نوشتههای تازه …
- قفقاز/چرا آناتولی ترک شد و قفقاز نه؟
جغرافیا، کوچ، هویت و سرنوشت دو سرزمین همسایه
پیشزمینه: کوچ بزرگ به سوی غرب
در جستارهای گذشته، به جابهجایی موجهای گسترده قبایل ساکن استپهای شرقی اوراسیا به سوی غرب پرداختیم؛ حرکتی تاریخی که طی چندین سده، سیمای قومی و سیاسی بخش بزرگی از آسیا و اروپا را دگرگون ساخت.
این کوچهای بزرگ، گروههای بسیاری از مردمان را از جایگاههای نخستین خود راند. هونها به رهبری آتیلا، یکی از شناختهشدهترین نمونههای این حرکت، تا قلب اروپا پیش رفتند و حتی به مرزهای امپراتوری روم غربی و نزدیکی اقیانوس اطلس رسیدند.
تا سده هفتم میلادی، مسیر اصلی حرکت قبایل استپی از شمال دریای کاسپین و دشتهای شمال قفقاز میگذشت. رشتهکوه قفقاز، اگرچه همیشه یک سد کامل نبود، اما گذرگاههای محدود آن امکان کنترل رفتوآمد را فراهم میکرد. امپراتوریهای بزرگ ایرانی، بهویژه شاهنشاهی ساسانی، با تسلط بر گذرگاههای قفقاز، میکوشیدند از ورود گسترده قبایل کوچنشین به فلات ایران جلوگیری کنند.

“اوراسیا”، شامل دوقاره اروپا و آسیاست، از جهت جغرافیایی ، دریا ها مرز بین قاره ها ست ، اما سرزمین اروپا و آسیا یک قطعه حشکی است . 
مسیر مهاجرات های بزرگ
از سده دوم تا پنجم م.که به تسخیر سرزمینهای اروپا انجامید .
اوراسیا : از استپ هاسی شرق آسیا تا آسیای مرکزی ،شمال کوه های قفقاز تا برسد به اوکراسن اما با یورش عرب و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، یکی از مهمترین سدهای سیاسی و نظامی منطقه از میان رفت. توازن دیرپایی که میان ایران، استپهای شمالی و جهان بیزانس وجود داشت، دگرگون شد.
اعراب پس از گسترش فرمانروایی خود در آسیای میانه، برای استوار کردن پایههای حکومت، گروههایی از قبایل عرب را در شهرهای مهم این منطقه، از جمله بخارا، جای دادند. با پیشروی مسلمانان تا مرزهای چین، جهان اسلام با یکی از بزرگترین قدرتهای شرق آسیا روبهرو شد.
نبرد تلاس در سال ۷۵۱ میلادی میان سپاه خلافت عباسی و امپراتوری تانگ چین، نقطه عطفی در تاریخ آسیای مرکزی بود. بخشی از جنگاوران ترک که در سپاه چین حضور داشتند، به مسلمانان پیوستند. این رخداد، افزون بر تثبیت نفوذ خلافت در مسیرهای بازرگانی آسیای مرکزی، زمینه را برای گسترش اسلام در میان قبایل ترک فراهم کرد.
از آن پس، نقش جنگاوران ترک در ساختار سیاسی و نظامی جهان اسلام افزایش یافت. سامانیان، که در رقابت با صفاریان و دیگر قدرتهای منطقهای به نیروی نظامی تازهای نیاز داشتند، از غلامان و سپاهیان ترک بهره گرفتند. این تصمیم، پیامدهایی فراتر از یک نیاز نظامی داشت؛ زیرا راه را برای ورود تدریجی ترکان به ساختار قدرت جهان ایرانی گشود.
نخست غزنویان بر خراسان چیره شدند و سپس سلجوقیان، که از میان قبایل اغوز برخاسته بودند، مرحله تازهای از تاریخ منطقه را آغاز کردند.
سلجوقیان؛ از نیروی قبیلهای تا امپراتوری
اغوزها از نواحی آسیای مرکزی و پیرامون دریاچه اورال به سوی غرب حرکت کردند و به تدریج به نیرویی سیاسی و نظامی تبدیل شدند. پیروزی آنان بر غزنویان در نبرد دندانقان در سال ۱۰۴۰ میلادی، آغاز مرحله دولتسازی سلجوقیان بود.
پس از این پیروزی، سلجوقیان خراسان بزرگ و بخش بزرگی از فلات ایران را به تصرف خود درآوردند و سپس به سوی عراق، شام و آسیای کوچک پیش رفتند.

در جنگ ملازگرد امپراتور روم شرقی اسیر آلب ارسلان شد 
سلجوقیان فلات ایرا ن را تسخیر کردند و قلمرو خود تا مدیترانه ادامه دادند. جمگ های صلیبی در دوره آنها آغاز شد 
نگاره ای از چهره الب ارسلان، او با یاری دیوانسالاری ایرانی نیروی قبیله خود به دولتی بزرگ بدل نمود اما اهمیت سلجوقیان تنها در قدرت نظامی آنان نبود. آنان توانستند میان سنت قبیلهای ترک و نظام اداری ایران پیوند برقرار کنند. دستگاه دیوانی ایران، بهویژه با وزارت خواجه نظامالملک، در خدمت این حکومت تازه قرار گرفت و به سلجوقیان امکان داد که از یک نیروی کوچنشین به یک امپراتوری پایدار تبدیل شوند. از دیگر سوی، خلافت عباسی در بغداد با اعطای مشروعیت دینی به سلجوقیان، آنان را به عنوانپاسداران جهان اسلام پذیرفت.
اما در کنار دولت رسمی سلجوقی، جریان دیگری نیز در حرکت بود: موجهای پیدرپی قبایل ترکمان. این گروهها بخشی از دستگاه حکومتی نبودند؛ آنان سربازان حرفهای نیز نبودند. آنها خانواده، دام و شیوه زندگی کوچنشینی خود را با خود حمل میکردند و در جستجوی چراگاههای تازه به سوی سرزمینهای غربی میرفتند. همین تفاوت، یکی از کلیدهای فهم چرایی ترک شدن آناتولی است. این دگرگونی در ترکیب جمعیت بیان چگونه گی پیروزی نظامی به استقرار ترک ها در آناتولی است.
آناتولی پیش از ورود ترکان؛ سرزمینی آماده دگرگونی
پیش از ورود سلجوقیان و قبایل ترکمان، آناتولی سرزمینی با تاریخی بسیار کهن و پیچیده بود. این سرزمین طی هزاران سال جایگاه تمدنهای بزرگ هیتی، ایرانی، یونانی و رومی بود و در سدههای نخست میلادی، به یکی از ستونهای اصلی امپراتوری روم و سپس امپراتوری روم شرقی (بیزانس) تبدیل شد.
با این حال، آناتولی سده یازدهم میلادی، همان سرزمین نیرومند دوران امپراتوری روم نبود. جنگهای طولانی میان ایران ساسانی و روم شرقی، و سپس درگیریهای پیوسته میان خلافت اسلامی و بیزانس، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی بخشهایی از این سرزمین را فرسوده کرده بود.
آناتولی همچنان یکی از مهمترین سرزمینهای امپراتوری بیزانس بود؛ انبار غله امپراتوری، سرچشمه بسیاری از سربازان ارتش بیزانس و گذرگاهی میان شرق و غرب به شمار میرفت. اما بخشهای شرقی آن، بهویژه ارمنستان تاریخی و مناطق پیرامون فلات ارمنستان، در طول چند سده به میدان برخورد قدرتهای بزرگ تبدیل شده بود.

آناتولی(بخش آسیائی ترکیه امروز ) از گذشته های دور از شمال با تمدن های میان رودان همسسایه بود 
منطقه نارنجی ، جولانگاه قبایل صحرا گرد بود . همه قبایل کوچ نشین غارتگر نبودند.به اضافنه اینکه در این منطقه مردم یکجانشین هم بود 
سرزمین های نوروزی باشندگان این سرزمین یکدست نبودند. ارمنیان، یونانیان، آشوریان، سریانیان و گروههای دیگر در کنار یکدیگر زندگی میکردند. افزون بر تفاوتهای قومی، اختلافات مذهبی نیز بر پیچیدگی اوضاع میافزود.
امپراتوری بیزانس، با وجود آنکه خود را وارث تمدن روم و مدافع مسیحیت میدانست، در درون خود با اختلافات مذهبی گسترده روبهرو بود. کلیسای رسمی قسطنطنیه، بسیاری از جریانهای مسیحی شرقی، از جمله پیروان کلیسای ارمنی، را مخالف یا منحرف میدانست. این اختلافات، همراه با سیاستهای تمرکزگرایانه حکومت بیزانس، سبب شد که بخشی از نخبگان محلی، پیوند خود را با مرکز امپراتوری ضعیفتر احساس کنند.
در سده یازدهم میلادی، وضعیت سیاسی آناتولی شرقی پیچیدهتر شد. بیزانس برای کنترل بهتر مناطق مرزی، گاه اداره بخشهایی از ارمنستان و گرجستان را به خاندانهای محلی واگذار میکرد. اما این سیاست نتوانست مانع از کاهش قدرت مرکزی شود.
در همین دوره، امپراتوری بیزانس با بحران دیگری نیز روبهرو بود: رقابتهای داخلی میان خاندانهای اشرافی و فرماندهان نظامی. ارتش بیزانس که زمانی یکی از منظمترین نیروهای جهان بود، به تدریج وابستگی بیشتری به نیروهای مزدور پیدا کرد. این سپاه چندملیتی، اگرچه شمار زیادی جنگجو در اختیار امپراتوری قرار میداد، اما همیشه دارای یک فرماندهی و هدف مشترک نبود.
در چنین شرایطی، قدرتگیری سلجوقیان در ایران و سپس حرکت آنان به سوی غرب، با ضعف داخلی بیزانس همزمان شد.
ملازگرد؛ آغاز یک دگرگونی بزرگ
از میانه سده یازدهم میلادی، یورشهای ترکمانان به قفقاز و آناتولی شرقی افزایش یافت. این حملات در آغاز بیشتر جنبه آزمایشی داشت؛ گروههای جنگجو برای یافتن غنیمت، چراگاه و شناخت سرزمینهای تازه به مرزهای بیزانس نزدیک میشدند.
سلجوقیان نیز در آغاز از رویارویی مستقیم با امپراتوری بیزانس پرهیز میکردند. آلب ارسلان، سلطان سلجوقی، میدانست که رویارویی با یکی از بزرگترین قدرتهای زمان، بدون آمادگی کافی خطرناک است.
اما شرایط به تدریج تغییر کرد. امپراتور روم شرقی، رومانوس دیوگنس، برای بازگرداندن اقتدار بیزانس در شرق، با سپاهی بزرگ به سوی ارمنستان حرکت کرد. او به نیرویی چندملیتی تکیه داشت که در میان فرماندهان آن رقابت و بیاعتمادی حاکم بود.
در برابر او، سپاه سلجوقی قرار داشت؛ نیرویی چابک، متحرک و آشنا با شیوه جنگ در دشتها. آنان نه تنها از مهارت جنگی سوارکاران استپ بهره میبردند، بلکه انگیزه دینی جهاد نیز به مشروعیت حرکت آنان افزوده بود.
نبرد ملازگرد در سال ۱۰۷۱ میلادی نقطه عطفی در تاریخ منطقه شد. شکست سپاه بیزانس و اسارت امپراتور، ضربهای سنگین به اقتدار امپراتوری وارد کرد. اما اهمیت این نبرد را نباید تنها در یک پیروزی نظامی خلاصه کرد.
ملازگرد به تنهایی آناتولی را ترک نکرد؛ بلکه راه را برای روندی چند سدهای گشود. پس از این شکست، کنترل بیزانس بر بخشهای بزرگی از آناتولی شرقی تضعیف شد. گروههای ترکمان، که پیش از آن در مرزها حرکت میکردند، اکنون امکان یافتند در سرزمینهای تازه مستقر شوند. آنان تنها جنگجویان نبودند؛ خانوادهها، دامها و شیوه زندگی خود را همراه داشتند. همین نکته، تفاوت اساسی میان یک لشکرکشی و یک دگرگونی جمعیتی است. یک سپاه میتواند سرزمینی را فتح کند و سپس بازگردد، اما مهاجرت خانوادهها و استقرار نسلهای بعدی، ساختار اجتماعی و فرهنگی یک سرزمین را دگرگون میکند.

جکگ ملازگرد ، سر آغاز حاکمیت ترکان بر دنیای اسلام 
حملات سلجوقیان به زائران مسیحی و یاری خواستن امپراتور روم شرقی از پاپ ،به جنگ های صلیبی انجامید 
عثمانی جانشین سلجوقیان شد ، خلافت عباسی و فاطمی را غصب کرد و امپراتوری اسلام را تا میانه اروپا پیش برد از فتح نظامی تا دگرگونی جمعیتی
پس از ملازگرد، حکومتهای ترکمان در بخشهای مختلف آناتولی پدید آمدند. مهمترین آنها دولت سلجوقیان روم بود که در آسیای کوچک شکل گرفت. اما عامل اصلی تداوم حضور ترکان در آناتولی، تنها حکومت سلجوقی نبود؛ بلکه ورود پیوسته قبایل ترکمان بود.
بیزانسیها این مهاجران را «ترکمان» مینامیدند. آنان برخلاف سپاهیان سلجوقی، کارگزاران دولت نبودند؛ بلکه کوچنشینانی بودند که برای یافتن چراگاه و زندگی تازه حرکت میکردند. ورود آنان به تدریج ترکیب جمعیتی بسیاری از مناطق آناتولی را تغییر داد. زبان ترکی در کنار زبانهای پیشین گسترش یافت و فرهنگ ترکمانی در بخش بزرگی از این سرزمین ریشه دواند.
بدینگونه، آناتولی که سدهها در حوزه تمدنی یونانی، رومی و بیزانسی قرار داشت، در طی چند سده به سرزمینی با اکثریت ترکزبان تبدیل شد. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چرا همین روند در قفقاز رخ نداد؟
چرا قفقاز، با وجود یورشهای فراوان ترکمانان و حضور حکومتهای ترک، به سرزمینی ترکزبان تبدیل نشد؟ پاسخ این پرسش را باید در تفاوت بنیادین جغرافیا، ساختار اجتماعی و تاریخی این دو سرزمین جستوجو کرد.
چرا آناتولی ترک شد؟ ترک شدن آناتولی را نمیتوان نتیجه یک نبرد، یک فرمانروایی یا یک مهاجرت منفرد دانست. نبرد ملازگرد در سال ۱۰۷۱ میلادی، اگرچه نقطه عطفی بزرگ در تاریخ این سرزمین بود، اما خود به تنهایی آناتولی را ترک نکرد. آنچه در طی چند سده رخ داد، حاصل همزمانی چند عامل بود: فروپاشی تدریجی اقتدار بیزانس، ویژگیهای جغرافیایی آناتولی، مهاجرت گسترده قبایل ترکمان، ساختار سیاسی حکومتهای ترک و سرانجام شکلگیری دولت عثمانی.۱. جغرافیا؛ سرزمینی مناسب برای کوچ و استقرار
یکی از مهمترین تفاوتهای آناتولی با قفقاز، ویژگی جغرافیایی آن بود. آناتولی فلاتی گسترده با دشتها و مراتع فراوان است؛ سرزمینی که برای شیوه زندگی کوچنشینان دامدار مناسب بود. قبایل ترکمان که از استپهای آسیای مرکزی آمده بودند، تنها به دنبال فتح نظامی نبودند؛ آنها به دنبال سرزمینهایی برای ادامه شیوه زندگی خود بودند. وجود چراگاههای گسترده، امکان حرکت ایلها و استقرار تدریجی خانوادهها را فراهم میکرد.
در مقابل، بسیاری از نواحی قفقاز دارای کوهستانهای بلند، درههای جدا از هم و زیستگاههای پراکنده بود؛ محیطی که پذیرش کوچهای گسترده و پیوسته را دشوارتر میکرد. بنابراین، همان مهاجرتی که در دشتهای آناتولی میتوانست به دگرگونی جمعیتی بزرگ تبدیل شود، در بسیاری از مناطق قفقاز به حضور محدود گروههای مهاجر میانجامید.
۲. ضعف سیاسی و نظامی بیزانس
پیش از ورود ترکان، آناتولی اگرچه همچنان قلب اقتصادی و نظامی بیزانس بود، اما پایههای قدرت این امپراتوری در حال سست شدن بود. بیزانس در سدههای پیش از ملازگرد، درگیر جنگهای طولانی با ایران، اعراب و سپس سلجوقیان بود. این جنگها، بهویژه در مناطق شرقی، جمعیت و اقتصاد برخی نواحی را آسیبپذیر کرده بود.
از سوی دیگر، اختلافات درونی میان اشراف، فرماندهان نظامی و خاندانهای قدرتمند، توان حکومت مرکزی را کاهش داده بود. شکست ملازگرد در چنین شرایطی رخ داد؛ زمانی که امپراتوری نه تنها با دشمن خارجی، بلکه با بحران داخلی نیز روبهرو بود. پس از این شکست، بسیاری از مناطق شرقی آناتولی از کنترل مستقیم قسطنطنیه/کنستانتیوپل خارج شدند و خلأ سیاسی ایجادشده، فرصت مناسبی برای استقرار حکومتهای ترکمان فراهم کرد.
۳. تفاوت میان فتح و مهاجرت
یکی از نکات اساسی در فهم ترک شدن آناتولی این است که میان فتح نظامی و دگرگونی جمعیتی تفاوت بگذاریم. بسیاری از امپراتوریها توانستهاند سرزمینهایی را فتح کنند، اما نتوانستهاند ترکیب جمعیتی آنها را تغییر دهند. در مورد آناتولی، عامل تعیینکننده ورود گروههای بزرگ ترکمان بود. آنان با خانواده، دام و ساختار اجتماعی خود وارد شدند. این مهاجرت، یک حضور موقت نظامی نبود، بلکه جابهجایی بخشی از یک جامعه بود. قبایل ترکمان در دشتها و مناطق روستایی مستقر شدند، چراگاهها را در اختیار گرفتند و به تدریج زبان و فرهنگ خود را گسترش دادند. به بیان دیگر: «آناتولی نه فقط با شمشیر ترکان فتح شد، بلکه با کوچ و استقرار نسلهای بعدی ترکمانان ترکزبان شد.»
۴. ساختار سیاسی سلجوقیان و سپس عثمانیان
سلجوقیان روم که در آناتولی شکل گرفتند، تنها یک حکومت نظامی نبودند. آنان توانستند میان سنت قبیلهای ترک و سازمان اداری ایرانی ـ اسلامی پیوند برقرار کنند. حکومتهای محلی ترکمان، اگرچه گاه استقلال زیادی داشتند، اما در چارچوب جهان سیاسی سلجوقی و سپس عثمانی قرار گرفتند.
عثمانیان نیز بعدها با ایجاد یک دولت متمرکز و گسترش نظام اداری، این روند را تکمیل کردند. آنان نه تنها سرزمینهای تازه را فتح کردند، بلکه مهاجرت و اسکان جمعیتها را نیز مدیریت نمودند. با گسترش عثمانی، زبان ترکی به زبان اصلی دستگاه حکومتی و نظامی تبدیل شد و در کنار آن، فرهنگ ترکی ـ اسلامی در بخش بزرگی از آناتولی استوار گردید.
۵. کاهش پیوند با جهان یونانی ـ بیزانسی
ترک شدن آناتولی به معنای نابودی کامل جمعیتهای پیشین نبود. یونانیان، ارمنیان، آشوریان و دیگر جوامع همچنان در بخشهایی از این سرزمین باقی ماندند. اما در طی چند سده، مرکز ثقل سیاسی و فرهنگی آناتولی تغییر کرد. پیش از ورود ترکان، این سرزمین بخشی از جهان یونانی ـ رومی و مسیحی بیزانس بود؛ پس از استقرار حکومتهای ترک، به تدریج به مرکز جهان ترک و اسلامی تبدیل شد.
سقوط قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ میلادی به دست عثمانیان، نماد نهایی این دگرگونی بود؛ شهری که زمانی مرکز امپراتوری روم شرقی بود، به پایتخت یکی از بزرگترین دولتهای ترکتبار تاریخ تبدیل شد.
جمعبندی: چرا آناتولی ترک شد؟
ترک شدن آناتولی حاصل یک علت واحد نبود، بلکه نتیجه همافزایی چند عامل بود:
- جغرافیای باز و مناسب برای کوچنشینان دامدار؛
- ضعف تدریجی ساختار سیاسی بیزانس؛
- مهاجرت گسترده و خانوادگی ترکمانان؛
- توانایی سلجوقیان و عثمانیان در تبدیل نیروی قبیلهای به دولت؛
- تداوم چند سدهای استقرار و تغییر فرهنگی.
بنابراین، ملازگرد را باید آغاز یک روند دانست، نه علت کامل آن. آناتولی در فاصله چند سده ترک شد، زیرا فتح نظامی با مهاجرت جمعیتی و ساخت دولت همراه گردید.
اما قفقاز شرایط دیگری داشت. همان قبایل ترک که توانستند آناتولی را دگرگون کنند، در قفقاز با سرزمینی روبهرو شدند که جغرافیا، ساختار اجتماعی و هویتهای تاریخی آن، مسیر متفاوتی برای آینده این منطقه رقم زد.
چرا قفقاز ترک نشد؟
اگر ترک شدن آناتولی را حاصل پیوند میان فتح نظامی، مهاجرت گسترده و فروپاشی اقتدار سیاسی بیزانس بدانیم، درک ترک نشدن قفقاز نیز باید از همین زاویه انجام گیرد. قفقاز بارها مورد یورش قبایل ترک قرار گرفت، حکومتهای ترک در بخشهایی از آن پدید آمدند و زبانهای ترکی در برخی نواحی، بهویژه شرق و جنوب قفقاز، گسترش یافت؛ اما این روند هرگز نتوانست سراسر قفقاز را مانند آناتولی دگرگون کند.
پاسخ این تفاوت را باید در همزمانی چند عامل جستوجو کرد: جغرافیا، پراکندگی جوامع، تداوم حکومتهای محلی، هویت دینی و فرهنگی، و جایگاه قفقاز در میان قدرتهای بزرگ منطقه.
۱. جغرافیا؛ دژ طبیعی قفقاز
نخستین تفاوت بنیادین میان آناتولی و قفقاز، در جغرافیا نهفته است. آناتولی، با وجود کوهستانهای خود، سرزمینی گسترده و پیوسته است. دشتهای مرکزی، فلاتهای باز و مراتع فراوان، امکان حرکت و استقرار قبایل دامدار را فراهم میکرد. یک ایل کوچنشین میتوانست همراه با خانواده و دام خود در پهنهای وسیع حرکت کند و به تدریج جایگاه اجتماعی و سیاسی پیدا کند.
اما قفقاز سرزمینی کاملاً متفاوت است. رشتهکوه بزرگ قفقاز، درههای عمیق، جنگلهای انبوه و راههای محدود عبور، ساختار طبیعی دیگری پدید آورده بود. قفقاز نه یک دشت گسترده، بلکه مجموعهای از درهها، جلگهها و مناطق جدا از هم بود. هر دره میتوانست جامعهای با سنت، زبان و سازمان محلی خود را حفظ کند. همین ویژگی جغرافیایی، استقرار گسترده و پیوسته یک جمعیت مهاجر را دشوار میکرد. کوههای قفقاز تنها یک مانع نظامی نبودند؛ بلکه به حفظ تنوع انسانی و فرهنگی این سرزمین نیز یاری رساندند.
۲. قفقاز؛ سرزمین جوامع ریشهدار
در زمان ورود ترکان، قفقاز سرزمینی خالی از جمعیت نبود. برخلاف برخی مناطق آناتولی شرقی که در اثر جنگهای طولانی و جابهجاییهای جمعیتی آسیب دیده بودند، بسیاری از جوامع قفقاز دارای ریشههای تاریخی بسیار کهن بودند. ارمنیان، گرجیان و دیگر اقوام قفقاز، پیشینهای چند هزار ساله در این منطقه داشتند. آنان نه تنها در روستاها و شهرها زندگی میکردند، بلکه دارای نهادهای فرهنگی و مذهبی پایدار بودند.
این نکته بسیار مهم است: فتح سیاسی الزاماً به معنای تغییر هویت جمعیتی نیست. بسیاری از قدرتهایی که بر قفقاز فرمان راندند ــ از ایران و عثمانی گرفته تا روسیه ــ توانستند حکومت خود را تحمیل کنند، اما نتوانستند به آسانی ساختارهای هویتی جوامع محلی را از میان ببرند.
۳. کلیسا، زبان و الفبا؛ حافظه تاریخی قفقاز
یکی از تفاوتهای مهم قفقاز با بسیاری از مناطق دیگر، پیوند دیرپای میان هویت قومی و نهادهای فرهنگی بود. ارمنیان از سده چهارم میلادی مسیحیت را پذیرفته بودند و کلیسای مستقل خود را ایجاد کردند. ایجاد الفبای ارمنی در سده پنجم میلادی نیز نقش مهمی در حفظ زبان و فرهنگ آنان داشت. گرجیان نیز با پذیرش زودهنگام مسیحیت و ایجاد سنت ادبی و نوشتاری مستقل، هویت فرهنگی خود را استوار کردند. کلیسا در قفقاز تنها یک نهاد مذهبی نبود؛ در دورههایی که حکومتهای خارجی بر منطقه فرمان میراندند، به حافظه تاریخی و فرهنگی جامعه تبدیل شد. از این رو، حتی هنگامی که قدرت سیاسی از دست حکومتهای محلی خارج میشد، هویت فرهنگی همچنان باقی میماند.
۴. تفاوت شیوه حضور ترکان در قفقاز و آناتولی
البته نباید تصور کرد که ترکان وارد قفقاز نشدند. چنین برداشتی نادرست است. از سدههای میانه، گروههای ترکزبان در بخشهایی از قفقاز شمالی و جنوبی مستقر شدند. در دشتهای شرق قفقاز، بهویژه در نواحی پیرامون شیروان، آران، مغان و بخشهایی از آذربایجان تاریخی، زبانهای ترکی گسترش یافتند. اما تفاوت اساسی این بود که این حضور، به دگرگونی کامل جمعیتی سراسر قفقاز نینجامید. در آناتولی، ورود ترکمانان با ضعف شدید دولت بیزانس، فروپاشی کنترل مرکزی و مهاجرت گسترده خانوادگی همراه شد.
در قفقاز، مهاجران ترک با جوامعی روبهرو شدند که:
- در مناطق کوهستانی جایگاه مستحکمی داشتند؛
- ساختارهای محلی خود را حفظ کرده بودند؛
- و از پشتیبانی سنتهای فرهنگی دیرپا برخوردار بودند.
بنابراین، نتیجه متفاوت بود.
۵. قفقاز؛ میان امپراتوریها، نه در اختیار یک قدرت واحد
عامل دیگری که باید در نظر گرفت، جایگاه سیاسی قفقاز است. آناتولی پس از ضعف بیزانس و سپس با ظهور عثمانیان، به تدریج در چارچوب یک دولت بزرگ و نسبتاً یکپارچه قرار گرفت.
اما قفقاز برای سدهها میان چند قدرت بزرگ قرار داشت: ایران، بیزانس و سپس عثمانی و بعد ها روسیه .هیچیک از این قدرتها برای مدت طولانی نتوانستند سراسر قفقاز را در یک ساختار سیاسی واحد ادغام کنند. این رقابت دائمی، اگرچه جنگ و ویرانی فراوان به همراه داشت، اما به حکومتها و جوامع محلی فرصت بیشتری برای حفظ ویژگیهای خود داد.
۶. دین؛ عامل هویت و ابزار قدرت
دین نیز در سرنوشت متفاوت آناتولی و قفقاز نقش داشت. در آناتولی، پس از ورود سلجوقیان و سپس عثمانیان، اسلام و زبان ترکی در یک چارچوب سیاسی مشترک گسترش یافتند.
اما در قفقاز، مسیحیت ارمنی و گرجی به یکی از پایههای اصلی هویت تاریخی تبدیل شد. البته نباید این عامل را تنها علت دانست. قفقاز همواره منطقهای چنددینی بود و مسلمانان نیز قرنها در آن زندگی کردهاند. در واقع، دین یکی از عوامل هویتساز بود، نه تنها عامل تعیینکننده.
فرجام سخن
قفقاز ترک نشد، زیرا شرایطی که در آناتولی به یک دگرگونی جمعیتی بزرگ انجامید، در این منطقه وجود نداشت.
کوهستانها و پراکندگی طبیعی، مانع از استقرار گسترده و یکپارچه قبایل مهاجر شد. جوامع کهن ارمنی و گرجی، با تکیه بر زبان، کلیسا و سنتهای فرهنگی، توانستند هویت خود را حفظ کنند. همچنین رقابت دائمی قدرتهای بزرگ، مانع از آن شد که یک حکومت واحد بتواند همانند عثمانیان در آناتولی، نظم سیاسی و فرهنگی جدیدی بر سراسر منطقه تحمیل کند.
اما این به معنای آن نیست که قفقاز از تأثیر ترکان یا دیگر قدرتها دور ماند. قفقاز همواره سرزمین برخورد و آمیزش فرهنگها بود؛ جایی که ایرانی، ترک، ارمنی، گرجی، روس و اقوام بومی در کنار یکدیگر تاریخ پیچیدهای ساختند.
به همین دلیل، قفقاز را نمیتوان تنها با یک هویت تعریف کرد؛ این منطقه حاصل همنشینی تمدنها و هماوردی امپراتوریها است.و همین ویژگی، در سدههای بعد، آن را به یکی از مهمترین میدانهای رقابت ایران، عثمانی و روسیه تبدیل کرد.
منابع:

سلجوقیان 


ایران و عثمانی 


اطلس مردمان شرق 
اطلس اروپا