نوشتههای تازه …
- شیخ خزعل؛ از میانجی محلی تا رقیب دولت مرکزی/7
در بخشی از تاریخنگاری رسمی ایران، شیخ خزعل حاکمی وابسته به بریتانیا معرفی شده است؛ در مقابل، برخی هوادارانش او را فرمانروایی محلی میدانند که در برابر تمرکز قدرت به دست رضاخان ایستاد. این جستار میکوشد قدرت خزعل را در پیوند با جغرافیای خوزستان، ساختار عشیرتی، کشتیرانی کارون، نفت مسجدسلیمان، پالایشگاه آبادان و سیاست بریتانیا بررسی کند.
خزعل نزدیک به سه دهه عنوان، املاک و امتیازهای خود را مدیون دربار قاجار بود و همزمان، به یاری مناسباتش با نمایندگان بریتانیا و سپس شرکت نفت ایران و انگلیس، استقلال عملی گستردهای به دست آورد. او برنامهای نهادمند و پیوسته برای تأسیس کشوری مستقل عرضه نکرد؛ اما استقلال یا حمایت مستقیم بریتانیا را نیز، هرگاه برای حفظ فرمانروایی خاندانش سودمند میدید، بهعنوان امکانی سیاسی و ابزار چانهزنی در نظر میگرفت. هدف پایدار او حفظ قدرت موروثی خاندانش در چارچوب حاکمیت اسمی ایران بود. نفت و پشتیبانی بریتانیا بر توان او افزودند؛ ولی هنگامی که لندن دولت مرکزی نیرومند را برای حفظ ثبات و نفت سودمندتر یافت، تضمینهای گذشته ارزش خود را از دست دادند.

خزعل، حاکم محمره و رئیس شاخهٔ محیسن از بنیکعب. عنوانها و نشانهای رسمی او یادآور موقعیت دوگانهاش بودند: از یک سو مقام و مشروعیت خود را از دربار قاجار میگرفت و از سوی دیگر، در قلمرو زیر نفوذش از استقلال عملی گستردهای برخوردار بود. 
خزعلهمراه با مقامهای محلی و عثمانی در کاخ فیلیه (کاخ شخصی او) 
خزعل و نظام مافی، رئیس دولت موقت مشروطه از خاندان بنیکعب تا حکومت محمره
خزعل از خاندان بنیکعب و شاخهٔ محیسن بود؛ خاندانی که در جنوب خوزستان و پیرامون محمره—خرمشهر کنونی—نفوذ داشت. شیخ محمره تنها رئیس یک گروه خویشاوندی نبود. او در شبکهای از زمینداری، کشاورزی، بازرگانی رودخانهای، مناسبات ایلی و رقابتهای مرزی جای گرفته بود و اقتدارش از توانایی برقراری موازنه میان این نیروها سرچشمه میگرفت.
خزعل در ۱۸۹۷، پس از کشتهشدن برادرش مزعل، به قدرت رسید. روایتها دربارهٔ چگونگی قتل مزعل و نقش احتمالی خزعل یکسان نیستند؛ اما حکومت قاجار جانشینی او را به رسمیت شناخت و با اعطای عنوان و مقام، وی را در سلسلهمراتب رسمی حکومت ایران جای داد.
بنابراین، قدرت خزعل از آغاز بیرون از ساختار دولت قرار نداشت. حکومت انتظار داشت امنیت منطقه را حفظ کند، از مرز پاسداری نماید و سهمی از درآمدها را به خزانه بفرستد. در مقابل، فاصلهٔ تهران، ضعف دستگاه اداری و دشواری حضور نظامی دائمی، اختیار گستردهای به او میداد. خزعل نیروی مسلح داشت، با سران قبایل پیمان میبست، زمین واگذار میکرد و با نمایندگان بریتانیا وارد گفتوگو میشد.
چنین وضعی در ایران قاجاری استثنایی نبود. ویژگی خزعل در اندازهٔ منابع، موقعیت مرزی و پیوندش با منافع بریتانیا نهفته بود. کشف نفت و ساختهشدن پالایشگاه آبادان، قدرت او را از مسئلهای ولایتی فراتر برد و خوزستان را به یکی از مهمترین نقاط سیاست جهانی در ایران تبدیل کرد.

شیخ خزعل و امیر کویت 
کشتی شخصی شیخ خزعل . او پسزش بر روی همین کشتی اوسط نیروهای دولتی بازداشت و راوانه تهران شدند 
خزعل و شماری از شیوخ و مقامهای منطقه در کاخ فیلیهٔ محمره، ۱۹۰۹. قدرت شیخ محمره تنها بر ریاست یک ایل استوار نبود؛ مالکیت زمین، مناسبات خاندانی، تجارت رودخانهای و ارتباط با شیوخ خلیج فارس و جغرافیا، جمعیت و ساختار عشیرتی
خوزستان محل برخورد فلات ایران، جلگهٔ میانرودان، کوهستانهای بختیاری، رودهای کارون و کرخه، اروندرود و خلیج فارس بود. این موقعیت، منطقه را هم به دروازهٔ ارتباط ایران با جهان بیرون تبدیل میکرد و هم در معرض رقابت ایران، عثمانی و بریتانیا قرار میداد.
در شمال و شرق، زاگرس و سرزمین بختیاری قرار داشت. مسجدسلیمان، محل کشف نفت در ۱۹۰۸، در دامنههای همین ناحیه و در حوزهٔ نفوذ خانهای بختیاری بود. در جنوب، محمره در نزدیکی پیوند کارون و اروندرود به بصره و خلیج فارس دسترسی داشت. نخلستانها، کشاورزی، تجارت رودخانهای و گمرک بر اهمیت آن میافزودند. در کنار محمره، جزیرهٔ آبادان قرار داشت که با احداث پالایشگاه به مرکز حیاتی صنعت نفت تبدیل شد.
خوزستان را نباید قلمروی یکپارچه و منحصراً عربنشین تصور کرد. قبایل عرب در دشتهای جنوبی و غربی نقشی اساسی داشتند، اما شوشتر و دزفول جامعههای شهری و کشاورزی دیرپا داشتند و نواحی شمالی و شرقی با بختیاریها و لرها پیوند داشتند. حتی قبایل عرب نیز واحدی سیاسی و فرمانبردار یکپارچه نبودند. هر قبیله و شاخهٔ عشیرتی رئیس، قلمرو، منابع و رقابتهای خود را داشت.
اقتدار خزعل بیش از آنکه از دستگاهی اداری و فراگیر سرچشمه بگیرد، حاصل برتری او در شبکهای از مناسبات شخصی و عشیرتی بود. واگذاری زمین، بخشودن مالیات، پیوند خانوادگی، میانجیگری در نزاعها، حمایت از یک شیخ در برابر دیگری و تقسیم درآمد میان وابستگان، ابزارهای فرمانروایی او را تشکیل میدادند. زور نیز در کنار آنها قرار داشت؛ اما استفادهٔ دائمی از آن میتوانست قبایل را به تغییر همپیمانی وادارد.
ساختار عشیرتی در نبود پلیس، دادگستری و ادارهٔ کارآمد، امنیت و همبستگی فراهم میکرد. مسئله هنگامی پدید میآمد که همین سازمان میخواست وظایف حکومت را بر عهده گیرد، بیآنکه به نهادی همگانی و پاسخگو تبدیل شود. قدرت خزعل هم جای خالی دولت را پر میکرد و هم برای ادامهٔ خود به باقیماندن فاصله میان مردم و دولت نیاز داشت.
حضور بریتانیا در خوزستان با کشف نفت آغاز نشد. خلیج فارس راه هند بود و هر مسیری که ساحل را به درون فلات ایران پیوند میداد، در رقابت با روسیه اهمیت داشت. کارون در بخشهایی قابلیت کشتیرانی داشت و میتوانست کالا را از نزدیکی خلیج فارس به اهواز و سپس از راه زمین به درون ایران برساند.

چاه شمارهٔ یک مسجدسلیمان 1908 م 
تاسیس پالایشگاه نفت آبادان ،کشتیراتی بر روی کارون، حط لوله میان مسجد سلیمان و آبادان..گستزش بازار ملی و تعارض آن شیوه حکمرانی عشیرتی 
کار در پالایشگاه،سیسیتم دستمزدی ، نیاز به نیروی متخصص در چارچوب مناسبات اجتماعی عشیرتی نمی گتجید در ۱۸۸۸، حکومت ناصرالدینشاه کشتیرانی بازرگانی در بخش پایینی کارون را به روی کشتیهای خارجی گشود. اهمیت محمره و رفتوآمد کالا و کشتیهای بریتانیایی افزایش یافت. دولت مرکزی توان تأمین دائمی امنیت مسیر را نداشت؛ ازاینرو، نمایندگان سیاسی و بازرگانان بریتانیایی ناگزیر بودند با خاندان حاکم محمره رابطه برقرار کنند. خزعل از این موقعیت درآمد و اعتبار به دست میآورد و بریتانیا از او امنیت بندر، آبراه و نفوذ بر قبایل را انتظار داشت.
کشف نفت در مسجدسلیمان در ۱۹۰۸ مرحلهای تازه گشود. شرکت نفت برای زمین و امنیت میدانها با خانهای بختیاری توافق میکرد، اما نفت خام باید به ساحل منتقل و پالایش میشد. در ۱۹۰۹، پرسی کاکس از سوی منافع بریتانیا و شرکت نفت ایران و انگلیس برای بهدستآوردن زمین پالایشگاه و مخازن آبادان با خزعل مذاکره کرد. خط لولهای نزدیک به دویست کیلومتر مسجدسلیمان را به آبادان پیوند داد و پالایشگاه در ۱۹۱۲ آغاز به کار کرد.
این خط لوله تنها دو نقطهٔ جغرافیایی را به هم متصل نمیکرد؛ دو ساختار قدرت محلی را نیز در یک شبکهٔ اقتصادی قرار میداد: خانهای بختیاری در سرچشمه و خزعل در پایانه. دولت ایران از نظر حقوقی صاحب حاکمیت و امتیاز بود، اما اجرای قرارداد بدون همکاری صاحبان قدرت بر زمین ممکن نمیشد.
خزعل از واگذاری زمین، تأمین امنیت و افزایش ارزش آبادان سود برد. ولی در دل قلمرو او مرکز اقتصادی تازهای شکل میگرفت که نه بر خویشاوندی، بلکه بر سرمایه، مزد، تخصص و سازمان شرکتی استوار بود. در ۱۹۱۴، دولت بریتانیا سهم کنترلکنندهای در شرکت نفت خرید و نفت ایران با نیازهای نیروی دریایی آن کشور پیوند مستقیم یافت.
نفت برای خزعل هم منبع قدرت بود و هم آغاز آسیبپذیری تازه. او میپنداشت آبادان بریتانیا را به حفظ حکومتش وابسته کرده است؛ اما بریتانیا میتوانست امنیت نفت را نه در وجود شخص خزعل، بلکه در پیدایش حکومتی جستوجو کند که توان برقراری نظم در سراسر ایران را داشته باشد.
جنگ جهانی نخست و تضمینهای بریتانیا
با ورود عثمانی به جنگ، قلمرو خزعل در کنار جبههای قرار گرفت که از بصره و اروندرود تا آبادان و مسجدسلیمان امتداد داشت. بریتانیا همزمان نگران راه هند، پیشروی عثمانی، بصره و تأسیسات نفتی بود. ایران بیطرفی اعلام کرده بود، اما توان پاسداری از آن را نداشت.
بریتانیا به شناخت و نفوذ خزعل نیاز داشت. او میتوانست زمینهای پیرامون آبادان و بخشی از قبایل را زیر نظر داشته باشد، اطلاعات فراهم کند و امنیت ارتباطات را نگاه دارد. خزعل جانب بریتانیا را گرفت؛ نهتنها از سر وابستگی، بلکه به این دلیل که پیروزی عثمانی نیز میتوانست موقعیت او و املاکش را تهدید کند.
در ۳ نوامبر ۱۹۱۴، سر پرسی کاکس تضمینهایی مکتوب به خزعل داد. این تعهد ادامهٔ مجموعهای از تضمینها و مکاتباتی بود که از آغاز سده میان او و مقامات بریتانیا جریان داشت. بریتانیا وعده داد در صورت تعرض حکومت ایران به حقوق شناختهشده یا املاک او، برای دستیابی به راهحلی رضایتبخش حمایت کند و برای حفظ خودمختاری محلیاش بکوشد. این تعهد جانشینی فرزندانش را نیز دربرمیگرفت، اما شروط مهمی داشت: خزعل باید تعهدات خود در برابر دولت ایران را رعایت میکرد؛ در مسئلهٔ جانشینی با بریتانیا مشورت میشد؛ و او و جانشینانش باید از راهنمایی بریتانیا پیروی میکردند.

دولتمرادن پس از جنگ جهانی در پی شیوه حکمرانی جدیدی برای گردآوری مالیات، سربازگیری ، رابطه مستقیم تردولت و ملت بودند.: سر آغاز کاهش قدرت خان ها 
سیید حسن مدرس، از برجستهترین مخالفان تمرکز قدرت به دست رضاخان در مجلس. خزعل در سال ۱۳۰۳ کوشید با برخی مخالفان پارلمانی رضاخان، بهویژه مدرس، ارتباط برقرار کند و دفاع از قانون اساسی را زبان سیاسی مخالفت خود سازد. 
کوشش حزعل : سردار اسعد بختیاری رئیس بختیاریهای خوزستان، امیر مجاهد بختیاری، شیخ خزعل، گروهی از سران لرهای منطقه اندیمشک در شمال خوزستان و سرهنگ رضا قلی خان ارغون که فرمانده سپاه قجری خوزستان بود کمیتهای به نام قیام سعادت خوزستان تشکیل دادند و ریاست شاخه نظامی آن نیز بر عهده سرهنگ رضا قلی خان ارغون گذاشته شد بریتانیا با این تضمینها استقلال خزعل را به رسمیت نشناخت. وعدهٔ حفظ موقعیت موجود او نیز تنها تا جایی اعتبار داشت که با منافع بریتانیا سازگار میماند. همین دوگانگی بعدها اهمیت یافت: چه کسی تعیین میکرد اقدام دولت ایران تعرض به حقوق خزعل است یا اجرای طبیعی حاکمیت؟ پاسخ را در نهایت خود بریتانیا میداد. در زمان جنگ، نیاز به خزعل دست بالا را داشت؛ پس از جنگ، موازنه تغییر کرد.
خزعل چه میخواست؟
شواهد دوران طولانی حکومت خزعل، برنامهای نهادمند و پیوسته برای تأسیس کشوری مستقل نشان نمیدهند. او از دربار قاجار عنوان میگرفت، حکومت ایران را به رسمیت میشناخت و جایگاه خود را در سلسلهمراتب آن تعریف میکرد. هدف پایدارش حفظ فرمانروایی موروثی، اختیار بر محمره و قبایل، کنترل زمین و درآمد، نیروی مسلح و پشتیبانی بریتانیا بود.
بااینهمه، این سخن به معنای وفاداری بیقیدوشرط او به حاکمیت ایران نیست. خزعل در دورههایی موقعیت خود را با خدیو مصر در برابر عثمانی یا شیخ کویت مقایسه میکرد و گاه حمایت مستقیم بریتانیا و حتی استقلال را بهعنوان امکان سیاسی میآزمود. این گرایشها بیش از آنکه به برنامهای برای ساختن کشور، قانون و نهادهای تازه بینجامند، ابزارهایی برای حفظ فرمانروایی خاندان او بودند.
میتوان خواست غالب او را «خودمختاری موروثی در درون حاکمیت اسمی ایران» نامید. اما این خودمختاری با خودگردانی منطقهای به معنای جدید یکسان نبود. خزعل نمایندهٔ منتخب مردم خوزستان نبود و برای تقسیم قانونی قدرت میان منطقه و مرکز طرحی عرضه نکرد. خودمختاری مورد نظرش پیش از آنکه متعلق به خوزستان باشد، امتیاز شیخ و خاندان او به شمار میرفت.
پرسش مقدماتی روشن است: او از چه قدرتی چه میخواست؟ از دولت ایران میخواست فرمانروایی رسمی خود را نگاه دارد، اما از اعمال مستقیم بخش بزرگی از آن در قلمرو او چشم بپوشد؛ از بریتانیا نیز میخواست فاصله میان حاکمیت رسمی تهران و قدرت عملی شیخ را تضمین کند. اگر توازن قوا دگرگون میشد، امکان حمایت مستقیم یا استقلال نیز میتوانست به ابزار دیگری برای نگهداشتن همان قدرت تبدیل شود.
پس از جنگ؛ از متحد بریتانیا تا رقیب تهران
پایان جنگ ظاهراً باید خزعل را آسوده میکرد، اما شرایط اتحاد پیشین را تغییر داد. عثمانی شکست خورده و بریتانیا بر عراق مسلط شده بود. مسئلهٔ اصلی لندن دیگر دفاع از جبههای فوری نبود؛ ثبات سراسر ایران، جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی و امنیت درازمدت نفت اهمیت بیشتری یافت.
تکیه بر خانها و شیوخ در کوتاهمدت سودمند بود، ولی در مقیاس کشوری بیثباتی را بازتولید میکرد. دولت مرکزی نیرومندی که راهها، مرزها و تأسیسات نفتی را حفظ کند، میتوانست برای بریتانیا سودمندتر از مجموعهای از متحدان محلی باشد. کودتای اسفند ۱۲۹۹ و برآمدن رضاخان این امکان را پیش کشید.
در دستگاه بریتانیا دیدگاه واحدی وجود نداشت. برخی مأموران خلیج فارس و حکومت هند برای تعهدات پیشین اهمیت قائل بودند؛ گروهی در تهران و لندن تمرکز قدرت را برای ثبات و مقابله با شوروی مفیدتر میدیدند. سرانجام منافع تازه بر تعهدات گذشته چربید و بریتانیا حاضر نشد برای حفظ خزعل با دولت مرکزی ایران وارد رویارویی شود.
خزعل کوشید با دیگر نیروهای ناراضی پیوند برقرار کند. شماری از خانهای بختیاری، والی پشتکوه و دیگر قدرتهای محلی نیز از تمرکز قدرت در تهران بیم داشتند. اما میان داشتن دشمن مشترک و ساختن ائتلاف پایدار فاصله بود. این نیروها گرفتار رقابتهای درونی بودند و هیچ نهاد یا برنامهای مشترک آنان را به یکدیگر متعهد نمیکرد.
مهمتر آنکه خزعل برنامهای کشوری عرضه نکرد. دفاع از قانون اساسی میتوانست زبان مناسبی برای مخالفت با رضاخان باشد، اما با فرمانروایی موروثی خود او تناقض داشت. ائتلاف احتمالی روشن نمیکرد ارتش، مالیات، مجلس و رابطهٔ مرکز و ولایات چگونه باید سامان یابد. دشمن مشترک وجود داشت، اما تصور مشترکی از دولت آینده دیده نمیشد.
تسلیم خزعل و مسئلهٔ دولت
در سالهای نخست دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی، فشار دولت مرکزی افزایش یافت. تهران خواهان پرداخت مالیات، محدودشدن نیروی مسلح شیخ و پذیرش حضور مستقیم ارتش و مأموران بود. از نگاه دولت، خزعل حاکمی محلی بود که باید فرمان ببرد؛ از نگاه خزعل، این مطالبات تعرض به حقوقی بود که سالها از سوی دربار قاجار و بریتانیا به رسمیت شناخته شده بود.
توازن نیرو به سود او نبود. ارتش مرکزی چند قدرت محلی را شکست داده بود؛ شبکهٔ عشیرتی خزعل نیز انسجام لازم برای جنگی طولانی نداشت. برخی متحدان احتمالی محتاط ماندند یا با دولت کنار آمدند. بریتانیا خزعل را به سازش فراخواند و رضاخان نیز امنیت نفت را تضمین میکرد.
در پاییز ۱۳۰۳/۱۹۲۴، نیروهای دولتی در خوزستان پیش رفتند. خزعل، که از حمایت عملی بریتانیا و تشکیل ائتلافی نیرومند ناامید شده بود، از مقاومت گسترده صرفنظر کرد و تسلیم شد. رضاخان در آذر همان سال وارد اهواز شد و پس از دیدار با خزعل، او را بخشید و حفظ جان و املاک خصوصیاش را تضمین کرد. استقرار ارتش و دستگاه حکومت در سراسر استان، پایان واقعی خودمختاری او را رقم زد.
این سازش پایدار نماند. رضاخان نمیخواست خزعل با ثروت و پیوندهای عشیرتی خود در خوزستان باقی بماند و به کانون احتمالی مخالفت تبدیل شود. شب ۱۸ آوریل ۱۹۲۵، نیروهای دولتی خزعل و پسرش عبدالحمید را بر عرشهٔ کشتی خصوصی او بازداشت کردند و پس از انتقال به اهواز، آنان را به تهران فرستادند. خزعل تا پایان زندگی اجازهٔ بازگشت به خوزستان نیافت و زیر نظر ماند؛ حکومت سیاسیاش نیز پیش از آن پایان یافته بود.
سرگذشت خزعل بیش از بسیاری از قدرتهای محلی این دوره مسئلهٔ دولت را آشکار میکند. او شورشی نبود که ناگهان از بیرون ساختار حکومت سر برآورد. نزدیک به سه دهه، دولت ایران جایگاهش را به رسمیت شناخته و برای ادارهٔ خوزستان به او تکیه کرده بود. قدرت او محصول شیوهای از دولتداری بود که فرمانروایی را با میانجیان محلی تقسیم میکرد.
بریتانیا این ساختار را ایجاد نکرد، اما از آن بهره برد و خزعل را تقویت کرد. خزعل نیز ابزار بیاختیار بریتانیا نبود؛ منافع خود را داشت و میکوشید از رقابت تهران، لندن و عثمانی برای حفظ قدرتش سود ببرد. با تغییر منافع بریتانیا، نامتقارنبودن این اتحاد آشکار شد.
فرجام؛ دولتسازی و مرزهای تنش آفرین با قبایل
گذار از جامعهای با مناسبات عشیرتی، فرمانروایی موروثی و روابط ارباب و رعیتی به دولتی نو، تنها با اعلام قانون اساسی تحقق نمییافت. دولت برای اجرای قانون، تأمین امنیت و ایجاد رابطهای مستقیم با ساکنان کشور، به درآمد منظم، ارتش سراسری و دستگاه اداری نیاز داشت. اما خانها و شیوخ محلی، از جمله خزعل، واگذاری مالیات، نیروی مسلح و اختیار ادارهٔ قلمرو خود را نه اصلاح حکومت، بلکه پایان قدرت موروثی خویش میدیدند.
در شرایط پس از جنبش مشروطه و جنگ جهانی نخست، دامنهٔ انتخاب عملی مشروطهخواهان بسیار تنگ شده بود. ادامهٔ پراکندگی قدرت میتوانست مداخلهٔ خارجی، جنگ داخلی و فروپاشی کشور را در پی آورد؛ ازاینرو، شمار بسیاری از آنان تمرکز قدرت و تشکیل دولتی مقتدر را ضروری میدانستند. خزعل، با فرمانروایی موروثی، ثروت نفتی، نیروی مسلح و تضمینهای بریتانیا، آشکارترین نمونهٔ نظمی بود که دولت تازه میخواست از میان بردارد.
بااینهمه، تمرکز قدرت بهخودیخود شهروندی نمیآفرید. سربازگیری و مالیات، مردم را مستقیماً با دولت روبهرو میکرد؛ اما اگر این وظایف با حقوق قانونی، نمایندگی سیاسی و پاسخگویی حکومت همراه نمیشد، دولت نو به جای شهروند، فرمانبردار میساخت. مسئلهٔ اصلی تنها برچیدن قدرت خزعل نبود؛ ساختن دولتی بود که هم توان فرمانروایی سراسری داشته باشد و هم قدرتش را به قانون و ارادهٔ مردم مقید سازد. اما چگونه؟
خزعل در این روایت نمایندهٔ نظمی تاریخی بود که دولت قاجار برای ادارهٔ کشور به آن نیاز داشت، بریتانیا برای حفظ منافع خود تقویتش کرد و دولت متمرکز تازه دیگر حاضر به تحمل آن نبود.
منابع پیشنهادی برای ارجاع
- احمد کسروی، تاریخ پانصدسالهٔ خوزستان.
- دانشنامهٔ ایرانیکا، مدخل «خزعلخان».
- شاهباز شهنواز، Britain and the Opening Up of South-West Persia, 1880–1914.
- سیروس غنی، ایران و برآمدن رضاخان.
- اسناد «روابط بریتانیا با خزعل، شیخ محمره» و مجموعهٔ تعهدات ۱۸۹۹ تا ۱۹۱۹، کتابخانهٔ دیجیتال قطر/اسناد کتابخانهٔ بریتانیا.