نوشتههای تازه …
- خیابانی ،از حزب و مجلس تا قدرت محلی/6
میهندوستی برای حکومتکردن کافی نیست
در سالهای پایانی حکومت قاجار، ایران تنها با دخالت قدرتهای خارجی روبهرو نبود؛ کشور از درون نیز با پرسشی بنیادی دستوپنجه نرم میکرد. دولت مرکزی که در چارچوب نظام مشروطه عمل میکرد، از تأمین امنیت، اجرای قانون و ادارهٔ یکسان سراسر کشور ناتوان مانده بود. در چنین وضعی، جنبشهای محلی خواستههایی را مطرح میکردند که دولت از پاسخگویی به آنها بازمیماند. اما این نیروها از دولت چه میخواستند و برای دستیابی به خواستههای خود تا کجا حاکمیت آن را به رسمیت میشناختند؟
جنبش جنگل، شورش اسماعیلآقا سمیتقو، حرکت کلنل محمدتقیخان پسیان و جنبش شیخ محمد خیابانی پاسخهایی یکسان به این بحران نبودند. جنگل به ائتلافی ناهمگون با بلشویکها رسید؛ سمیتقو بر نیروی ایلی تکیه داشت؛ و پسیان افسری اصلاحخواه بود که قدرتش از فرماندهی ژاندارمری سرچشمه میگرفت. خیابانی، برخلاف آنان، از درون تجربهٔ شهری، حزبی و پارلمانی جنبش مشروطه برخاسته بود. او روحانی، خطیب، نمایندهٔ مجلس و از رهبران حزب دموکرات آذربایجان بود.
همین پیشینه، داوری دربارهٔ او را دشوارتر میکند. خیابانی میهندوست بود، با نفوذ خارجی مخالفت میکرد، جدایی آذربایجان از ایران را برنمیتابید و در برابر بلشویکها نیز استقلال سیاسی خود را حفظ کرد. اما حرکت او از دولت مرکزی چه میخواست؟ آیا حاکمیت تهران را میپذیرفت و در پی اجرای قانون، تغییر شیوهٔ اداره و خودگردانی بیشتر آذربایجان بود؟ یا حزب دموکرات و رهبر آن را برخوردار از حق فرمانروایی بر تبریز میدانست؟ اگر حکومت مرکزی را به رسمیت میشناخت، مطالبهٔ خود را از چه راهی دنبال میکرد؛ و اگر فرمان آن را نمیپذیرفت، چه نظم سیاسی دیگری را میخواست جایگزین آن کند؟

شیخ محمد خیابانی، روحانی، خطیب، نمایندهٔ مجلس دوم و از رهبران حزب دموکرات آذربایجان. او از درون سیاست شهری و جنبش مشروطه برخاست تبریز و میراث جنبش مشروطه
تبریز در پیدایش و پایداری جنبش مشروطه جایگاهی یگانه داشت. نزدیکی به قفقاز و عثمانی، گسترش بازرگانی، رفتوآمد کارگران و روشنفکران، بازار، انجمنها، مدارس نو و مطبوعات، شهر را به یکی از مهمترین کانونهای سیاسی ایران تبدیل کرده بود. خاطرهٔ مقاومت در دورهٔ استبداد صغیر نیز هنوز زنده بود.
اما نیروی تبریز در آن دوره تنها در حصار شهر نماند. مبارزان شهر با نیروهای مشروطهخواه رشت، اصفهان، تهران و قفقاز پیوند داشتند و هدف مشترکشان روشن بود: بازگشایی مجلس و پایاندادن به استبداد محمدعلیشاه.
خیابانی از همین فضا برآمد. او نمایندهٔ تبریز در مجلس دوم و عضو حزب دموکرات بود و در برابر اولتیماتوم روسیه ایستاد. پس از سالهای جنگ جهانی اول و فروپاشی حکومت تزاری، به بازسازی حزب دموکرات آذربایجان پرداخت. روزنامهٔ تجدد به سخنگوی این جریان تبدیل شد و خطابههای خیابانی جایگاه او را استوارتر کرد.

عکس سال ۱۹۰۷ خیابانی را در کنار حاجی میرزا علینقی گنجهای و حاجی محمدعلی بادامچی نشان میدهد. ، یادگار دوره ای که کنشگران مشروطهخواه دست در دست هم داشتند، پیش از تمرکز قدرت فردی 
نشریه تجدد ، ارگان حزب دموکرات آذربایجان 
بااینهمه، حزب دموکرات آذربایجان شعبهای ساده و فرمانبردار از تشکیلات تهران نبود. گسیختگی ارتباطات در سالهای جنگ و اختلافهای فکری و شخصی، آن را به نیرویی کمابیش مستقل تبدیل کرده بود. در درون حزب نیز پیروان خیابانی و منتقدان تمرکز قدرت در دست او از یکدیگر فاصله گرفتند.
ناامنی، جنگ و ناتوانی دولت
آذربایجان سالها میدان برخورد ارتشهای روس و عثمانی بود. اشغالهای پیاپی، جابهجایی جمعیت، اختلال بازرگانی و ناامنی راهها زندگی مردم را فرسوده بود. با پایان جنگ نیز آرامش بهسرعت بازنگشت. دولت مرکزی نه نیروی نظامی یکپارچهای برای پاسداری از مرزها داشت و نه دستگاه اداری توانمندی که بتواند امنیت را در شهرها و روستاها برقرار کند.
در غرب آذربایجان، قدرتگیری سمیتقو و یورشهای نیروهای ایلی بر ناامنی میافزود. در دیگر بخشهای ولایت نیز نفوذ خوانین، مالکان بزرگ و نیروهای محافظهکار محلی اجرای یکسان قانون را دشوار میکرد. مناسبات اربابورعیتی، فشار مالیاتی و وابستگی روستاییان به صاحبان زمین، فاصلهٔ آرمان برابری حقوقی مشروطه را با زندگی واقعی نشان میداد.
خیابانی ظاهراً گمان میکرد اگر ادارهٔ آذربایجان از دست مأموران ناتوان تهران بیرون آید و در اختیار دموکراتها قرار گیرد، میتوان امنیت را برقرار کرد، رفاه را افزایش داد و مشروطه را «از قوه به فعل» درآورد. خودگردانی عملی آذربایجان برای او مقدمهٔ جدایی از ایران نبود؛ میبایست نمونهای برای اصلاح سراسر کشور باشد. اما خواست مشخص حزب از دولت چه بود و این ادارهٔ استثنایی تا چه هنگام باید ادامه مییافت؟
قرارداد ۱۹۱۹؛ دستاویز بسیج، نه علت اصلی قیام
قرارداد ۱۹۱۹ میان دولت وثوقالدوله و بریتانیا موجی از مخالفت در ایران برانگیخت. قرارداد بدون تصویب مجلس بسته شده بود و بسیاری آن را تهدیدی علیه استقلال کشور میدانستند. خیابانی نیز آن را نکوهش کرد و دولت وثوقالدوله با تشکیلات دموکراتها برخوردی سختگیرانه داشت.
بااینهمه، قرارداد علت اصلی و مستقیم جنبش نبود. برای حزبها و نیروهای محلی، قرارداد بیش از هر چیز نماد ناتوانی و وابستگی دولت و دستاویزی نیرومند برای بسیج بود. اعتراض به آن میتوانست نارضایتیهای گوناگون از ناامنی، فساد، نفوذ خارجی و ناکارآمدی حکومت را زیر شعار دفاع از استقلال ایران گرد آورد. اما لغو قرارداد نه مشکلات آذربایجان را حل میکرد و نه برنامهٔ دموکراتها را برای ادارهٔ ولایت روشن میساخت.
عبارت رایج «قیام خیابانی علیه قرارداد ۱۹۱۹» ازاینرو نارساست. بیانیهٔ جنبش لغو قرارداد را هدف اصلی اعلام نکرد و خیابانی نیز برای بسیج مخالفان قرارداد در سراسر ایران ائتلافی پدید نیاورد. تهران خود یکی از مراکز اصلی مخالفت بود؛ اگر مبارزه با قرارداد هدف محوری جنبش به شمار میرفت، پیوند با مخالفان پایتخت میتوانست حرکت تبریز را به کارزاری ملی تبدیل کند.
آغاز قیام؛ از مطالبه تا ادارهٔ شهر
جنبش خیابانی در ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ آغاز شد. پس از برخورد میان دموکراتها و شهربانی، هواداران خیابانی مراکز دولتی تبریز را در اختیار گرفتند و مقامهای حکومت ناچار به عقبنشینی شدند. دو روز بعد، بیانیهای هدفهای حرکت را چنین اعلام کرد:
۱. برقرار داشتن آسایش همگانی؛
۲. از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطه.هر دو هدف ارزشمند بود، اما خواست سیاسی جنبش را روشن نمیکرد. «آسایش همگانی» معلوم نمیساخت خیابانی از دولت چه اقدامی میخواهد و حزب تا چه زمانی خود مسئول امنیت خواهد بود. «از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطه» نیز آرمانی کلی بود: آیا منظور احیای انجمن ایالتی و ولایتی، انتخابات، تغییر مأموران، بازگشایی مجلس یا خودگردانی اداری آذربایجان بود؟
خیابانی از سابقهٔ مبارزه، نمایندگی مجلس، رهبری حزب، روزنامه و هوادارانی در تبریز برخوردار بود. این پشتوانهها او را از پسیان و بهمراتب بیشتر از سمیتقو متمایز میکرد و به اعتراض و بسیج او اعتبار سیاسی میداد. اما هنگامی که حزب ادارهها را در اختیار گرفت و مأموران دولت را کنار زد، حرکت از مرحلهٔ مطالبه عبور کرد. از آن پس، سابقهٔ نمایندگی و رهبری حزب بهتنهایی روشن نمیکرد این قدرت به نام چه کسانی، با چه حدودی و تا چه زمانی اعمال میشود.
می بایست میان اعتبار سیاسی و مسئولیت فرمانروایی تفاوت گذاشت. از جنبشی نوپا نمیتواند یکباره دستگاهی اداری کامل بسازد؛ اما میتوان انتظار داشت خواست خود از دولت، نسبتش با حاکمیت کشور و راه پایان وضعیت استثنایی را روشن کند.
آزادیستان؛ فاصلهٔ نام تا نهاد
خیابانی نام «آزادیستان» را برای آذربایجان برگزید. این نامگذاری را نباید اعلام جدایی از ایران دانست. او خواهان اصلاح سراسر کشور بود. نام تازه از یک سو بر پیشینهٔ آزادیخواهی تبریز تأکید داشت و از سوی دیگر واکنشی به نامگذاری جمهوری تازهتأسیس شمال ارس به نام «آذربایجان» بود.
اما نام تازه برنامهٔ حکومت نبود. پرسش مقدماتی این بود که آزادیستان چه میخواست: اصلاح ادارهٔ آذربایجان در چارچوب دولت ایران، خودگردانی ولایتی بر پایهٔ قانون مشروطه، یا ادامهٔ فرمانروایی حزب تا دگرگونی حکومت مرکزی؟ پس از روشنشدن این نسبت میشد دربارهٔ قانونگذاری، مشارکت مردم، حقوق مخالفان، مالیات و رابطهٔ تبریز با دیگر نواحی سخن گفت.
حکومت خیابانی برای مدتی ادارههای تبریز را در اختیار گرفت و نظمی نسبی در شهر برقرار کرد، اما در جهت اصلاحات ساختاری گام مؤثری برنداشت. انجمن ایالتی منتخبی پدید نیامد، مناسبات اربابورعیتی دگرگون نشد، دستگاه اداری پاسخگویی شکل نگرفت و برای مقابله با ناامنی بیرون از تبریز توان تازهای ایجاد نشد. آزادیستان بیش از آنکه الگویی نهادمند از مشروطه و رفاه باشد، به فرمانروایی موقت حزب و نفوذ شخص خیابانی بر تبریز محدود ماند.
از حکومتی ششماهه نمیتوانست همهٔ مسائل دیرپای آذربایجان را حل کند یا نهادهایی کامل بسازد. مسئله این است که خواست جنبش، حدود اختیار آن و راه بازگشت قدرت به وضع عادی روشن نشد؛ حتی نشانههای نخستین تقسیم مسئولیت و مهار قدرت رهبر نیز چندان آشکار نبود.
حزب؛ نهاد مهار قدرت یا حلقهٔ پیروان؟
وجود حزب مهمترین امتیاز خیابانی در مقایسه با پسیان بود. اما داشتن حزب با حکومت حزبی پاسخگو یکسان نیست. آیا حزب دموکرات خیابانی را برگزیده بود و میتوانست تصمیمهایش را تغییر دهد، یا اقتدار رهبر بهتدریج بر خود حزب سایه افکند؟
برخورد با میرزا اسماعیل نوبری یکی از نشانههای این بحران بود. نوبری از بنیانگذاران حزب بود، اما با افزایش اقتدار شخصی خیابانی در صف منتقدان قرار گرفت و سرانجام از صحنهٔ تبریز کنار زده شد. ترور های انجام شده در تبریز را خیابانی به او نسبت می داد در حالی که بسیاری نی پنداشتند شخص خیابانی در پشت این ماجرا است. هیچ یک از این اتهامات روشن نشد؛ چرا که سازو کار دموکراتیکی در حزب وجود نداشت و خیابانی به سادگی رقیب را از حزب طرد کرد.
ماجرای تقی رفعت گویاتر است. رفعت در دورهٔ اشغال تبریز به دست عثمانی، زیر نظر دستگاه تبلیغاتی آنان روزنامهٔ ترکی آذرآبادگان را اداره کرده و به روایت کسروی، در غیاب خیابانی از حزب کنار گذاشته شده بود. خیابانی پس از بازگشت، این تصمیم را نادیده گرفت و او را به سردبیری تجدد گماشت. مسئله داوری دربارهٔ اندیشههای ادبی رفعت نیست؛ پرسش این است که آیا حزب قواعدی مستقل از ارادهٔ رهبر داشت؟

علی رفعن در دوره اشغال تبریز توسط عثمانی ، آذر ابادگان را منتشر کرد 
علی رفعت ، متهم به همکاری با عثمانی و طرد شده از حزب ، به دستور خیابانی به مدیریت نشریه تجدد برگزیده شد 
اسمعیل نوبری ،از یاران دیرینه خیابانی ، از سوی طرفداران او به تروریسم متهم شد و از حزب رانده شد این نمونهها برای نسبتدادن همهٔ خشونتهای تبریز به خیابانی کافی نیستند؛ اما در کنار پیدایش جناح منتقدان و نبود رهبری جمعی، از شخصیشدن تصمیمگیری حکایت دارند. جنبشی که به نام احیای مشروطه برخاسته بود، نتوانست در تشکیلات خود نمونهای روشن از نمایندگی و پاسخگویی ایجاد کند.
چرا حرکت در تبریز ماند؟
خیابانی خواهان جداسری نبود و از اصلاح ایران سخن میگفت. بااینحال، در منابع نشانهٔ روشنی از کوشش پیگیر برای ساختن ائتلافی با مشروطهخواهان تهران، رشت، اصفهان، خراسان و دیگر شهرها دیده نمیشود. مسئله شکست تماسها نیست؛ پرسش این است که آیا اساساً نمایندگانی فرستاده، برنامهای مشترک پیشنهاد یا برای ایجاد تشکیلات کشوری کوشش شده بود.
ناامنی راهها و فشار دولت ارتباط را دشوار میکرد، اما تماس با نیروهای آلمانی، عثمانی و قفقازی نشان میداد که ارتباط سیاسی فراتر از تبریز ناممکن نبود. آزادیستان، با وجود حزب و مطبوعات، نتوانست شبکهای همانند دورهٔ جنبش مشروطه پدید آورد و بیش از اندازه به تبریز و شخص خیابانی وابسته ماند.
مرثیه ملکالشعرای بهار در سوگ خیابانی و انتقاد بعدی بهار از نا بجایی جنبش های محلی که در تضعیف دولت مرکزی مشروطه می کوشیدند خود نکته مهمی در آن دوره بود.
گر خون خیابانی مظلوم بجوشد
سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشداما این سوگسرود به معنای تأیید همهٔ تصمیمهای خیابانی نبود. بهار بعدها از جنبشهای مسلحانهٔ جنگل، خیابانی و پسیان انتقاد کرد و بیم داشت ادامهٔ قدرتگیریهای جداگانهٔ ولایتی شیرازهٔ ایران را بگسلد. او میتوانست میهندوستی خیابانی و ناروایی کشتن او را بپذیرد، اما راه سیاسیاش را برای حفظ دولت و مشروطه زیانبار بداند.
تهران، بلشویکها و مرز استقلال
خیابانی، برخلاف میرزا کوچکخان، رشتهٔ ارتباط خود را با تهران یکسره نگسست. آزمون اصلی پس از سقوط وثوقالدوله فرا رسید. در تیر ۱۲۹۹ مشیرالدوله، از رجال شناختهشدهٔ جنبش مشروطه، به نخستوزیری رسید و مخبرالسلطنه هدایت را برای حل بحران به والیگری آذربایجان فرستاد.
اگر مسئلهٔ اصلی تنها وثوقالدوله و قرارداد ۱۹۱۹ بود، تغییر دولت فرصتی برای بازگشت به فعالیت قانونی فراهم میکرد. اما جنبش مطالبات محدود و قابل مذاکرهای عرضه نکرد. معلوم نبود خواهان اجرای قانون انجمنهای ایالتی، انتخابات آزاد، تغییر مأموران، خودگردانی اداری یا بهرسمیتشناختن فرمانروایی خیابانی است.
به روایت کسروی، خیابانی گفت آذربایجان به وجود والی نیازی ندارد. پس از ورود مخبرالسلطنه نیز اجازه نداد او در عالیقاپو، مقر رسمی حکومت، مستقر شود و سپس خواهان خروجش از تبریز شد. خیابانی جداییخواه نبود، اما در عمل حق دولت مرکزی برای تعیین والی را نمیپذیرفت؛ بیآنکه روشن کند کدام نهاد باید جای دولت تصمیم بگیرد.
در برابر قدرت خارجی، رفتار او روشنتر بود. خیابانی بلشویک نشد و اقتدار سیاسی یا نظامی آنان را در تبریز نپذیرفت. هنگامی که شماری از هواداران بلشویک در کنسولگری آلمان، زیر حمایت کورت وُسترو، به کانونی مسلح تبدیل شدند، خواهان برچیدهشدن آن شد. در خرداد ۱۲۹۹ درگیری روی داد، وُسترو در جریان واقعه جان باخت و گروه بلشویکی پراکنده شد. کسروی، با وجود انتقادهای تندش، استقلال خیابانی از بلشویکها را تأیید میکند.
این نکته از آن رو مهم است که پیشهوری بعدها خود را ادامهدهندهٔ راه خیابانی معرفی کرد. هر دو از نام «دموکرات» و زبان اصلاحات و حقوق آذربایجان بهره میگرفتند؛ اما سرچشمهٔ قدرتشان یکسان نبود. خیابانی نیروی بلشویکی را از تبریز بیرون راند، در حالی که حکومت پیشهوری در سال ۱۳۲۴ در شرایط حضور و پشتیبانی ارتش شوروی پدید آمد.
پایان آزادیستان

حسن پبرنیا ، مشیرالدوله ، نحست وزیر دولت مشروطه 
مخبرالسلطنه، والی آذربایجان در کتاب خاطراتش می گوید قتل خیابانی خواست و دستور او نبوده و سربازان و در درگیری مسلحانه بین سربازان و خیابانی پیش آمده است 
بنای عالیقاپوی تبریز، مقر رسمی والی و مرکز ادارهٔ حکومتی آذربایجان در دورهٔ قاجار. جلوگیری هواداران خیابانی از استقرار مخبرالسلطنه هدایت در این بنا، تنها اختلافی بر سر یک ساختمان نبود؛ به این پرسش بنیادی بازمیگشت که اختیار ادارهٔ آذربایجان از دولت مرکزی و نظام مشروطه سرچشمه میگیرد یا از قدرتی که حزب دموکرات به رهبری خیابانی در تبریز برپا کرده بود. آمدن مخبرالسلطنه آخرین فرصت برای تعیین رابطهٔ جنبش با دولت مرکزی بود. گفتوگوها به نتیجه نرسید و راه سازش بستهتر شد. در شهریور ۱۲۹۹ نیروهای دولتی و قزاق دست به اقدام زدند. برخلاف انتظار از جنبشی که چند ماه بر تبریز فرمان رانده بود، نبرد گستردهای روی نداد. مراکز شهر با مقاومتی اندک از دست دموکراتها بیرون رفت و شبکهٔ قدرت خیابانی بهسرعت فروپاشید.
این فروپاشی تنها نتیجهٔ برتری نظامی دولت نبود. سرعت آن نشان داد که جنبش تا آن هنگام به سازمان همگانی یا رهبری جمعی استواری متکی نشده بود که پس از پراکندهشدن همراهان رهبر، مقاومت یا مذاکره را ادامه دهد. این امر ناممکنبودن نهادسازی در آینده را ثابت نمیکند، اما وابستگی قدرت به شخص خیابانی را نشان میدهد. او در خانهٔ حاج شیخ حسنعلی میانجی پناه گرفت و در رویارویی با مأموران جان باخت. با مرگ او آزادیستان نیز پایان یافت.
پایانش اندوهبار بود: مشروطهخواهی دلیر و میهندوست که در برابر سلطهٔ خارجی ایستاد، اما در واپسین ماههای زندگی خود را چنان صاحب اختیار آذربایجان میدید که حضور نمایندهٔ دولت مشروطه را نیز به ارادهٔ خویش وابسته میدانست.
فرجام؛ فاصلهٔ آرمان تا نهاد
خیابانی نه جداییخواه بود، نه عامل بلشویکها و نه همانند یک خان ایلی برای غارت و گسترش قلمرو میجنگید. پیشینهٔ او در جنبش مشروطه، مجلس و حزب دموکرات جایگاهش را از بسیاری قدرتهای محلی آن دوره جدا میکند. اما همین امتیازها مسئولیت سیاسی او را سنگینتر میسازد.
او هدف جنبش را جز در دو عبارت کلی توضیح نداد؛ برای پیوند با دیگر کانونهای مشروطهخواه شبکهای ملی نساخت؛ در درون حزب مخالفت را به دشواری تحمل کرد؛ حدود قدرت خود را مشخص نکرد؛ و در برابر دولت مشیرالدوله نیز خواستههایی روشن و قابل مذاکره عرضه نکرد.
در گذار از جامعه و دولت پیشامدرن به دولت نوین، دگرگونی همیشه از مجرای قانون موجود نمیگذرد. گاه خود قانون ناتوان است و قدرتی بیرون از آن راه اصلاح را میگشاید. بنابراین، نمیتوان هر اقدام فراتر از اختیار قانونی را با حکمی ساده محکوم کرد. نخست باید پرسید نیروی تازه چه خواستی از چه قدرتی دارد و آیا حاکمیت آن را میپذیرد. اگر خود وظایف حکومت را بر عهده میگیرد، باید حدود قدرت، مسئولیت اداره و راه پایان وضعیت استثنایی را نیز روشن کند.
خیابانی این مرز را روشن نکرد. او دولت موجود را ناکارآمد میدانست، اما معلوم نساخت چه تغییر مشخصی از آن میخواهد یا چه شرایطی برای پایان فرمانروایی حزب در تبریز دارد؛ مشروطه را آرمان خود میخواند، اما حدود اختیار خویش را معین نکرد؛ با نفوذ خارجی مخالفت کرد، اما جنبش محلی را به نیرویی ملی پیوند نزد.
این نتیجه از میهندوستی او نمیکاهد؛ بلکه مرز میان فضیلت فردی و توان دولتسازی را روشن میکند. شجاعت میتواند قدرتی را به چالش بکشد، اما برای ساختن نظمی نو، برنامه، ائتلاف، نهاد و راه انتقال قدرت لازم است.


مهدیقلی هدایت، مخبرالسلطنه، دولتمرد دورهٔ مشروطه و والی اعزامی دولت مشیرالدوله به آذربایجان. خیابانی حضور او را نپذیرفت و مانع استقرارش در مقر حکومتی تبریز شد. مأموریت مخبرالسلطنه نشان میداد که کشاکش دیگر تنها میان آزادیخواهان و دولت وثوقالدوله نبود، بلکه بر سر این پرسش جریان داشت که چه کسی حق ادارهٔ آذربایجان را دارد و اختیار او از کجا سرچشمه میگیرد. 
حسن پیرنیا، مشیرالدوله، از دولتمردان نامدار نظام مشروطه و نخستوزیر ایران پس از سقوط کابینهٔ وثوقالدوله. دولت او برخلاف دولت پیشین، راه گفتوگو با خیابانی را برگزید و مخبرالسلطنه هدایت را برای بازگرداندن اقتدار قانونی دولت به آذربایجان فرستاد. رویارویی خیابانی با این دولت را نمیتوان تنها ادامهٔ مبارزه با قرارداد ۱۹۱۹ یا حکومتی ضد مشروطه دانست. منابع
- احمد کسروی، قیام شیخ محمد خیابانی.
- احمد کسروی، تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان.
- محمدعلی همایون کاتوزیان، مقدمه بر قیام شیخ محمد خیابانی، نشر مرکز.
- یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم.
- ملکالشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران و منظومهٔ «خون خیابانی».
- مدخل «شیخ محمد خیابانی»، دانشنامهٔ ایرانیکا.