نوشتههای تازه …
- سفر به قفقاز /گرجستان(2)
روز پنجم :حرکت به سوی دریای سیاه
“سفر فقط دیدن بناها و شهرها نیست، بلکه تلاشی است برای خواندن لایههای تاریخی یک سرزمین؛ از رود کورا و شهر گوری گرفته تا صومعهها، پادشاهیهای گرجی، نفوذ ایران، روسیه تزاری، شوروی و میراث امروز قفقاز.”
مسیر امروز ما ادامهٔ راه روز گذشته بود؛ در امتداد رودخانهٔ کورا (متکواری) به سوی شهر گوری حرکت کردیم؛ شهری کوچک که نامش بیش از هر چیز با زادگاه یوسف استالین، یکی از بانفوذترین رهبران سدهٔ بیستم و رهبر اتحاد شوروی برای نزدیک به سه دهه، گره خورده است.
دیدار از “گوری”، شهر استالین
استالین دوران کودکی و نوجوانی خود را در همین شهر گذراند و در مدرسهٔ دینی گوری آموزش دید. اما در سالهای جوانی به فعالیتهای سیاسی روی آورد و به جریانهای سوسیالدموکرات قفقاز پیوست. او از فعالان نخستین هستههای حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه در گرجستان بود؛ فعالیتهایی که تنها به تبلیغات سیاسی محدود نمیشد و در برخی موارد به عملیات مصادرهٔ اموال، از جمله بانکها، نیز کشیده شد. همین فعالیتها سبب شد چندین بار دستگیر، زندانی و به مناطق تبعیدی در امپراتوری روسیه فرستاده شود.

«استالین؛ چهرهای گانه در تاریخ سدهٔ بیستم؛ رهبری که مرگش میلیونها نفر را در سراسر جهان به سوگ نشاند، در حالی که سیاستهای او در دوران حکومتش به مرگ و رنج میلیونها انسان انجامید. 
سالنهای اصلی موزه: فضای آن کاملاً حالوهوای موزههای دوران شوروی را دارد؛ پرترهها، اسناد، هدایا و روایت رسمی از زندگی استالین در آن دیده میشود. 
از یک سو استالین برای بسیاری از گرجیها «فرزند گرجستان» محسوب میشود، و از سوی دیگر حکومت او با سرکوبهای گسترده، پاکسازیهای سیاسی و نظام استالینی پیوند خورده است. موزهٔ استالین در باغ مرکزی شهر، یادگاری از دورههای مختلف زندگی اوست؛ از کودکی و مسیر صعود سیاسیاش تا نقش او در شکلگیری اتحاد جماهیر شوروی، ادارهٔ نظام کمونیستی، جنگ جهانی دوم و تصفیههای گستردهٔ درونحزبی. در فاصلهای نهچندان دور از موزه، خانهٔ کوچک بازسازیشدهای که استالین در آن متولد شد و با مادرش زندگی میکرد قرار دارد، اما به دلیل تعمیرات امکان بازدید از داخل آن فراهم نشد.

خانه کوچک کودکی استالین: همان خانهٔ محقری است که زیر یک سازهٔ بزرگ یادمانی نگهداری شده؛ تضاد میان خانهٔ فقیرانه و بنای باشکوه موزه بسیار چشمگیر است. 
واگن قطار زرهی: استالین با این واگن به کنفرانسهای تهران، یالتا و پوتسدام سفر کرده بود؛ 
استالین در کنار همرزمان، همرزمانی که شمار زیادی از آنها به حکم دادگاه های استالینی به جرم همکاری با نازی ها تیرباران شدند در سدهٔ نوزدهم، همزمان با گسترش جنبشهای مخالف حکومت تزاری در قفقاز، جریانهای گوناگون در درون حزب سوسیالدموکرات روسیه نیز در این منطقه شکل گرفتند. با این حال، قفقاز بهویژه گرجستان به یکی از پایگاههای مهم منشویکها تبدیل شد؛ جریانی که با تمرکزگرایی شدید لنینی مخالف بود و گرایش بیشتری به ساختارهای پارلمانی و سوسیالیسم دموکراتیک داشت.

در بخش بزرگی از جریانهای روشنفکری جهان، بهویژه در میان هواداران کمونیسم، استالین و مائو بهعنوان رهبران بزرگ پرولتاریا و جنبشهای رهاییبخش معرفی میشدند؛ در حالی که بسیاری از گزارشها دربارهٔ سرکوبهای گسترده و مرگ میلیونها نفر در شوروی و چین، از سوی آنان تبلیغات امپریالیستی و ضدکمونیستی قلمداد میگردید.» 
کنفرانس تهران ، جنگ جهانی دوم. اسالین در کنار روزولت و چرچیل. نقشه ادامه جنگ، به ویژه پیاده کردن نیرو در فرانسه 
واگن ۸۳ تُن وزن دارد و داخل آن اتاق کار، اتاق جلسه، حمام و بخش خصوصی او بازسازی شده است. پس از انقلاب بلشویکی اکتبر و پایان جنگ جهانی نخست، موج ناسیونالیسم در بالکان، خاورمیانه و سرزمینهای امپراتوریهای عثمانی و روسیه شدت گرفت و به شکلگیری کشورهای تازهای انجامید. در این فضای جدید، منشویکهای گرجی با تکیه بر گرایشهای ملیگرایانه خواستار استقلال شدند و در سال ۱۹۱۸ جمهوری دموکراتیک گرجستان را بنیان گذاشتند. این استقلال کوتاهمدت بود؛ زیرا پس از تثبیت قدرت بلشویکها، ارتش سرخ در سال ۱۹۲۱ گرجستان و دیگر جمهوریهای قفقاز را تصرف کرد و آنها را در ساختار شوروی جای داد. با این حال، تجربهٔ آن چند سال استقلال، بعدها در دورهٔ فروپاشی اتحاد شوروی به یکی از پشتوانههای تاریخی جنبشهای استقلالطلبانهٔ گرجستان تبدیل شد.
“از این شهر با بغضی در گلو بیرون آمدم؛ بغضی برای آن همه جانهای بیداری که در آرزوی ساختن «انسان طراز نوین» جان شیرین خود را فدا کردند، و نیز برای میلیونها انسانی که در همان راه، در اردوگاههای کار اجباری و گولاکها، قربانی پروژهای شدند که قرار بود جامعهای نوین بنا کند. تاریخ بار دیگر این پرسش را پیش روی ما میگذارد: آیا این تجربه، با همهٔ رنجها و آرمانهایش، درسی برای آیندگان خواهد بود؟”
پس از ترک گوری، از جادهای فرعی به سوی غرب حرکت کردیم و از روستاهایی در دشتهای جنوبی رودخانهٔ کورا گذشتیم. باغها و زمینهای کشاورزی در اطراف روستاها فراوان بود، اما وجود زمینهای بایر در کنار این آبادانی، شاید نشانهای از کمبود نیروی کار و تغییرات جمعیتی این مناطق باشد. خانهها پراکنده، خوشساخت و تمیز به نظر میرسیدند. هرچند گلههای گاو در بسیاری از نقاط دیده میشد، اما فراوانی علفزارها نشان میداد که ظرفیت طبیعی منطقه بیش از میزان بهرهبرداری کنونی است.
در این میان، دیدن وضعیت دامداری و مقایسهٔ آن با جنوب ایران، ناخواسته این فکر را به ذهنم آورد: دلم برای گاوهای جنوب ایران سوخت!
سفر ما تا کوتائیسی تا اوایل شب ادامه یافت. شکل خانهها، ماشینآلات کشاورزی و وضعیت شهرهای کوچک و روستاهای مسیر، تصویری از منطقهای با سطحی نسبتاً مناسب از رفاه و سازمانیافتگی اقتصادی ارائه میداد؛ تصویری متفاوت از بسیاری از نواحی روستایی قفقاز که در ذهن تاریخی ما بیشتر با فقر، جنگ و مهاجرت شناخته شدهاند.
………………………………..
روز ششم: از کوتائیسی تا دریای سیاه؛ راهها، بندرها و تاریخ قفقاز
شب پیش چند ساعتی در شهر کوتائیسی پرسه زدیم. باران تندی میبارید و صبح، رودخانهٔ عظیم شهر خروشانتر از همیشه به سوی دریای سیاه روان بود. این رودخانه همان ریونی (Rioni) است؛ رودی که از گذشتههای دور شریان اصلی غرب گرجستان و سرزمین تاریخی کولخیس بوده و امروز نیز مانند گذشته، این منطقه را به دریای سیاه پیوند میدهد.
ما نیز در امتداد این مسیر به سوی بندر باتومی حرکت کردیم؛ شهری که مهمترین بندر گرجستان به شمار میرود. در سدهٔ نوزدهم، باتومی یکی از ایستگاههای مهم در مسیر بسیاری از ایرانیانی بود که قصد سفر به اروپا داشتند. از میان مسافران نامدار این مسیر میتوان از ناصرالدینشاه و حاج سیاح یاد کرد که در سفرهای خود از این بندر گذشتند.

پس از کشف نفت در باکو در واپسین دهههای سدهٔ نوزدهم احداث خط آهن میان این دو بندر بر اهمیت تجاری باتومی افزوده شد 
باتومی از یک بندر منطقهای به نقطهای راهبردی در رقابت قدرتها در قفقاز بدل شد 
پلاک سپاسگزاری دولت گرجستان از نیروی دریای فرانسه در 1918 اما اهمیت اصلی باتومی نه فقط در خاطرههای سفر، بلکه در نقش تجاری آن نهفته است. این بندر یکی از حلقههای اصلی ارتباط اروپای شرقی و روسیه با قفقاز و خاورمیانه بوده است. پس از کشف نفت در باکو در واپسین دهههای سدهٔ نوزدهم و احداث خط آهن میان باکو و باتومی، این مسیر به یکی از مهمترین راههای انتقال نفت و کالا از کرانههای دریای کاسپین به دریای سیاه تبدیل شد. در نتیجه، باتومی از یک بندر منطقهای به نقطهای راهبردی در رقابت قدرتها در قفقاز بدل شد.
در طول سفر، تقریباً در همهجا، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، نشانههای گستردهٔ راهآهن را دیدیم؛ شبکهای که گویی بیشتر برای جابهجایی کالا و پیوند دادن مناطق اقتصادی ساخته شده است تا حملونقل مسافر. این مشاهده بار دیگر نشان میداد که در قفقاز، راهها و تجارت همواره نقشی تعیینکننده در شکل دادن به سرنوشت سیاسی منطقه داشتهاند.
باتومی مرکز مهم منطقهٔ تاریخی کولخیس است؛ سرزمینی که در گذشته گسترهای وسیعتر از امروز داشت. پس از جنگ جهانی اول و در جریان تحولات پس از فروپاشی امپراتوری روسیه، مرزهای این منطقه تغییر کرد. در اوایل دههٔ ۱۹۲۰، بلشویکها برای جلب حمایت مصطفی کمال در برابر قدرتهای اروپایی، بخشی از مناطق مورد اختلاف، از جمله ناحیهٔ قارص و اطراف آن، را به ترکیه واگذار کردند( البته بدون توجه به وابستگی فرهنگی این بخش به غرب گرجستان). این تصمیم به تقویت موقعیت دولت تازهتأسیس آنکارا کمک کرد و به مصطفی کمال امکان داد با اطمینان بیشتری جبههٔ شرقی خود را سامان دهد.
امروزه باتومی با جمعیتی حدود ۱۳۰ هزار نفر، سومین شهر گرجستان است. برجهای بلند ساحلی، هتلها و ساختمانهای جدید، سیمای شهری متفاوتی نسبت به بسیاری از شهرهای قدیمی گرجستان به آن دادهاند. گفته میشود در فصل تابستان شمار زیادی از مردم قفقاز برای استفاده از دریای سیاه و تعطیلات به این شهر میآیند، هرچند ساحل باتومی بیشتر قلوهسنگی است تا ماسهای.

باتومی ، راه تجاری فلات ایران ، ارمنستان به روسیه و اروپا و رقیب بندر ترابوزان در شرق ترکیه 
غذا های محلی، نان پنبر تخم مرغ. بادمجان و پنیر. نوعی کوفته با اسفناج 
هندوانه ، میوه تابستانی که به وفور در همه کشور یافت می شود گرجیها میگویند در آبخازیا، که از سال ۲۰۰۸ در کنترل روسیه قرار دارد، سواحل ماسهای مناسبتری برای گردشگری وجود دارد، اما دسترسی دوباره به آن برای آیندهای نامعلوم باقی مانده است. مسئلهٔ آبخازیا و اوستیای جنوبی همچنان یکی از زخمهای باز تاریخ معاصر گرجستان است. دولت و بخش بزرگی از جامعهٔ گرجستان این مناطق را بخشی از سرزمین خود میدانند و نام این مناطق در بسیاری از خیابانها و فضاهای شهری، یادآور این پیوند تاریخی است.
در بازگشت به کوتائیسی، به بندر پوتی (Poti) نیز رفتیم؛ بندری فعال و اقتصادی که از طریق خط آهن شمالی با دیگر مناطق گرجستان پیوند دارد. جادههای اطراف آن پر از کامیونها و تریلیهایی بود که رفتوآمد کالا را نشان میدادند. بار دیگر این تصویر برایم یادآور شد که اهمیت قفقاز فقط در کوهها و مرزهای سیاسی آن نیست؛ بلکه در راههایی است که قرنها کالا، انسان و اندیشه را از این سرزمین عبور دادهاند.
در چند شهر و روستای مسیر توقف کردیم. میوهفروشیها پر از سبزیجات و میوههای محلی بودند و زندگی روزمرهٔ مردم، در کنار جادههایی که زمانی مسیر تجارت امپراتوریها بودند، جریان داشت.
روز هفتم: از کوتایسی تا آخالتسیخه؛ در امتداد رودها و تاریخ قفقاز
روز هفتم سفر را با بازدید از بازار میوه و ترهبار شهر کوتایسی آغاز کردیم. بازاری یکتا و شگفتانگیز بود. گوناگونی میوههای محلی چشمگیر بود: توت سفید، توت قرمز، شاهتوت، توتفرنگی، گیلاس، هلو و انواع سبزیجات، خشکبار، پنیر، گوشت و هر آنچه برای تغذیهٔ یک شهر لازم است، در آن فراهم بود.
فروشندگان اغلب خود کشاورز بودند و بسیاری از زنان کهنسال نیز محصولات خانگی خود، از انواع ترشی و مربا گرفته تا فرآوردههای سنتی دیگر، را عرضه میکردند. بازار آنقدر پررنگ و زنده بود که چشم از دیدن این همه رنگ و تنوع سیر نمیشد. اما عمر سفر کوتاه است و راه در پیش داشتیم.

باغ تره بار و میوه کوتایسی، سفره ای رنگین از تمام میوه های محلی فصل 
گیلاس کیلویی 2 یورو، توت فرنگی هم در همین حدود 
گونه های مختلف میوه های جنگلی ، انواع توت و گئجه سبز و آلو از روی رودخانهٔ خروشان ریونی گذشتیم و پلههای بیپایان تپهای را دنبال کردیم که قرار بود ما را به کلیسای جامع پرآوازهٔ شهر برساند (کلیسای برگاتی/ (Bagrati Cathedra). زیر آفتاب سوزان به بالای تپه رسیدیم. کلیسا دیدنی بود و چشماندازی پانورامیک از شهر و رود عظیم آن پیش روی ما میگشود؛ رودی که مسیرش را ادامه میداد تا سرانجام به دریای سیاه برسد.

دید پانورامیک کلیسا روی شهر ، گردشگران غیر مذهبی را هم جلب می کند . شمار گزدشگران چینی چشمگیر بود 
کلیسای برگاتی/ (Bagrati Cathedra). اما مسیر ما به سوی سرچشمههای رود کُر (کورا) بازمیگشت؛ رودی که برخلاف رود کوتایسی، راه خود را به سوی دریای کاسپین باز میکند. این بار وارد درههایی میشدیم که ما را به سوی سرچشمههای بالادستی این رود در قفقاز کوچک هدایت میکردند.
در راه به شهر بورجومی رسیدیم؛ شهری که از سدهٔ نوزدهم به سبب چشمههای آب گرم و آب معدنی خود شهرت یافت. در نیمهٔ دوم آن سده، با رواج استفاده از خواص درمانی این چشمهها، شهر به یکی از مراکز گردشگری قفقاز بدل شد. برای ثروتمندان و اشراف، اقامتگاهها و ویلاهایی ساخته شد و در کنار آن، کازینوها و مکانهای تفریحی نیز پدیدار شدند.

میرزا رضاخان ارفعالدوله، تزار روسیه نیز در پارک حفاظتشدهٔ این منطقه کاخی برای خود ساخت و پس از او بسیاری از اشراف روسی در کنار رودخانهٔ شهر ویلاهایی بنا کردند. از جمله، سفیر ایران در تفلیس خانهای زیبا با آمیزهای از معماری قفقازی و ایرانی در این شهر ساخت که به «عمارت فیروزهای» شهرت یافت و امروزه به هتل تبدیل شده است.
در چند کیلومتری خیابانهایی که به پارک حفاظتشده میرسید، انبوه خودروهای پارکشده نشان میداد که شهر بسیار شلوغ است. حتی در پارکینگهای دوردست نیز جایی پیدا نکردیم؛ بنابراین تصمیم گرفتیم راه خود را به سوی جنوب ادامه دهیم.
مقصد بعدی ما قلعهٔ رباط در شهر آخالتسیخه بود؛ دژی که بر فراز تپهای در کنار شهر ساخته شده است. این مجموعه، تنها یک قلعه نیست، بلکه مجموعهای از بناهاست که هر یک بخشی از تاریخ گرجستان را بازگو میکنند: دیوارهای دفاعی، کاخها، کلیسا، مسجد، حمامها، بناهای اداری و بخشهای مسکونی.

آخالتسیخه در یک گذرگاه میان قفقاز، آناتولی و فلات ایران قرار داشت؛ 
قلعه نه فقط یک بنای نظامی، بلکه نگهبان یک مسیر ارتباطی و تجاری بود. 
آین بنای تاریخی افزون بر دیوار های دفاعی ، شامل برجها؛کاخها؛کلیسا؛مسجد؛حمام تاریخی و بناهای اداری هم هست ساخت این دژ به سدههای میانه بازمیگردد و نخستین کاربرد آن پاسداری از یکی از راههای مهم بازرگانی میان آناتولی، فلات ایران و سرزمینهای گرجستان بود. این قلعه بعدها چندین سده در اختیار عثمانیها قرار گرفت و در دوران صفوی نیز اهمیت راهبردی آن همچنان باقی ماند؛ چنانکه شاه اسماعیل صفوی در تلاش برای گسترش نفوذ خود در منطقه، به تسخیر آن اندیشید.
در دورهٔ عثمانی، آخالتسیخه به یکی از مراکز مهم نظامی و اداری آنان در قفقاز جنوبی تبدیل شد. در همین دوره عناصر معماری اسلامی، از جمله مسجد و بناهای وابسته به آن، به مجموعه افزوده شد.
مجموعهٔ رباط فقط یک قلعه نیست؛ داخل آن مجموعهای از بناها وجود دارد: دیوارهای دفاعی و برجها؛ کاخها؛ کلیسا؛ مسجد حمام تاریخی؛ بناهای اداری و مسکونی. در بازسازیهای سدهٔ بیستویکم، بخش بزرگی از مجموعه مرمت شد و امروز یکی از جاذبههای اصلی گردشگری گرجستان است.
جنگ بزرگ عثمانی ـ صفوی و سرنوشت رباط
در جنگ عثمانی ـ صفوی ۱۵۷۸ تا ۱۵۹۰، عثمانیها حمله گستردهای به قفقاز کردند و آخالتسیخه را تصرف کردند. پس از آن، این شهر به یکی از مراکز مهم عثمانی در قفقاز تبدیل شد و در سال ۱۶۲۵ مرکز یک ایالت عثمانی (ایالت آخالتسیخه) شد.
یعنی برخلاف تصور رایج، قلعه رباط بیشتر از آنکه یادگار یک اشغال صفوی باشد، در شکل کنونی خود بیشتر با دورهٔ عثمانی پس از شکست صفویان در این بخش از قفقاز پیوند دارد. البته پیش از عثمانی، این قلعه مرکز خاندان جاقلی و یک دژ گرجی بود و سپس عثمانیها آن را گسترش دادند
زمان بازدید به پایان رسیده بود و ما برای یافتن محل اقامت خود به راه افتادیم. نشانی محل چندان روشن نبود، اما با کمک چند تن از اهالی، که نه ما زبان آنان را میدانستیم و نه آنان زبان ما را، سرانجام مهمانخانهٔ مورد نظر را پیدا کردیم. ما تنها مشتری آن بودیم و صاحبخانه با گشادهدستی تمام ساختمان را در اختیار ما گذاشت؛ پایانی آرام برای روزی پر از حرکت، تاریخ و جغرافیا.

صومعه پیشین و بازسازی آن به عنوان مدرسه مذهبی در دوره عثمانی 
پادشاهیهای گرجی در دورههای میانه؛
نفوذ و لشکرکشیهای ایران صفوی و دیگر حکومتهای ایرانی در قفقاز؛
سپس امپراتوری عثمانی که از سدهٔ شانزدهم نفوذ خود را در این منطقه گسترش داد.
این بنا به تازگی بازسازی شده و یکی از اماکن مهم گردشگری گرجستان است روز هشتم
وردزیا
وردزیا یکی از شگفتانگیزترین آثار تاریخی گرجستان است: در سدهٔ دوازدهم میلادی، در دورهٔ شکوفایی پادشاهی متحد گرجستان ساخته شد. ساخت آن به دوران پادشاه گیورگی سوم و بهویژه دخترش تامار گرجستان مربوط میشود. مجموعهای از صدها اتاق، تالار، انبار، راهرو، کلیسا و فضاهای زندگی است که در دل کوه کنده شدهاند.
کلیسای اصلی وردزیا دارای نقاشیهای دیواری ارزشمندی است که از مهمترین آثار هنر مسیحی گرجستان به شمار میروند.

تامارا پادشاه دوره طلایی تاریخی قفقاز دز سده دوازدهم 
ساخت وردزیا به دوران پادشاه گیورگی سوم و بهویژه دخترش تامار گرجستان مربوط میشود وردزیا فقط یک صومعه نبود. همزمان: مرکز مذهبی، پناهگاه در برابر حملات، و یک مجموعهٔ سازمانیافتهٔ شهری بود.
قرار گرفتن آن در درهٔ رود کورا اهمیت داشت؛ زیرا این رود یکی از مسیرهای طبیعی ارتباطی قفقاز بود. همان نکتهای که شما در سفرنامهها دنبال میکنید: جغرافیا، راه و قدرت در یک نقطه به هم میرسند.
پیوند با ایران و عثمانی
در سدههای بعد، با تضعیف گرجستان و آغاز رقابت صفویان و عثمانیان، این منطقه بارها در معرض جنگ قرار گرفت. پس از ورود عثمانیان به این بخش از گرجستان، بسیاری از مراکز مسیحی منطقه آسیب دیدند و اهمیت نظامی وردزیا نیز کاهش یافت.
اما اهمیت تاریخی آن باقی ماند: وردزیا یادگار دورهای است که گرجستان در سدهٔ دوازدهم یکی از قدرتهای مهم قفقاز بود و میان جهان ایرانی، بیزانسی و قفقازی نقش واسطه داشت.

وردزیا :مجموعهای از صدها اتاق، تالار، انبار، راهرو، کلیسا و فضاهای زندگی است که در دل کوه کنده شدهاند. 
وردزیا یادگار دورهای است که گرجستان در سدهٔ دوازدهم یکی از قدرتهای مهم قفقاز بود
در کوه های قفقاز کوچک
سفر ما از وردزیا به تفلیس، در واقع حرکت از یک دژ مذهبی ـ نظامی در مرزهای تاریخی به سوی یک شهر تجاری و چندفرهنگی (تفلیس)در قلب قفقاز است.
پس از ترک وردزیا، راه از درهٔ رود کورا (متکواری) بالا میرود. این همان رودی است که از ترکیه سرچشمه میگیرد، از گرجستان میگذرد و در دریای کاسپین به پایان میرسد. در نتیجه، حتی این جادهٔ کوهستانی بخشی از همان شبکهٔ طبیعی ارتباطی است که در طول تاریخ شرق و غرب قفقاز را به هم پیوند داده است.
منطقهٔ پیش رو جاواختی (Javakheti) است؛ فلاتی مرتفع در جنوب گرجستان، با ارتفاع حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متر، که به دلیل زمستانهای سخت و زمینهای آتشفشانیاش به «سرزمین دریاچهها و آتشفشانها» شهرت دارد. دامداری در منطقهٔ جاواختی در مسیر میان وردزیا و تفلیس، اهمیت زیادی دارد و با جغرافیای ویژهٔ این منطقه ارتباط مستقیم دارد. روستاهای این منطقه بهجای آنکه مانند دشتهای حاصلخیز کاختی بر کشاورزی تکیه کنند، بیشتر با چرخهٔ دام، مرتع و کوچ فصلی سازگار شدهاند.



دریاچه پاراوانی: بزرگترین دریاچهٔ گرجستان است که در دشتی وسیع قرار گرفته و چشمانداز آن بسیار باز و آرام است.
دریاچه ساگامو هم در این سرزمین قرار دارد.اهمیت تاریخی جاواختی: جاواختی فلاتی بود که گذرگاه میان قفقاز و آناتولی را کنترل میکرد . در سده دوازده بخشی از پادشاهیهای گرجی بود مدتی تحت نفوذ ایران صفوی و سپس عثمانی قرار گرفت و پس ازجنگهای روسیه و عثمانی در سدهٔ نوزدهم به امپراتوری روسیه پیوست.
جمعیت این منطقه نیز تاریخی چندفرهنگی داشته است؛ بهویژه حضور ارمنیان در جاواختی از سدهٔ نوزدهم پررنگ شد.

در مسیر دریاچههای جاواختی، دیدن گلههای گاو و مراتع وسیع، تصویری از ادامهٔ یک شیوهٔ زندگی قدیمی است؛ 
در گذشته، دامداری فقط یک فعالیت اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از قدرت و امنیت جوامع محلی بود. گلهها منبع ثروت بودند امکان جابهجایی و تجارت فراهم میکردند و در مسیرهای کوهستانی قفقاز، کالاهایی مانند پنیر، پشم و پوست را به مناطق دیگر میرساندند. 
جاواختی در واقع یک «سرزمین مرزی» است:کوهستان و ارتفاعات آن ارتباطها را دشوار کرده؛ اما همین ارتفاعات، مراتع ارزشمندی ایجاد کرده است. به همین دلیل، اقتصاد سنتی آن بیشتر بر دامداری مقاوم استوار بوده تا کشاورزی گسترده. روز نهم: بازگشت به تفلیس
بازگشت ما به تفلیس از راههای محلی بود؛ اما حتی در این جادهها، در کنار هر روستا یک ایستگاه کوچک اتوبوسهای بینشهری دیده میشد؛ نشانهای از دسترسی روستاییان به شبکهٔ حملونقل و خدمات عمومی.

راه جنوبی گرجستان از باتومی در کنار دریای سیاه تا تفلیس از ارتفاعات قفقاز کوچک در نزدیمی مرز ترکیه و ارزنستان می گذرد 
در جا به جای گرجستان در نزدیکی هر روستا دور افتاده ای ایستگاه خودرو های همگانی بنا شده است پرسه در بخش شمالی شهر (کرانهٔ چپ رود کُر)
از بخش قدیمی شهر، که در کرانهٔ راست رودخانه قرار دارد، به سوی دیگر رودخانه رفتیم؛ از پلی که منطقهٔ حمامهای آب گرم تاریخی را به میدان بزرگ اروپا پیوند میدهد. این پل در میان پلهای قدیمی تفلیس جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا در گذشته، تسلط بر گذرگاههای رود کُر برای کنترل شهر اهمیت راهبردی داشت. تفلیس در طول تاریخ بارها میان قدرتهای گوناگون دستبهدست شد و هر نیرویی که بر این گذرگاهها و دژهای پیرامون شهر مسلط میشد، بر مرکز سیاسی و اقتصادی منطقه نفوذ پیدا میکرد.
از روی همین پل، مجسمهٔ وختانگ گورگاسالی و کلیسای متهخی دیده میشود؛ دو نمادی که هر دو با پیدایش و هویت تاریخی تفلیس پیوندی ناگسستنی دارند.
کلیسای متهخی
کلیسای متهخی بر فراز صخرهای مشرف به رود کُر (متکواری / Mtkvari) ساخته شده است. این مکان از نظر تاریخی اهمیت فراوانی دارد، زیرا در روایت سنتی گرجی، این ناحیه با کاخ و اقامتگاه وختانگ یکم گورگاسالی، پادشاه کارتلی در سدهٔ پنجم میلادی، ارتباط دارد؛ همان پادشاهی که بنیانگذاری تفلیس را به او نسبت میدهند.
مجسمهٔ وختانگ، سوار بر اسب، همچنان بر فراز شهر ایستاده است؛ گویی نگهبان خاطرهٔ تاریخی گرجستان است. هرچند در دوران او و پس از او، ساسانیان نفوذ گستردهای در این منطقه داشتند و تفلیس نیز بارها در کشاکش قدرتهای بزرگ قرار گرفت، در حافظهٔ تاریخی مردم گرجستان، وختانگ نماد پادشاهی و مقاومت در برابر سلطهٔ بیگانگان به شمار میآید.

اگر از کنار مجسمهٔ وختانگ به پایین نگاه کنید، در واقع همان منظرهای را میبینید که راز پیدایش تفلیس را توضیح میدهد: رود، دره، چشمههای گرم و راههای عبوری که این شهر را به چهارراهی میان قفقاز، ایران، آناتولی و دشتهای شمالی تبدیل کردند.
از این محل راهی کاتدرال بزرگ شهر شدیم. مسیر طولانی بود و آفتاب تابستانی تفلیس سوزان؛ خوشبختانه در راه، کلیسایی کوچک و زیبا دیدیم و از سایه و خنکای درختان توت در کوچههای شهر بهره بردیم؛ هرچند کیفیت و شیرینی آنها به پای توت ونک و شاهتوت سولقان نمیرسید!
کلیسای تثلیث مقدس (سامبا)
در بلندای تپهٔ ایلیا، کلیسای تثلیث مقدس تفلیس (سامبا)، با عظمت و شکوه خاص خود، دیده میشود. ساخت این کلیسا در دورهٔ پس از استقلال گرجستان آغاز شد و با هدف بزرگداشت پ اصلاح: 1500سال خودمختاری کلیسای گرجی و 2000سال میلاد مسیح ــ شکل گرفت.
اگر متهخی را یادگار پیوند گرجستان با گذشتهٔ پادشاهی و مقاومت تاریخی آن بدانیم، سامبا نماد احیای ملی و مذهبی گرجستان پس از فروپاشی اتحاد شوروی است؛ بنایی که هویت تاریخی و دینی گرجستان معاصر را بازتاب میدهد.

بلندای تپهٔ ایلیا، کلیسای تثلیث مقدس تفلیس (سامبا)، بابزرگی چشمگیر خود، دیده میشود. ساخت این کلیسا در دورهٔ پس از استقلال گرجستان آغاز شد. 
گونه از رویولی پر شده از گوشت و پنیر و یا پنیر سبزی یکی از غذا های محلی است. 
هرچند کامیون ها و خودرو های دوره شوروی گاهی در شهر کوچک دیده می شد، اما در شهر های بزرگ اینگونه خودرو ها بیشتر جنبه خاطه تاریخی دارد از تپه فرود آمدیم و در کنار رودخانه غذایی خوردیم و به تماشای قایقهای پرشمار گردشگری بر رود کُر نشستیم. یکی از نکات جالب تفلیس برای من، شمار فراوان آژانسهای گردشگری، مراکز کرایهٔ خودرو و صرافیها بود؛ نشانهای از جایگاه تازهٔ شهر در صنعت گردشگری منطقه.
ماشینهای ژاپنی با فرمان راست (که بسیاری از آنها از مسیر کشورهای دارای رانندگی چپ وارد شدهاند) و صفحهٔ کیلومترشمار بر پایهٔ مایل نیز برای ما منظرهای غیرمعمول و جالب بود.
تنگهٔ لِغوتاخِوی پشت ناریکالا
از آنجا به سوی درهٔ پشت نارینقلعه (ناریکالا) رفتیم؛ یکی از زیباترین گوشههای طبیعی تفلیس که در دل بافت تاریخی شهر جای گرفته است. این تنگه میان دژ ناریکالا، باغ گیاهشناسی تفلیس و محلهٔ آبانوتوبانی (حمامهای گوگردی) قرار دارد. جویباری از میان آن میگذرد که در پایان مسیر به آبشاری کوچک میرسد.
نام «لِغوتاخِوی» در زبان گرجی با درخت انجیر پیوند دارد و این منطقه در گذشته به دلیل وجود انجیرستانها شناخته میشده است. امروزه مسیر پیادهروی در میان صخرهها، پلهای کوچک و آبشار، یکی از دلانگیزترین مسیرهای گردش در شهر قدیم تفلیس است.
از نظر تاریخی، این تنگه اهمیت فراوان دارد، زیرا در کنار همان چشمههای گرم گوگردی قرار گرفته که در افسانهٔ بنیانگذاری تفلیس با نام وختانگ گورگاسالی پیوند خوردهاند. بنا بر روایت سنتی، شاه گرجی در این مکان به ارزش چشمههای گرم پی برد و شهری را بنیان گذاشت که نام آن از واژهٔ گرجی تِبلی (گرم) گرفته شده است.
تفلیس و پیوند آن با تاریخ معاصر ایران
به گمان من، نقش قفقاز و بهویژه تفلیس در تاریخ معاصر ایران اهمیت چشمگیری دارد؛ نقشی که هنوز آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است. از پیدایش جنبش مشروطه تا رخدادهای جنبش جنگل، و از شکلگیری حزب عدالت تا فعالیتهای سیاسی مرتبط با فرقهٔ دموکرات آذربایجان به رهبری پیشهوری، نمونههای فراوانی از این پیوند تنگاتنگ دیده میشود.
تفلیس نه تنها شهری در تاریخ گرجستان، بلکه یکی از گذرگاههای مهم انتقال اندیشهها، جنبشهای سیاسی و تحولات اجتماعی میان قفقاز و ایران بوده است؛ موضوعی که در جستارهای پسین به آن خواهم پرداخت.