نوشتههای تازه …
- جنبش جنگل؛ از آرمان مشروطه تا جمهوری سوسیالیستی گیلان/4
جنبش جنگل را باید ادامهٔ مستقیم بحران ناتمام مشروطهخواهی در ایران دانست؛ جنبشی که در شرایط فروپاشی اقتدار دولت مرکزی، گسترش نفوذ قدرتهای خارجی و نارضایتی گستردهٔ روستاییان و نیروهای محلی در گیلان سر برآورد. در سالهای پس از پیروزی مشروطه، شمال ایران عملاً به حوزهٔ نفوذ امپراتوری روسیه بدل شده بود و حضور نظامیان روس، مأموران سیاسی بریتانیا و آشفتگی اقتصادی ناشی از جنگ جهانی نخست، زمینهٔ اجتماعی و سیاسی لازم را برای پیدایش جنبش جنگل فراهم کرد.
خواستههای آغازین جنگلیها بیش از هر چیز ماهیتی ملی و ضداستعماری داشت: خروج نیروهای روس از گیلان، مقابله با نفوذ بیگانگان، برقراری عدالت اجتماعی، کاهش فشار مالکان و مأموران حکومتی بر دهقانان و تشکیل حکومتی مردمی و مستقل. اما در جریان جنگ جهانی نخست و سپس انقلاب بلشویکی1917 روسیه، جنبش جنگل به تدریج وارد مرحلهای تازه شد و از یک جنبش محلیِ ملیگرا به صحنهٔ رقابت جریانهای گوناگون انقلابی، سوسیالیستی و پاناسلامیستی بدل گردید.
ورود مأموران عثمانی و افسران آلمانی به گیلان از یک سو، و حضور نیروهای روس و انگلیسی از سوی دیگر، جنگل را به بخشی از رقابت ژئوپولیتیکی قدرتهای جهانی در منطقه تبدیل کرد. پس از انقلاب اکتبر و عقبنشینی ارتش تزاری، بلشویکها کوشیدند گیلان را به پایگاهی برای صدور انقلاب به ایران و خاورمیانه بدل کنند. نتیجهٔ این روند، تشکیل «جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان» در 1299 خورشیدی/1920میلادی بود؛ حکومتی که هرچند در آغاز با همراهی میرزا کوچکخان شکل گرفت، اما بهسرعت میان میرزا و جناح کمونیست های وابسته به شوروی اختلاف پدید آمد.
اجرای سیاستهای رادیکال، تبلیغات ضد مذهبی برخی عناصر کمونیست و وابستگی حکومت جدید به ارتش سرخ، بخش مهمی از پایگاه مردمی جنبش را از آن جدا کرد. در تهران نیز تشکیل جمهوری شوروی گیلان به منزلهٔ زنگ خطری جدی تلقی شد. سرانجام میرزا کوچکخان از «جمهوری سرخ» فاصله گرفت. در این فاصله یه دلیل چرخش سیاست شوروی، ارتش سرخ از گیلان خارج شد و در پی آن “جمهوری سوسیالستی گیلان ” از هم فرو پاشید.
میرزا کوچک خان در زمستان 1300خورشیدی هنگام گریز به سمت خلخال در کوهستانهای تالش، بر اثر سرما جان باخت؛ مرگی که به یکی از نمادینترین پایانهای جنبشهای سیاسی معاصر ایران بدل شد.
گیلان و زمینههای مشروطهخواهی
گیلان یکی از مهمترین پایگاههای جنبش مشروطه بود و در پیروزی نیروهای مشروطهخواه نقشی تعیینکننده داشت. نزدیکی جغرافیایی این ایالت به قفقاز سبب شد که اندیشههای سوسیالدموکراتیک، شبکههای انقلابی و نیروهای مسلح قفقازی از پیش از پیروزی مشروطه وارد گیلان شوند. گروهی از تاجران، صنعتگران و فعالان سیاسی ایرانی و قفقازی شبکهای برای انتقال سلاح و داوطلبان به رشت ایجاد کردند و از این راه، گیلان به یکی از مراکز اصلی مقاومت علیه محمدعلیشاه بدل شد.
مجاهدان گیلان در فتح تهران در سال 1288 خورشیدی نقش برجستهای ایفا کردند. فرماندهی بخشی از این نیروها بر عهدهٔ یپرمخان ارمنی بود که پس از سقوط محمدعلیشاه، ریاست نظمیهٔ تهران را بر عهده گرفت و در سرکوب مخالفان مشروطه نقش مهمی ایفا کرد. او سرانجام در نبرد با نیروهای سالارالدوله در سال 1290کشته شد.
بسیاری از رهبران بعدی جنبش جنگل نیز در رویدادهای مشروطه سخت کوش بودند. میرزا کوچکخان جنگلی و احسانالله خان دوستدار در فتح تهران حضور داشتند و چهرههایی چون حیدرخان عمواوغلی بعدها از سازماندهندگان جریانهای رادیکال و انقلابی شدند.
شکلگیری جنبش جنگل
رهبر جنبش جنگل، میرزا کوچکخان جنگلی با نام اصلی یونس استادسرایی، در سال 1251 خورشیدی در محلهٔ استادسرای رشت زاده شد. او تحصیلات خود را در مدارس دینی رشت، قزوین و تهران گذراند و مدتی نیز در جرگهٔ روحانیان بود، اما فضای پرآشوب مشروطه او را به کنشگری سیاسی و نظامی کشاند.
میرزا پایه گذار و رهبر تشکیلات «اتحاد اسلام» در گیلان بود،گروهی که در فضای اشغال شمال ایران توسط روسها شکل گرفت و هدف اصلی آن مبارزه با نفوذ بیگانگان بود. “اتحاد اسلام” هرچند نام و بخشی از ادبیات این تشکل متأثر از سیاستهای عثمانی و اندیشهٔ پاناسلامیسم بود، اما جنبش جنگل از آغاز، خصلتی صرفاً عثمانیگرا نداشت و بیشتر بر استقلال ایران تأکید میکرد.
جنبش جنگل در سال 1293خورشیدی با همکاری چهرههایی چون دکتر حشمت و میرزا حسین کسمایی رسماً اعلام موجودیت کرد و بهسرعت در بخشهای گستردهای از گیلان نفوذ یافت.
پایهٔ اجتماعی جنبش در برگیرنده دهقانان، پیشهوران شهری، بخشی از بازار، روشنفکران محلی بود و حتی برخی مالکان بزرگ از آن حمایت میکردند. همین چند گانگی اجتماعی، هم از عوامل قدرت جنبش بود و هم بعدها به یکی از سرچشمههای تنش داخلی آن بدل شد.
پاناسلامیسم، عثمانی و افسران آلمانی
با آغاز جنگ جهانی نخست، ایران عملاً به میدان کشاکش روسیه، بریتانیا، عثمانی و آلمان تبدیل شد. دولت عثمانی برای بسیج مسلمانان علیه روس و انگلیس، تبلیغات گستردهای در حمایت از پاناسلامیسم به راه انداخت و در همین راستا شماری از علمای شیعه و سنی نیز علیه متفقین اعلام جهاد کردند.
در چنین فضای دشمنی با روسیه ، میان جنگلیها و عثمانیها نوعی همکاری تاکتیکی شکل گرفت. دشمن مشترک — یعنی روسها و انگلیسیها — موجب شد مأموران عثمانی و افسران آلمانی با جنگلیها ارتباط برقرار کنند. بهمین منظور 12 افسر آلمانی و اتریشی برای آموزش نظامی به جنگلیها اعزام شدند. از جمله مشهورترین این افراد، افسر آلمانی «هوشنگ» یا «گائوک آلمانی» بود که در میان نیروهای جنگل به آموزش جنگهای نامنظم، تعمیر سلاح و سازماندهی نظامی میپرداخت. به گفته کسروی در تاریخ 18 ساله “یک تن سر کرده بزرگ اتریشی به نام فن پاخن با سربازان و سرکردگان اتریشی در میان ایشان می زیستند “ص 691. تا پیش از شکست عثمانی در قفقاز، کمکهای محدود اسلحه و مهمات از مسیر آذربایجان در جریان بود. ترکها از میرزا خواستند با پیشروی به پایتخت، قدرت مرکزی را به چالش بکشد؛ اما در همان حال با محاصره باکو و تلاش برای الحاق آذربایجان ایران، عملاً راه همکاری مؤثر را مسدود کردند
با این حال، این همکاری ماهیتی نا پایدار داشت. اولویت اصلی عثمانی و آلمان حفظ جبههٔ قفقاز و کنترل باکو بود، نه پیروزی جنبش جنگل. پس از شکست عثمانی در قفقاز و پیشروی نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال دانسترویل، جنگلیها ناچار شدند از افسران آلمانی و اتریشی فاصله بگیرند و کمیتهٔ اتحاد اسلام نیز عملاً منحل شد.
جمهوری شوروی گیلان و چرخش به سوی بلشویسم
انقلاب اکتبر روسیه وضعیت منطقه را دگرگون کرد. عقبنشینی ارتش تزاری خلأ قدرتی در قفقاز و شمال ایران پدید آورد و بلشویکها کوشیدند این خلأ را با صدور انقلاب پر کنند.
در اردیبهشت ۱۲۹۹/مه ۱۹۲۰، ناوگان ارتش سرخ به فرماندهی فئودور راسکولنیکوف وارد انزلی شد و نیروهای انگلیسی را وادار به عقبنشینی کرد. این رخداد نقطهٔ عطفی در تاریخ جنبش جنگل بود. اندکی بعد، با پشتیبانی بلشویکها، «حزب کمونیست ایران» در انزلی تشکیل شد و جمهوری شوروی گیلان اعلام موجودیت کرد.
در حکومت جدید، افزون بر میرزا کوچکخان، چهرههایی چون احسانالله خان دوستدار، جعفر پیشهوری و خالو قربان نقش مهمی یافتند.
اما اتحاد میان میرزا و کمونیستها شکننده بود. میرزا با اصل همکاری با شوروی مخالفتی نداشت، اما سیاستهای تندروانه، تبلیغات ضد مذهبی و تلاش برای اجرای سریع الگوهای بلشویکی را با شرایط ایران ناسازگار میدانست. اختلافها سرانجام به جدایی او از دولت سوسیالیستی رشت انجامید. ( برای آگاهی بیشتر از نقش شوروی به پیوست همین جستار نگاه کنید)
فروپاشی جنبش
اختلافهای داخلی، وابستگی جمهوری گیلان به ارتش سرخ، فشار دولت مرکزی و تغییر سیاست شوروی نسبت به ایران، همگی در فروپاشی “دولت سوسیالیستی گیلان “نقش داشتند. پس از قرارداد 1921 ایران و شوروی، مسکو از حمایت مستقیم جمهوری گیلان عقب نشست و نیروهای کمونیست و جنگلی بهتدریج منزوی شدند.
در پاییز 1300، با تشدید اختلافمیان جناح تند رو حکومت( احسان اله خان) و فرستاده ویژه بلشویک ها در تاشکند( حیدرخان) از یکسو و کشاکش میان دولت سوسیالیستی و میرزا کوچک خان از دیگر سو ، تنش فزونی گرفت و در پی کشته شدن حیدرخان عمواوغلی، ساختار جمهوری گیلان عملاً از هم پاشید. نیروهای دولتی به فرماندهی رضاخان نیز بهسرعت گیلان را بازپس گرفتند.
میرزا کوچکخان جنگلی همراه با شمار اندکی از یارانش به کوهستانهای تالش عقب نشست، اما در سرمای زمستان جان سپرد. مرگ او پایان جنبشی بود که از دل آرمانهای مشروطه و خلاء قدرت مرکزی برخاسته بود و در گوشه از ایران هوای حاکمیت بر ایران را داشت ،اما در گرداب رقابت قدرتهای جهانی، تضادهای ایدئولوژیک و بحران دولت مرکزی فرسوده شد.
چند چهره کلیدی در رخداد های گیلان:
یپرم خان :*یپرمخان و میرزا کوچکخان هر دو از چهرههای مهم دوران جنبش مشروطه بودند،.مشارکت در فتح تهران (1288 خورشیدی): هر دو در صفوف انقلابیون مشروطهخواه حضور داشتند.
یپرمخان، کنشگر سیاسی قفقازی، به رشت آمد و در سال 1279خورشیدی برای توجیه اقامت خود، کورهٔ آجرپزیای راهاندازی کرد. او در جنبش مشروطه نقشی فعال داشت و به فرماندهی فدائیان ارمنی برگزیده شد. همچنین در جریان آزادسازی تهران، فرماندهی نیروی اعزامی به پایتخت را بر عهده داشت.
یپرمخان سپس به ریاست نظمیهٔ تهران رسید و مجری سیاستهای دولت شد، اما در برابر دولت مرکزی و اشغال بیگانگان، موضعی مستقل و گاه معارض اتخاذ میکرد. او سرانجام در نبرد با هواداران سالارالدوله، برادر محمدعلیشاه، کشته شد.
داشناکها (فدراسیون انقلابی ارمنی) نیز در میان نیروهای انقلابی گیلان حضور داشتند، اما رابطهشان با جنگلیها پرتنش بود.
دکتر حشمت: دکتر حشمت، با نام اصلی غلامرضا حشمتالاطباء، از چهرههای برجستهٔ جنبش جنگل و از نزدیکترین یاران میرزا کوچکخان بود. او پزشکی مردمدوست و آزادیخواه بود که افزون بر درمان بیماران، در سازماندهی و پشتیبانی جنبش جنگل نیز نقشی مهم داشت. دکتر حشمت به سبب محبوبیت فراوان در میان مردم گیلان، به یکی از چهرههای شناختهشدهٔ جنبش بدل شد. او سرانجام پس از تسلیم شدن به نیروهای دولتی، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی اعدام شد و مرگش بازتاب گستردهای در میان آزادیخواهان برانگیخت.
خانوادهٔ کسمائی، یعنی حسین کسمائی و حاج احمد کسمائی، از یک خاندان بودند، اما در دو سویهٔ سیاسیِ ناهمسو جای داشتند.
حسین کسمائی آموزشهای خود را در کربلا، روسیه و فرانسه به پایان رساند. او از اعضای کمیتهٔ ستار رشت بود و در دورهٔ استبداد صغیر به باکو و تفلیس رفت. وی در پیوند با کمیتهٔ اجتماعیون عامیون، گروهی از بمبسازان گرجی را با خود به رشت آورد و همراه با محمدعلی تربیت و مبارزان گرجی به دارالحکومهٔ رشت یورش برد.
او پس از تسخیر رشت به دست نیروهای روس در سال 1911، رهسپار اروپا شد و در سال 1915 به ایران بازگشت و به جنبش جنگل پیوست. هیئت «اتحاد اسلام» نیز با فشار او و هماندیشانش به «کمیته» دگرگون شد. حسین کسمائی پس از شکست جنبش جنگل در سال 1919، مورد بخشایش قرار گرفت و از پیکار سیاسی کناره گرفت.
حاج احمد کسمائی، در برابر، از چهرههای جناح راست جنگلیان بهشمار میرفت. گفته میشود که یاریهای مالی او برای جنبش جنگل بسیار ارزشمند و سرنوشتساز بود.
حیدرخان عمواغلی از چهرههای برجسته و سازماندهندهٔ جنبش جنگل بود و نقش او بیش از همه در سامانبخشی تشکیلات، کارهای رزمی و پیوند میان نیروهای انقلابی نمود مییافت.
او پس از سالها کنش انقلابی در قفقاز و همراهی با جریان مشروطهخواهی تندرو، رهسپار گیلان شد و به یاران میرزا کوچکخان پیوست (1298 خورشیدی). پیشینهٔ مهندسی و آزمودگی او در نبردهای چریکی، سبب شد که در استوارسازی سازمان رزمی و تدارکاتی جنگلیان نقشی اثرگذار داشته باشد. در دورهٔ همکاری کوتاهمدت جنگلیان با بلشویکها، حیدرخان از طراحان و ساماندهندگان ساختار اجرایی جمهوری گیلان بود و در جایگاههایی چون ادارهٔ امنیت و امور رزمی فعالیت داشت. رویکرد انقلابی و تند او، همراه با گرایش بیشترش به بلشویکها، میان وی و میرزا کوچکخان شکافهای ژرفی پدید آورد. این ناسازگاریها رفتهرفته به دودستگی در درون جنبش انجامید. سرانجام در پی همین کشاکشهای درونی، حیدرخان به دست بخشی از نیروهای جنگل که به میرزا نزدیکتر بودند، بازداشت و کشته شد(1299 خورشیدی). در یک نگاه، میتوان حیدرخان عمواغلی را از نیروهای استوارکنندهٔ بُعد سازمانی و انقلابی جنبش جنگل دانست؛ هرچند ناهمسویی اندیشه و روش او با میرزا کوچکخان، یکی از زمینههای بنیادین بحران درونی آن جنبش بهشمار میرفت.
احسان اله خان دوستدار: حساناللهخان دوستدار از چهرههای تندرو و انقلابی جنبش جنگل بود که گرایشهای سوسیالیستی و ضدسلطنتی داشت. او از فعالان جنبش مشروطه بهشمار میرفت و پس از پیوستن به جنبش جنگل، به یکی از چهرههای اثرگذار جناح چپ جنگلیان بدل شد. احساناللهخان در برپایی جمهوری گیلان و همکاری با بلشویکها نقشی برجسته داشت و خواهان دگرگونیهای ژرف اجتماعی و سیاسی بود. دیدگاههای تند او، بهویژه در زمینهٔ مذهب و مالکیت، سبب بروز اختلاف با میرزا کوچکخان و بخشی از جنگلیان شد. نامه های او به سران شوروی ، نشانه از ایراندوستی و پریشانی از سیاست های بلشویک ها بود.او پس از شکست جنبش، به شوروی رفت و سرانجام در جریان پاکسازیهای دوران استالین کشته شد. در دوره اقامتش در شوروی دو نامه سر گشاده به رضا خان سردار سپه داردکه او تشویق به در پیش گفتن اصلاحات به شیوه مصطفی کمال در ترکیه می کند .
خالو قربان رهبر گروهی از مبارزان کُرد بود که به جنبش جنگل پیوست. او به دلیل شجاعت و توانایی نظامی، به یکی از فرماندهان ارشد نظامی میرزا کوچک خان تبدیل شد. در این دوران، او نقش مهمی در نبردهای چریکی علیه نیروهای دولتی و اشغالگران انگلیسی ایفا کرد.خا لو قربان هرسینی یکی از چهرههای جنجالی و تأثیرگذار در تاریخ جنبش جنگل است. نقطه چرخش زندگی او زمانی بود که حزب کمونیست ایران (عدالت) نفوذ خود را در گیلان گسترش داد. خالو قربان به همراه برخی دیگر از سران جنگل مانند احسانالله خان دوستدار، به جناح چپ و تندرو متمایل شد.کودتای سرخ: او در کودتایی که علیه میرزا کوچک خان شکل گرفت شرکت داشت، که منجر به عقبنشینی میرزا به جنگلهای فومنات و تضعیف شدید جنبش شد.تشکیل حکومت انقلابی: او در دولتهای انقلابی که تحت حمایت شوروی در رشت تشکیل شد، سمتهای نظامی و دولتی داشت. پس از فروپاشی “جمهوری سوسیالیستی گیلان” او شماری مجاهدین به دولت مرکزی پیوستند. خالو قربان از سوی دولت مرکزی به جنگ اسماعیل آقای سیمکو رفت و کشته شد.
پیشه وری:جعفر جوادزاده موسوم به” پیشهوری” از کنشگران برجستهٔ سوسیالیست و از بنیادگذاران حزب کمونیست ایران بود. او پس از سالها فعالیت سیاسی و روزنامهنگاری در قفقاز و باکو، به جنبش جنگل پیوست و در پیدایش ورویدادهای جمهوری سوسیالیستی گیلان نقشی چشمگیر یافت. پیشهوری از هواداران نزدیکی جنگلیان با بلشویکها و گسترش اندیشههای بلشویکی در ایران بود.اختلاف میان جناح کمونیست و میرزا کوچکخان بر سر شیوهٔ ادارهٔ جمهوری گیلان و اندازهٔ وابستگی به بلشویکها، از زمینههای فروپاشی آن جمهوری بود.
پیشهوری بعدها رهبری «فرقهٔ دموکرات آذربایجان» را در سال 1324 خورشیدی بر عهده گرفت و با پشتیبانی شوروی، حکومتی خودمختار در آذربایجان برپا کرد. با عقبنشینی نیروهای شوروی و بازگشت ارتش ایران، حکومت او فروپاشید و پیشهوری به شوروی گریخت؛ او اندکی بعد در سانحهای رانندگی ( شاید ساختگی)جان باخت
او همچنین در بنیانگذاری حزب کمونیست ایران، که در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در بندرانزلی برپا شد، نقشی اثرگذار ایفا کرد و از چهرههای اندیشهورز و تبلیغاتی آن بهشمار میرفت. پیشهوری با نگارش مقالهها و روزنامههای سیاسی، در گسترش اندیشههای سوسیالیستی و کارگری کوشید و از چهرههای شناختهشدهٔ جریان چپ ایران شد.
هوشنگ “گائوک آلمانی”او فنون جنگهای نامنظم و کار با سلاحهای مدرن آن زمان را به چریکهای جنگلی آموزش میداد. گفته میشود او در راهاندازی کارگاههای تعمیر اسلحه و حتی ساخت نارنجکهای دستی و مواد منفجره در دل جنگلهای گیلان تخصص داشت. در چندین نبرد علیه نیروهای انگلیسی و قزاقهای دولتی، هوشنگ در کنار میرزا به عنوان مشاور نظامی یا فرمانده میدانی حضور داشت
یان کولاژ مهندسی اهل کشور چک که در اواخر دوره روسیه تزاری در روسیه کار میکرد. پس از تحولات انقلاب اکتبر از باکو به ایران آمد و به جنبش جنگل در گیلان پیوست و به دلیل تجربه اش در مدیریت کارخانه اسلحه سازی در باکو، عهده اداره پست” اسلحه باشی ” را در جنبش جنگل شد.با اینهه او خود را بعنوان یک ناظر بیگانه معرفی می کند و نه یک قهرمان . اهمیت کتاب روایت دستاول و خارجی از نهضت جنگل است، نکاتش با روایتهای مورخان ایرانی تفاوت دارد،فضای داخلی جنبش را از زاویه یک «بیگانه» نشان میدهد
نمایندهگان شوروی در گیلان، که بیشتر با نام «کمیسران بلشویک» شناخته میشدند، نقشی بنیادین در برپایی و جهتدهی جمهوری سوسیالیستی گیلان داشتند. در میان آنان، سرگو ارژنیکیدزه و فئودور راسکولنیکف از چهرههای برجسته بودند که با ناوگان سرخ شوروی به بندرانزلی آمدند و زمینهٔ همکاری میان بلشویکها و جنبش جنگل را فراهم کردند. این نمایندگان میکوشیدند نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک شوروی را در شمال ایران گسترش دهند و از جنبش جنگل، در چارچوب سیاستهای انقلابی مسکو، پشتیبانی کنند.
نمایندگان شوروی در آغاز، با میرزا کوچکخان بر سر حفظ استقلال ظاهری جمهوری گیلان و پرهیز از دخالت آشکار روسها به توافق رسیدند؛ اما با گذشت زمان، فشار جناح کمونیست و دخالت روزافزون بلشویکها، شکاف میان میرزا و نیروهای چپگرا را ژرفتر کرد. این کشاکشها، همراه با دگرگونی سیاست شوروی پس از قرارداد 1921با دولت ایران، سرانجام به فروپاشی جمهوری گیلان انجامید.
سرگو ارژنیکیدزه از انقلابیون برجستهٔ بلشویک و از یاران نزدیک ژوزف استالین بود که در حزب کمونیست شوروی جایگاهی بلندپایه داشت. او از اعضای کمیتهٔ مرکزی حزب بلشویک بهشمار میرفت و در سالهای پس از انقلاب اکتبر، مسئولیتهای مهمی در قفقاز و سیاستهای شوروی در خاورزمین بر عهده داشت. ارژنیکیدزه از سازماندهندگان گسترش نفوذ بلشویکها در قفقاز و ایران بود و در رخدادهای جمهوری گیلان نیز نقشی اثرگذار ایفا کرد. او بعدها به یکی از مدیران اصلی صنعتیسازی شوروی در دوران استالین بدل شد و ریاست کمیساریای صنایع سنگین را بر عهده گرفت.
یکی از کمیسر های شوروی در گیلان به نام “مدونی” بود. او در دوره ای که تروتسکی فرمانده ارتش سرخ بود، سیاست های ارتش سرخ را در گیلان هدایت می کرد. لئون تروتسکی پس از برپایی جمهوری سوسیالیستی گیلان، در پیامی تشکیل این جمهوری را به انقلابیون گیلان شادباش گفت و آن را نشانهای از گسترش جنبشهای انقلابی در خاورزمین دانست. در این پیام، تروتسکی جنبش گیلان را بخشی از پیکار جهانی علیه امپریالیسم و استعمار برمیشمرد و ابراز امیدواری میکرد که انقلاب از راه ایران به دیگر سرزمینهای آسیایی نیز گسترش یابد.
این پیام بازتاب نگاه بلشویکها به ایران در آن دوران بود؛ نگاهی که جنبش جنگل و جمهوری گیلان را زمینهای برای پیشروی انقلاب سوسیالیستی در آسیا میدید، هرچند این همسویی سیاسی و ایدئولوژیک بعدها با اختلاف میان میرزا کوچکخان و جناح کمونیست دچار بحران شد.
پیوست
قفقازیها — از بلشویکهای روس و گرجی گرفته تا کمونیستهای آذری لنکران و داشناکهای ارمنی — هم منبع حمایت ایدئولوژیک و نظامی جنبش جنگل بودند و هم گاه عامل تنش و جدایی. بدون حضور آنها، نه جمهوری شورایی گیلان شکل میگرفت و نه پیوند با بلشویک ها.
کمونیستهای لنکران و باکو از اواخر1918 و بهویژه در 1919 با میرزا کوچکخان ارتباط نزدیک داشتند و او را به همکاری دعوت میکردند. استفان آفونیان از سوی بلشویکها به گیلان فرستاده شد تا در سازماندهی حزب کمونیست ایران در این منطقه کمک کند. آنها همچنین خط ارتباطی میان گیلان، تفلیس و باکو را برقرار کردند.
کمیته انقلابی انزلی (1918):در دسامبر 1917 پس از انقلاب اکتبر، کمیته انقلابی انزلی به رهبری آنتون چلیابین تشکیل شد که متشکل از بلشویکها و سوسیالیستهای انقلابی (اسآرها) بود. این کمیته دارای نیروی مسلح موسوم به گارد سرخ بود که تعدادشان حدود هزار نفر برآورد شده است. با این حال، کمیته پس از نبرد منجیل (1918) و پیروزی نیروهای بریتانیا و بیچراکف فروپاشید و اعضایش به باکو بازگشتند.
اختلاف کمیته بلشویک باکو و کمیته تاشکند دربارهٔ جنبش جنگل ز بستر تاریخی میتوان خطوط کلی تنشها را ترسیم کرد:کمیته کانون جغرافیایی دغدغهٔ اصلی باکو (ارتش ۱۱ سرخ)قفقاز جنوبی و دریای خزرتأمین نفت باکو؛ صدور انقلاب از راه دریا به گیلان تاشکند (ترکستان)آسیای میان هت ثبیت قدرت در ترکستان؛ نفوذ زمینی به ایران از شرق هر دو کمیته در چارچوب سیاست کلی مسکو عمل میکردند، اما در اولویتها و روشها تفاوتهایی داشتند.مسیر و فرماندهی عملیات باکو حملهٔ دریایی راسکولنیکوف (مه 1920) را هدایت کرد و مستقیماً وارد گیلان شد. تاشکند فرستادگانی زمینی (از جمله میرزا اسماعیل جنگلی در اواخر 1919) به گیلان اعزام کرده بود؛ هماهنگی میان این دو خط همیشه روان نبود.رویکرد به میرزا کوچکخان کمیتهٔ باکو تمایل داشت کوچکخان را ابزاری موقت برای پوشش «فتح انزلی توسط جنگلیها» معرفی کند (طبق دستور کاراخان)
فرستادگان تاشکند (از جمله استفان آفونیان) بیشتر بر ایجاد حزب کمونیست ایران در گیلان تمرکز داشتند. این دو هدف گاه در تضاد بود: یکی نیاز به ائتلاف با جنبش ملی داشت، دیگری بر هژمونی تشکیلات کمونیستی پافشاری میکرد.زمانبندی مداخلهشورای تاشکند پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ خود درگیر کشمکشهای داخلی ترکستان بود و توان عملیاتی محدودی برای ایران داشت. باکو با در اختیار داشتن ناوگان خزر، سریعتر وارد عمل شد. نگاه به آیندهٔ ایرانرهبران باکویی (ارژنیکیدزه، کیروف) بیشتر به تثبیت جمهوری شورایی گیلان بهعنوان پشت جبههٔ قفقاز علاقهمند بودند، در حالی که تاشکند افق بلندمدتتری برای نفوذ به شرق ایران و افغانستان داشت.این ناهماهنگیها به همراه اختلافات درونی خود جنبش جنگل (چپها در برابر میرزا کوچکخان) سرانجام به شکاف جمهوری شورایی گیلان انجامید و در ۱۹۲۱ نهضت فرو پاشید. اگر به منابع فارسی یا انگلیسی تفصیلیتر (مانند کتاب موسی پرسیتس یا اسناد آرشیو شوروی) دسترسی دارید، جزئیات بیشتری از مکاتبات میان این دو کمیته را میتوان استخراج کرد.
ورود ارتش سرخ و اوج همکاری (1920)ارتش یازدهم سرخ به انزلی در 18 مه 1920بود. فرماندهان شاخصی چون فئودور راسکولنیکوف و سرگو اورژونی کیدزه این عملیات را هدایت کردند. جنگلیها از بلشویکها استقبال کردند و با کمک آنها جمهوری شورایی گیلان را تأسیس نمودند. *
شب 18 ماه مه ناوگان ولگا – خزر از باکو روانه دریا شد و در سپیدهدم به نزدیکی انزلی رسید و گلولهباران غازیان را که محل استقرار آتشبار توپخانه و نیروهای پادگان نیرومند 2000نفری سربازان انگلستان بود، آغاز کرد. همزمان، ناوشکنهای شوروی در غرب رشت ظاهر شدند و در سمت شرق نیز سه ستون مشتمل بر «چندین هزار نیرو» تحت فرماندهی کوژانوف به ساحل انزلی حمله کردند.همزمان، ناوشکنهای شوروی در غرب رشت ظاهر شدند و در سمت شرق نیز سه ستون مشتمل بر «چندین هزار نیرو» تحت فرماندهی کوژانوف به ساحل انزلی حمله کردند. پیلایوف که بعدها نماینده نظامی مسکو در حکومت کوچکخان شد، شرح مفصل این اطلاعات را داده است. بنا به گزارش او، نیروهای کوچکخان در 22 ژوئن به 8000 نفر رسیده بود که از میان آنها 5000 یا 6000نفر سربازان و افسران شوروی بودند.
در19 مه، راسکولنیکوف – که فرماندهی یک ناوگان کوک در ولگا را برعهده داشت و هم او بود که همراه نیروهایش پا به انزلی گذاشت- به لنین تلگراف زد که «ماموریت جنگی در دریای خزر به طور کامل به اجرا درآمد»، و در همان حال روزنامه پراودا – 23مه – اعلام کرد: «دریای خزر، دریای شوروی است.»
مسکو عزم خود را برای هجوم به ایران بیطرف و مستقل جزم کرده بود یا لااقل باید حفظ ظاهر میکرد. به راسکولنیکوف چنین دستور داده شد: «نکته مهم این است که هیچگونه سوءظنی در مورد تلاش (شورویها) برای فتح برانگیخته نشود» (از دستور تروتسکی)؛ «ما باید کاملا در سایه باشیم» و علاوه بر این «شما باید از طریق رادیو به ما اعلام کنید که انزلی توسط کوچکخان فتح شده است و او خواستار ماندن تو در انزلی شده و اجازه این کار را داده است» (از دستور کاراخان)؛ باید «به حاکمان انگلستان فهماند که … ما حاضریم عدم مداخله (در امور ایران) را به نحو موثری تضمین کنیم» (از دستور تروتسکی) و «در روابط خود با انگلستان در شرق کاملا مسالمتآمیز عمل میکنیم.»
منبع: بلشویکها و نهضت جنگل، مویسی پرسیستس، ترجمه: حمید احمدی
پانویس
*رهبران این نهضت دو برادر بودند : یکی کریم خان رشتی و دیگری عبدالحسین خان معزالسلطان معروف به سردار محی، که از یک خانواده مالک ثروتمند گیلان بودند .”(آفاری ص 312) …… در اواخر 1906/پاییز 1285//ارمنیان چند ین ایالت ایران در تبریز جلسه ای تشکیل دادند که یفرم خان ، رهبر حزب داشناک در گیلان نیز حضور داشت( همانجا ص 314).
منابع


جنگ جهانی اول 


مشروطه ایران به روایت عثمانی2l 

آماری از مهاجرت تهیدستان ایزانی به باکو،و شرکت کنشگران قفقازی در رخداد های بعدی در ایران 
