔ عملی مشهد را در دست گرفت.

    در اینجا جایگاه پسیان دگرگون شد. تا پیش از آن، نداشتن حزب یا مجلس محلی را نمی‌توان به‌خودی‌خود عیب حرکت او دانست؛ او مأمور دولت بود و اقتدارش را از حکم حکومت می‌گرفت. اما هنگامی که آن دولت سقوط کرد و او فرمان دولت جانشین را نپذیرفت، دیگر تنها یک فرماندهٔ معترض به شمار نمی آمد: اداره مالیات و نیروی مسلح ولایت در اختیارش قرار داشت و ناگزیر باید روشن می‌کرد از تهران چه می‌خواهد و تا کجا فرمانروایی آن را می‌پذیرد.

    اگر خواست او حفظ فرماندهی ژاندارمری، تضمین اصلاح مالیه یا جلوگیری از بازگشت شبکهٔ قوام می بود، این خواسته‌ها می‌بایست به صورتی روشن خطاب به دولت و مجلس بیان و موضوع مذاکره قرار می‌گرفت. اگر فرمان دولت را نامعتبر می‌دانست و خود ادارهٔ خراسان را بر عهده می‌گرفت، وارد عرصه‌ای دیگر می‌شد: از آن پس مسئول امنیت، مالیه، اداره و تعیین نسبت خراسان با کشور بود. در اقدامات و بیانیه‌های بازمانده، مرز میان این دو موقعیت روشن نیست.

    پایگاه اجتماعی در مشهد و پیرامون

    پسیان دریافت که وفاداری ژاندارمری برای نگاه‌داشتن قدرت کافی نیست. او کوشید روحانیان را جلب کند، بهای نان را کاهش داد و فعالیت تبلیغی را در شهر و روستا گسترش داد. گردهمایی‌های همگانی و برنامه‌های فرهنگی برای بسیج افکار و گردآوری پول برگزار شد و حضور عارف قزوینی به حرکت او زبانی فراتر از یک فرماندهی محلی بخشید.

    هوادارانش «کمیتهٔ ملی خراسان» را پدید آوردند که در ماه‌های پایانی بر زندگی سیاسی مشهد اثر گذاشت. وجود این کمیته نشان می‌دهد حرکت پسیان کاملاً در سربازخانه نماند. از جمعیتی نوپا نمی‌توان انتظار داشت یکباره به مجلسی کامل و انتخابی تبدیل شود؛ اما می‌توان پرسید آیا کمیته توانست خواست حرکت را صورت‌بندی کند: از دولت مرکزی چه می‌خواست، تا کجا فرمانروایی تهران را می‌پذیرفت و برای پایان‌دادن به رویارویی چه راهی پیشنهاد می‌کرد؟ شواهد بیشتر از حلقه‌ای فعال برای بسیج هواداران حکایت دارد تا سازمانی که بتواند راهی سیاسی جدا از فرمان نظامی نشان دهد.

    پسیان در مشهد محبوبیتی واقعی داشت. پاک‌دستی، جوانی و شهرت میهن‌دوستانهٔ او با نارضایتی از فساد و نفوذ خارجی پیوند می‌خورد. فضای ضدانگلیسی شهر نیز به سود او بود. بااین‌همه، پشتیبانی از یک چهره با پذیرش همهٔ سیاست‌هایش یکسان نیست. کاهش بهای نان رضایت مصرف‌کنندگان شهری را برمی‌انگیخت، اما فشار برای وصول مالیات و تأمین ژاندارمری بر مالکان و روستاها سنگینی می‌کرد.

    بازار مشهد نیز یکپارچه نبود. امنیت راه‌ها و کاهش خودکامگی حکام می‌توانست به سود بازرگانان باشد، اما مالیات بیشتر، اختلال تجارت و بیم از جنگ داخلی منافع آنان را تهدید می‌کرد. پسیان برای تبدیل همدلی شهر به ائتلافی ماندگار ناچار بود میان نیاز مالی حکومت و منافع این گروه‌ها توافقی پایدار بسازد؛ توافقی که شواهد روشنی از شکل‌گیری آن در دست نیست.

    ازاین‌رو، نمی‌توان گفت «مردم خراسان» یکپارچه از او حمایت می‌کردند. پایگاهش در مشهد و میان افسران نیرومندتر از روستاها و ایلات بود و هواداری مردم شهر لزوماً به معنای آمادگی برای پرداخت هزینهٔ نبردی درازمدت با تهران نبود.

    تهران و راهی که ساخته نشد

    تبریز، رشت، اصفهان و مشهد کانون‌های مهم جنبش مشروطه بودند، اما تهران جایگاهی متفاوت داشت: مرکز مجلس، وزارتخانه‌ها، دستگاه دیوانی، سفارتخانه‌ها، مطبوعات و بخش بزرگی از کنشگران سیاسی بود. تجربهٔ مشروطه نشان داده بود که حرکت برخاسته از ولایات برای تبدیل‌شدن به دگرگونی سراسری باید راهی به مرکز فرمانروایی بیابد.

    حرکت پسیان چنین شبکه‌ای نساخت. اقتدار او در خراسان بر ژاندارمری، کمیتهٔ ملی و حیثیت شخصی‌اش استوار ماند و با حزب، مجلس یا ائتلافی سراسری پیوند نیافت. در مقابل، قوام در تهران سخن می‌گفت و توانست مخالفت خوانین خراسان را در قالب فرمان دولت مرکزی عرضه کند.

    در تابستان ۱۳۰۰، کمبود پول، تشدید مالیات، فرار ژاندارم‌ها و عملیات هم‌زمان در چند نقطه توان حکومت مشهد را فرسود. قوام با سردار معزز بجنوردی و دیگر سران کرد و ترکمن شمال خراسان پیوند گرفت. این خوانین تنها ابزار بی‌ارادهٔ دولت نبودند؛ آنان از گسترش اقتدار ژاندارمری و تهدید منافع خود ناراضی بودند و همکاری با تهران را به سود خویش می‌دیدند.

    در پایان شهریور، شورش نیروهای کرد در نواحی بجنورد، شیروان و قوچان ضربهٔ نهایی را وارد کرد. پسیان با نیرویی اندک برای مقابله پیش رفت و در یازدهم مهر ۱۳۰۰ کشته شد. با مرگ او، نظم ژاندارمری در مشهد به‌سرعت فروپاشید. این فروپاشی ثابت نمی‌کند که حرکت در فرصت بیشتر نمی‌توانست سازمان‌های پایدارتری بسازد؛ اما نشان می‌دهد که تا آن هنگام قدرت به شخص فرمانده وابستگی تعیین‌کننده داشت و سازمانی نبود که جانشینی تعیین کند و نیروهای سیاسی و نظامی را پیرامون خواستی مشترک نگاه دارد.

    چه آلترناتیوی وجود داشت؟

    نمی‌توان با اطمینان گفت اگر پسیان با قوام سازش می‌کرد، حزبی می‌ساخت یا با تهران تماس می‌گرفت کامیاب می‌شد. هیچ راه آماده و بی‌خطری پیش روی او نبود. دولت مرکزی ناپایدار، دشمنی دو طرف شدید، منابع مالی اندک و سیاست آکنده از مداخله و خشونت بود.

    اما نبود راه تضمین‌شده با نبود هرگونه آلترناتیو یکسان نیست. پسیان می‌توانست ماندن در فرماندهی نظامی زیر نظر والی تازه را دست‌کم برای مدتی بیازماید؛ خواسته‌هایش دربارهٔ مالیه، ژاندارمری و مبارزه با فساد را به برنامه‌ای قابل مذاکره تبدیل کند؛ برای جلب نمایندگان مجلس و مشروطه‌خواهان تهران بکوشد؛ یا با بخشی از خوانین به تفاهم برسد.

    نشانه‌ای از کوشش سیاسی هم‌سنگ فعالیت نظامی او در این زمینه‌ها دیده نمی‌شود. کمیتهٔ ملی دیر شکل گرفت و بیشتر در مشهد اثر داشت. حرکت پسیان دستی به تبریز، رشت، اصفهان یا دیگر کانون‌های مشروطه‌خواه دراز نکرد و در تهران نیز ائتلافی مؤثر برای دفاع از برنامه‌اش پدید نیامد. هنگامی که راه سازش بسته شد، میان فرمان‌برداری و جنگ انتخابی سخت باقی ماند؛ زیرا راه سوم سیاست و ائتلاف پیش‌تر ساخته نشده بود.

    فرجام

    پسیان محصول یکی از تناقض‌های ژرف پایان دورهٔ قاجار بود. ایران به نیروی نظامی منظم نیاز داشت تا از استقلال، امنیت و قانون پاسداری کند؛ اما دولت چنان ناتوان بود که نیروهای نو گاه خود می‌خواستند جای دولت را بگیرند.

    او برای نظم مالی، مبارزه با فساد، تقویت ژاندارمری و بهبود ادارهٔ خراسان کوشید و نمی‌توان حرکتش را به جاه‌طلبی شخصی یا شورشی بی‌هدف فروکاست. از حرکتی چندماهه نیز نمی‌توان انتظار داشت همهٔ نهادهای حکومت آینده را برپا کرده باشد. کاستی بنیادی در مرحله‌ای پیش‌تر پدیدار شد: پس از سقوط سیدضیاء، خواست پسیان از دولت و مرز میان فرماندهی قانونی، مقاومت سیاسی و فرمانروایی محلی به روشنی بیان نشد.

    شکست پسیان نه تنها پیروزی فساد بر پاک‌دستی بود و نه نتیجهٔ گریزناپذیر خروج از قانون. او در ساختن ائتلافی شکست خورد که بتواند نیروی نظامی، شهر، روستا، مالیه و مرکز سیاسی کشور را به یکدیگر پیوند دهد. قوام چنین ائتلافی را—هرچند با بسیج خوانین و کاربرد خشونت—برای برانداختن او ساخت؛ اما این پیروزی نیز هنوز پاسخ نهایی مسئلهٔ دولت نوین ایران نبود.

    میراث پسیان در همین دوگانگی باقی می‌ماند: افسری میهن‌دوست و پاک‌دست که ناتوانی دولت را به‌درستی دید، اما خواست خود از دولت و حدود قدرتی را که در خراسان در دست گرفته بود روشن نکرد و بیش از اندازه بر فضیلت فردی و توان نیروی منظم تکیه کرد.

    چگونه می‌توان قدرت لازم برای توسعه و یکپارچگی کشور را پدید آورد، بی‌آنکه دولت به ارادهٔ یک فرمانده فروکاسته شود یا جامعه میان کانون‌های مسلح رقیب تقسیم گردد؟


    منابع

    محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران

    مهدی فرخ (معتصم‌السلطنه)، خاطرات سیاسی فرخ (تاریخ پنجاه‌سالهٔ معاصر ایران)، انتشارات جاویدان، ۱۳۴۷.

    استفانی کرونین، «ملی‌گرایی ایرانی و ژاندارمری دولتی»، در ایران در جنگ جهانی اول، نشر ققنوس، ۱۳۸۷.

    استفانی کرونین، «ساختن یک ارتش نو»، در جنگ و صلح در ایران دورهٔ قاجار و پیامدهای آن در گذشته و اکنون.

    استفانی کرونین، «آزمایشی در ملی‌گرایی انقلابی: شورش کلنل محمدتقی‌خان پسیان در مشهد»، مطالعات خاورمیانه، دورهٔ ۳۳، شمارهٔ ۴، ۱۹۹۷.

    کاوه بیات، گردآورنده، انقلاب خراسان: مجموعهٔ اسناد و مدارک سال ۱۳۰۰ شمسی.

    مهرداد بهار، گردآورنده، دربارهٔ قیام ژاندارمری خراسان به رهبری کلنل محمدتقی‌خان پسیان.