بازخوانی جستاری در زمینه تاریخ ارمنستان ، نگاشته شده در تابستان 2021 پیش از سفر به ارمنستان. آشنایی با این کشورهمسایه، در درک نقش قفقاز در تاریخ معاصر ایران، به ویژه نهضت مشروطه،رخداد های جنگل و آذربایجان و کردستان سودمند است.
حکایت نخست، دریچه
ارمنستان در محل تلاقی سه حوزهٔ بزرگ جغرافیایی، یعنی نجد ایران، میانرودان و آناتولی قرار گرفته است. این سرزمین از شمال به ایبری (کارتلی) در گرجستان، از جنوب به آشور و ماد و جلگهٔ میانرودان، و از غرب به کاپادوکیه محدود میشد. همین موقعیت جغرافیایی، ارمنستان را از دیرباز به چهارراه ارتباطی میان شرق و غرب و نیز شمال و جنوب تبدیل کرده است.



در شمال این فلات، رشتهکوههای قفقاز همچون دیواری عظیم از کرانههای دریای سیاه تا دریای کاسپین امتداد یافتهاند. این رشتهکوهها امروزه در قلمرو روسیه، گرجستان، جمهوری آذربایجان و بخشهایی از ارمنستان و ترکیه گستردهاند. در طول تاریخ، این مانع طبیعی یکی از مهمترین عوامل بازدارندهٔ یورش اقوام کوچنشین استپهای اوراسیا به سرزمینهای جنوبی، از جمله ایران و میانرودان، بوده است؛ موضوعی که در بخشهای بعدی به آن خواهیم پرداخت.
سامانهٔ کوهستانی قفقاز از دو رشتهکوه اصلی، قفقاز بزرگ در شمال و قفقاز کوچک در جنوب، تشکیل شده است. قفقاز بزرگ با طولی نزدیک به ۱۲۰۰ کیلومتر از دریای سیاه تا دریای کاسپین امتداد دارد، در حالی که قفقاز کوچک، که حدود ۶۰۰ کیلومتر طول دارد، به موازات آن کشیده شده و بخش عمدهٔ سرزمین کوهستانی ارمنستان را در بر میگیرد. مرزهای امروزی گرجستان، ترکیه، ارمنستان و جمهوری آذربایجان در بخشهایی از امتداد این رشتهکوهها قرار گرفتهاند.
فلات ارمنستان از منابع فراوان آب برخوردار است. رودخانههای پرآب آن نه تنها امروزه بخش بزرگی از برق ارمنستان را از طریق نیروگاههای برقآبی تأمین میکنند، بلکه مازاد آن نیز به کشورهای همسایه صادر میشود. افزون بر این، این فلات سرچشمهٔ شماری از مهمترین رودهای آسیای غربی، از جمله فرات، دجله، ارس (آراکس) و کر است؛ رودهایی که هر یک در شکلگیری تمدنها، کشاورزی و مناسبات سیاسی منطقه نقشی اساسی ایفا کردهاند.



سه دریاچهٔ بزرگ تاریخی این فلات، وان، ارومیه و سوان، از دیگر ویژگیهای برجستهٔ آن به شمار میروند. پیرامون دریاچهٔ وان از دیرباز دارای ذخایر ارزشمند زر، سیم، مس و آهن بوده و همچنین معادن مهم نمک، بوراکس و آرسنیک در آن یافت میشده است. این منابع طبیعی، در کنار زمینهای حاصلخیز و آب فراوان، از عوامل مهم شکلگیری حکومتهای کهن ارمنی بودهاند.
از دیدگاه راهبردی و بازرگانی نیز فلات ارمنستان جایگاهی ممتاز داشته است. شاخههایی از جادهٔ ابریشم از این منطقه عبور میکرد و آن را به حلقهٔ پیوند میان ایران، آناتولی، قفقاز و دریای سیاه تبدیل میساخت. همچنین جادهٔ شاهی هخامنشی، که به فرمان داریوش بزرگ ساخته شد، از ارمنستان میگذشت. هرودوت گزارش میدهد که این جاده در قلمرو ارمنستان ۵۶ فرسنگ طول داشت و در مسیر آن ۱۵ ایستگاه برای استراحت، تعویض اسب و انتقال پیام ایجاد شده بود.



گسترهٔ سرزمین ارمنستان در طول تاریخ بارها دگرگون شده است. این کشور در دورههایی به یکی از بزرگترین قدرتهای منطقه تبدیل شد و در دورههایی دیگر، در اثر رقابت امپراتوریهای همسایه، بخشهای وسیعی از قلمرو خود را از دست داد. ازاینرو، بررسی تاریخ ارمنستان بدون توجه به جغرافیای طبیعی، موقعیت راهبردی و نقش آن در شبکههای ارتباطی و بازرگانی منطقه امکانپذیر نیست.
**
حکایت دو/از زمینشناسی تا پیدایش دولتهای ارمنی
فلات ارمنستان یکی از کهنترین و پیچیدهترین ساختارهای زمینشناختی آسیای غربی است. این فلات در نتیجهٔ برخورد صفحهٔ عربستان با صفحهٔ اوراسیا پدید آمده و هنوز نیز از نظر زمینساختی منطقهای فعال به شمار میرود. این فرایند، رشتهکوههای مرتفع، گسلهای فراوان و دهها آتشفشان بزرگ و کوچک را به وجود آورده است. قلههایی چون آرارات، آراگاتس، سبلان و سهند، هرچند برخی از آنها امروزه در خارج از مرزهای سیاسی ارمنستان قرار دارند، بخشی از سامانهٔ آتشفشانی همین فلات به شمار میآید. فورانهای آتشفشانی در طول هزاران سال، خاکی حاصلخیز برای کشاورزی و علفزار مناسب برای دامداری فراهم کرده
است.
بلندی زیاد فلات، آب و هوای ویژهای به آن بخشیده است. زمستانهای سرد و پربرف، تابستانهای معتدل و بارندگی نسبتاً مناسب، منابع آب فراوانی را در قالب رودخانهها، چشمهها و دریاچههای بزرگ پدید آورده است. سرچشمه بودن رودهای مهمی چون فرات، دجله، ارس و کر، اهمیت این سرزمین را برای تمدنهای پیرامون دوچندان ساخته است. از سوی دیگر، وجود معادن مس، آهن، طلا، نقره، نمک و سنگهای ساختمانی، زمینهٔ رشد فلزکاری، دادوستد و شکلگیری اقتصادهای محلی را فراهم آورد.
همین ویژگیهای طبیعی، زمینهٔ پیدایش نخستین دولتهای نیرومند منطقه را فراهم کرد. پادشاهی اورارتو در سدهٔ نهم پیش از میلاد، با بهرهگیری از استحکامات طبیعی کوهستان، منابع فراوان آب و معادن فلزی، توانست یکی از قدرتهای مهم خاور نزدیک شود. شبکهٔ پیشرفتهٔ دژها، کانالهای آبیاری و مراکز تولید فلز، نشان میدهد که جغرافیای فلات نه مانعی برای توسعه، بلکه پایهٔ شکلگیری یک دولت سازمانیافته بود.
پس از فروپاشی اورارتو، دولتهای ارمنی بسیاری از همین ظرفیتهای جغرافیایی را به ارث بردند. پایتختها معمولاً در درههای حاصلخیز یا بر فراز ارتفاعات دفاعپذیر ساخته میشدند و سیاست خارجی آنان نیز بیش از هر چیز تحت تأثیر موقعیت ارمنستان در چهارراه ارتباطی ایران، آناتولی، قفقاز و میانرودان قرار داشت. از این رو، تاریخ سیاسی ارمنستان را نمیتوان بدون شناخت ساختار زمین، منابع طبیعی و شبکهٔ راههای آن بهدرستی درک کرد؛ زیرا جغرافیا، بیش از هر عامل دیگری، چارچوب فرصتها و محدودیتهای این سرزمین را تعیین کرده است.
عامل دیگری که در کنار زمینشناسی، اقلیم و راههای ارتباطی باید مورد توجه قرار گیرد، جغرافیای انسانی فلات ارمنستان است. ناهمواریهای گسترده، درههای عمیق و رشتهکوههای بلند موجب شد که سکونتگاههای انسانی عمدتاً در دشتهای مرتفع، درههای حاصلخیز و پیرامون دریاچهها شکل گیرند. این پراکندگی طبیعی، از یک سو به پیدایش جوامعی نسبتاً مستقل و هویتهای محلی انجامید و از سوی دیگر، تمرکز سیاسی را با دشواری روبهرو ساخت. از همین رو، تاریخ ارمنستان در بسیاری از دورهها، تاریخ اتحاد و رقابت میان خاندانهای محلی، فرمانروایان ناحیهای و دولت مرکزی است.
کوهستانها علاوه بر آنکه مانعی طبیعی در برابر مهاجمان بودند، به پناهگاهی برای حفظ زبان، آیینها و سنتهای فرهنگی نیز تبدیل شدند. در دورههایی که ارمنستان میان قدرتهای بزرگ، از هخامنشیان و اشکانیان گرفته تا ساسانیان، روم و بیزانس، تقسیم یا اشغال میشد، همین ویژگی جغرافیایی امکان بقای بسیاری از نهادهای اجتماعی و فرهنگی را فراهم میکرد. در مقابل، درهها و گذرگاههای اصلی محل استقرار شهرهای مهم، بازارها و مراکز اداری بودند و بیش از دیگر نواحی در معرض نفوذ سیاسی و فرهنگی همسایگان قرار داشتند.
اقتصاد انسانی این فلات نیز بازتابی از محیط طبیعی آن بود. دامداری در مراتع کوهستانی، کشاورزی در دشتها و درههای آبرفتی، و استخراج فلزات از معادن، سه پایهٔ اصلی زندگی اقتصادی را تشکیل میدادند. همین تنوع اقتصادی، ارمنستان را به یکی از مراکز مهم مبادلهٔ کالا میان فلات ایران، آناتولی، قفقاز و میانرودان تبدیل کرد و به رشد شهرهای بازرگانی و کاروانی انجامید.
بدینترتیب، جغرافیای انسانی فلات ارمنستان را باید حلقهٔ میانجی میان طبیعت و تاریخ دانست. ویژگیهای طبیعی این سرزمین نه تنها محل استقرار جمعیت و شیوهٔ معیشت مردم را تعیین می کنند، بلکه بر ساختار قدرت، سازمان نظامی، روابط اجتماعی و حتی شکلگیری هویت تاریخی ارمنیان نیز تأثیر عمیقی بر جای گذاشتند. از این منظر، دولت اورارتو و دولتهای ارمنی را میتوان محصول تعامل پیوستهٔ انسان با محیط طبیعی دانست؛ تعاملی که در آن کوهستان، رودخانه، گذرگاه و منابع طبیعی، هم فرصتهای توسعه را فراهم میکردند و هم محدودیتهای آن را رقم میزدند.
فهرست
حکایت سوم: دربند ـ بخش نخست
از هزارهٔ نخست پیش از میلاد، یکی از مهمترین چالشهای تمدنهای مستقر در فلات ایران، آناتولی، قفقاز و شرق اروپا، حرکت پیوستهٔ اقوام کوچنشین از استپهای اوراسیا به سوی مناطق جنوبی و غربی بود. بسیاری از این اقوام که پیشتر زندگی شبانی و کوچرو داشتند، در سرزمینهای تازه فتحشده ساکن شدند و به تدریج دولتها و جوامع شهری پدید آوردند؛ اما همواره با موجهای تازهای از مهاجرت اقوام شمالی و شرقی روبهرو بودند.
برای ورود از استپهای شمالی به سرزمینهای جنوبی، گذرگاههای طبیعی قفقاز اهمیت حیاتی داشتند. یکی از مهمترین این گذرگاهها، دربند بود؛ باریکهای میان دریای کاسپین و دامنههای شرقی قفقاز که راه ارتباطی میان استپهای شمالی و فلات ایران را کنترل میکرد. دربند امروزی، که در جمهوری داغستان در جنوب روسیه قرار دارد، در طول تاریخ به عنوان یکی از دروازههای اصلی قفقاز شناخته میشد.
تا زمانی که دولتهای مرکزی نیرومندی مانند هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان وجود داشتند، کنترل این گذرگاهها امکان جلوگیری یا محدود کردن حرکت قبایل مهاجم را فراهم میکرد. در دورههایی که این قدرتهای بزرگ قادر به دفاع از مرزهای شمالی بودند، بسیاری از اقوام مهاجر ناچار شدند مسیرهای دیگری را در پیش گیرند؛ چنانکه هونها و اقوام پس از آنان بیشتر از مسیرهای شمال دریای سیاه به سوی اروپا حرکت کردند.
دفاع از قفقاز تنها وظیفهٔ حکومتهای مرکزی ایران نبود. ارمنستان، به دلیل موقعیت جغرافیایی خود میان ایران، قفقاز و آناتولی، نقشی مهم در این نظام دفاعی داشت. این سرزمین در دورهٔ هخامنشی یکی از ساتراپیهای مهم امپراتوری بود و در دورههای بعد نیز به عنوان منطقهای حائل میان قدرتهای بزرگ و اقوام شمالی اهمیت خود را حفظ کرد.
از همین رو، ارمنستان نه فقط یک سرزمین میان امپراتوریها، بلکه یکی از حلقههای اصلی دفاعی جهان ایرانی و خاور نزدیک در برابر فشارهای شمالی به شمار میرفت. کنترل قفقاز و بهویژه گذرگاههایی مانند دربند، همواره بخشی از سیاست راهبردی قدرتهای بزرگ منطقه بود.
حکایت 4/دروازهٔ قفقاز؛ از ایران ساسانی تا جهان اسلام
اهمیت دربند در دورهٔ ساسانیان به اوج رسید. ساسانیان که خود را وارث سنت شاهنشاهی ایران میدانستند، دفاع از مرزهای شمالی را یکی از وظایف اساسی حکومت خود تلقی میکردند. در نگاه آنان، قفقاز نه یک منطقهٔ دوردست، بلکه دیواری دفاعی در برابر اقوام استپی بود که در صورت عبور از آن میتوانستند به دشتهای حاصلخیز آذربایجان، اران، ارمنستان و سرانجام قلب فلات ایران دست یابند.
به همین دلیل، پادشاهان ساسانی دربند را به یک مجموعهٔ عظیم دفاعی تبدیل کردند. دیوارهای سنگی، برجهای دیدهبانی و استحکامات این شهر که تا ساحل دریای کاسپین امتداد مییافت، یکی از بزرگترین طرحهای دفاعی جهان باستان به شمار میرفت. هدف تنها دفاع از یک شهر نبود؛ بلکه ایجاد سدی در برابر حرکت اقوامی بود که از شمال قفقاز به سوی جنوب روانه میشدند. در منابع تاریخی، این منطقه با نامهایی چون «باب الابواب» و «دروازهٔ خزر» نیز شناخته شده است.
در دورهٔ ساسانی، سیاست قفقازی ایران بر پایهٔ ایجاد شبکهای از متحدان و حکومتهای وابسته استوار بود. ارمنستان، ایبری (گرجستان) و آلبانیای قفقاز (در محدودهٔ جمهوری آذربایجان امروزی) مناطق حائل میان ایران و اقوام شمالی بودند. ایران برای حفظ این مناطق ناچار بود هم از نیروی نظامی استفاده کند و هم با حکومتهای محلی و حتی برخی اقوام شمالی وارد مذاکره و اتحاد شود.
یکی از مهمترین قدرتهایی که پس از آن در شمال قفقاز پدیدار شد، خزرها بودند. خزرها که در سدههای میانه در شمال قفقاز و پیرامون ولگا قدرت گرفته بودند، گاه متحد و گاه دشمن بیزانس و ایران بودند. بیزانس نیز، مانند ایران، اهمیت دربند را درک کرده بود و برای جلوگیری از هجوم اقوام استپی تلاش میکرد با قدرتهای شمالی روابط سیاسی برقرار کند. حتی در سال ۴۴۸ میلادی، هیئتی از سوی امپراتوری روم شرقی برای مذاکره با آتیلا، رهبر هونها، اعزام شد؛ زیرا تهدید اقوام کوچنشین برای جهان متمدن آن روز بسیار جدی بود.
با فروپاشی ساسانیان و ورود سپاه عرب به قفقاز، اهمیت دربند کاهش نیافت، بلکه به یکی از مرزهای مهم جهان اسلام تبدیل شد. اعراب پس از استقرار در آذربایجان و اران، تلاش کردند این گذرگاه را در اختیار بگیرند؛ زیرا بدون کنترل دربند، دفاع از سرزمینهای شمالی خلافت دشوار بود. به نوشتهٔ برخی منابع اسلامی، از جمله گزارشهای تاریخی منسوب به طبری، در اوایل سدهٔ هشتم میلادی، پس از تثبیت قدرت مسلمانان در آذربایجان، لشکرکشیهایی به سوی بابالابواب انجام شد. با این حال، مقاومت خزرها و دشواریهای جغرافیایی قفقاز سبب شد که این منطقه برای مدت طولانی صحنهٔ نبرد و رقابت باقی بماند.
بدین ترتیب، دربند در طول تاریخ نقشی فراتر از یک دژ مرزی داشت. این شهر نقطهای بود که در آن سه جهان به هم میرسیدند: جهان کشاورزی و شهری ایران و میانرودان، جهان کوهستانی قفقاز، و جهان کوچنشینان استپهای اوراسیا. هر امپراتوری که میخواست در آسیای غربی قدرت خود را حفظ کند، ناچار بود مسئلهٔ دربند و گذرگاههای قفقاز را در محاسبات راهبردی خود جای دهد..
حکایت پنجم: باشندگان نخستین ارمنستان
جدا از روایتهای اسطورهای دربارهٔ پیدایش ارمنیان، شکلگیری تاریخی این قوم نتیجهٔ فرایندی طولانی و پیچیده بوده است. فلات ارمنستان، مانند بسیاری از سرزمینهای کهن خاور نزدیک، در طول هزاران سال محل زندگی و آمیزش گروههای گوناگون انسانی بوده است. از جملهٔ کهنترین نامهایی که در منابع میانرودانی برای ساکنان این ناحیه دیده میشود، سوباریها هستند؛ مردمانی که در شمال میانرودان و پیرامون فلات ارمنستان سکونت داشتند. هرچند پیوند مستقیم آنان با ارمنیان امروز قطعی نیست، اما بدون تردید جمعیتهای کهن این منطقه در شکلگیری ساختار انسانی و فرهنگی ارمنستان تاریخی نقش داشتهاند.
در هزارهٔ دوم پیش از میلاد، فلات ارمنستان در میان چند حوزهٔ تمدنی بزرگ قرار داشت. هوریها در شمال میانرودان و مناطق پیرامون دریاچهٔ وان نفوذ گسترده داشتند و هیتیها در آناتولی مرکزی یکی از قدرتهای بزرگ زمان خود بودند. این جوامع با مصر، سومر، بابل، آشور و عیلام روابط سیاسی و بازرگانی داشتند و فلات ارمنستان نیز از این شبکهٔ گستردهٔ ارتباطی جدا نبود.
در همین دوران، ورود گروههای هندواروپایی به آناتولی شرقی و فلات ارمنستان، در کنار جمعیتهای بومی منطقه، به تدریج زمینهٔ شکلگیری عناصر زبانی و فرهنگی تازهای را فراهم کرد. زبان ارمنی که بعدها پدیدار شد، در خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی جای میگیرد، اما واژگان و ویژگیهای آن نشاندهندهٔ تأثیر عمیق زبانها و فرهنگهای پیشین منطقه نیز هست. از این رو، شکلگیری ارمنیان را باید نه نتیجهٔ ورود یک قوم منفرد، بلکه حاصل آمیزش طولانی جمعیتهای گوناگون دانست.
در هزارهٔ نخست پیش از میلاد، فلات ارمنستان در میان قدرتهای بزرگ منطقه قرار گرفت. آشور در جنوب، سپس ماد و هخامنشیان، بر تحولات این سرزمین تأثیر فراوان گذاشتند. فشار نظامی و سیاسی آشور، یکی از عواملی بود که به اتحاد گروههای محلی و پیدایش حکومت اورارتو انجامید. در سدهٔ نهم پیش از میلاد، پادشاهی اورارتو به رهبری پادشاهانی چون آرگیشتی و ساردوری، در پیرامون دریاچهٔ وان شکل گرفت و به یکی از قدرتهای مهم خاور نزدیک تبدیل شد.
اورارتو با ساخت دژهای گسترده، شبکههای آبیاری و سازمان اداری پیشرفته، میراث مهمی در تاریخ این منطقه برجای گذاشت. این حکومت در اثر فشار کیمریها، سکاها و گسترش قدرت مادها در پایان سدهٔ هفتم پیش از میلاد تضعیف شد و سرانجام جای خود را به نظم سیاسی جدید منطقه داد.
برای نخستین بار، نام سرزمین ارمنستان به صورت روشن در کتیبهٔ بیستون داریوش بزرگ دیده میشود. در این کتیبه، که به سه زبان پارسی باستان، بابلی و ایلامی نوشته شده است، از سرزمینی با نام «ارمنیه» یاد شده که یکی از سرزمینهای تابع شاهنشاهی هخامنشی بود. از این دوره به بعد، نام ارمنستان به تدریج وارد تاریخ سیاسی رسمی خاور نزدیک شد و این سرزمین جایگاه ویژهای میان ایران، آناتولی و قفقاز یافت.
حکایت ششم: ارمنستان در شاهنشاهی هخامنشی؛ ساتراپی مرزی و پل میان تمدنها
با گسترش قدرت هخامنشیان در سدهٔ ششم پیش از میلاد، ارمنستان وارد مرحلهٔ تازهای از تاریخ سیاسی خود شد. پس از فروپاشی دولت ماد و شکلگیری شاهنشاهی کوروش بزرگ، و سپس گسترش قلمرو هخامنشیان در زمان داریوش بزرگ، ارمنستان به یکی از ساتراپیهای مهم امپراتوری تبدیل شد. موقعیت جغرافیایی این سرزمین، اهمیت آن را برای هخامنشیان دوچندان میکرد؛ زیرا ارمنستان در نقطهٔ اتصال سه منطقهٔ حساس قرار داشت: فلات ایران، آناتولی و قفقاز.
هخامنشیان در ادارهٔ سرزمینهای گستردهٔ خود، معمولاً به جای از میان بردن ساختارهای محلی، از نظامی مبتنی بر ساتراپیها و همکاری با خاندانهای بومی استفاده میکردند. در ارمنستان نیز حکومتهای محلی و خاندانهای اشرافی جایگاه خود را حفظ کردند، اما در چارچوب نظم سیاسی و مالی شاهنشاهی ایران فعالیت میکردند. این شیوه، امکان حفظ ثبات در منطقهای کوهستانی و دارای سنتهای محلی نیرومند را فراهم میساخت.
ارمنستان برای هخامنشیان تنها یک سرزمین مالیاتی نبود؛ بلکه منطقهای راهبردی در دفاع از مرزهای شمالی و غربی امپراتوری به شمار میرفت. از یک سو، این سرزمین گذرگاه ارتباطی میان ایران و آسیای صغیر بود و از سوی دیگر، راههای منتهی به قفقاز و سرزمینهای شمالی را کنترل میکرد. به همین دلیل، حفظ وفاداری ارمنستان برای امنیت شاهنشاهی اهمیت فراوان داشت.
نقش ارمنیان در ارتش هخامنشی نیز قابل توجه بود. هرودوت در گزارش خود از لشکرکشی خشایارشا به یونان، از نیروهای ارمنی در ارتش ایران یاد میکند. ارمنیان همراه با دیگر اقوام امپراتوری در این سپاه حضور داشتند و بخشی از توان نظامی شاهنشاهی را تشکیل میدادند. این حضور نشان میدهد که ارمنستان در ساختار سیاسی و نظامی هخامنشیان جایگاهی فراتر از یک منطقهٔ تابع داشت.
یکی از مهمترین عوامل اهمیت ارمنستان، قرار گرفتن آن در مسیرهای ارتباطی بود. جادهٔ شاهی هخامنشی که از شوش و تخت جمشید به سوی آسیای صغیر و سواحل دریای اژه امتداد مییافت، از نزدیکی ارمنستان عبور میکرد و شاخههایی از شبکهٔ راهی امپراتوری، این منطقه را به مراکز مهم تجاری و نظامی پیوند میداد. این راهها تنها برای انتقال سپاه و فرمانهای شاهی نبودند؛ بلکه مسیر انتقال کالا، فناوری و اندیشه نیز به شمار میرفتند.
با وجود تعلق سیاسی ارمنستان به شاهنشاهی هخامنشی، این سرزمین هویت فرهنگی و سنتهای محلی خود را حفظ کرد. زبان، آیینها و ساختارهای اجتماعی بومی در کنار عناصر ایرانی حضور داشتند. همین ترکیب، یکی از ویژگیهای مهم تاریخ ارمنستان را شکل داد: قرار گرفتن میان دو گرایش همزمان، یعنی حفظ هویت محلی و مشارکت در یک جهان سیاسی بزرگتر.
پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی، ارمنستان بار دیگر در مرکز رقابت قدرتهای بزرگ قرار گرفت. اما تجربهٔ چند سده حضور در ساختار سیاسی ایران، پیوندهای عمیقی میان ارمنستان و جهان ایرانی ایجاد کرده بود؛ پیوندهایی که در دورههای اشکانی و ساسانی نیز ادامه یافت.
حکایت هفتم: ارمنستان میان ایران و یونان؛ از اسکندر مقدونی تا پیدایش پادشاهی ارمنی
با فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی در پی لشکرکشی اسکندر مقدونی در سال ۳۳۴ پیش از میلاد، نظم سیاسی خاور نزدیک دگرگون شد. سرزمینهایی که قرنها در چارچوب امپراتوری ایران اداره میشدند، وارد مرحلهای تازه از رقابت میان نیروهای ایرانی و فرهنگ هلنیستی شدند. ارمنستان نیز که در دورهٔ هخامنشی یکی از ساتراپیهای مهم بود، از این تحولات دور نماند.
پس از پیروزی اسکندر بر داریوش سوم، فرمانروای مقدونی تلاش کرد ساختار سیاسی هخامنشیان را حفظ کند، اما با نخبگان و نظام اداری جدیدی که بر پایهٔ فرهنگ یونانی استوار بود. با این حال، ارمنستان به دلیل موقعیت کوهستانی و فاصله از مراکز اصلی قدرت، توانست تا اندازهای استقلال خود را حفظ کند. فرمانروایان محلی ارمنی از فرصت ایجادشده پس از فروپاشی هخامنشیان استفاده کردند تا جایگاه سیاسی خویش را تقویت کنند.
پس از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد، امپراتوری او میان سردارانش تقسیم شد. ارمنستان مدتی زیر نفوذ سلوکیان، جانشینان اسکندر در آسیای غربی، قرار گرفت؛ اما حکومت سلوکیان هیچگاه نتوانست کنترل کاملی بر مناطق کوهستانی ارمنستان اعمال کند. فاصلهٔ جغرافیایی، سنتهای سیاسی محلی و مقاومت خاندانهای بومی، زمینه را برای پیدایش حکومتهای مستقلتر فراهم کرد.
در سدهٔ سوم پیش از میلاد، دو حکومت ارمنی شکل گرفت: ارمنستان بزرگ و ارمنستان کوچک. این تقسیمبندی، آغاز مرحلهای تازه در تاریخ سیاسی ارمنیان بود. در این دوره، خاندانهای محلی توانستند با استفاده از رقابت میان قدرتهای بزرگ، استقلال بیشتری به دست آورند. یکی از عوامل مهم این موفقیت، موقعیت جغرافیایی ارمنستان بود؛ سرزمینی کوهستانی که از یک سو میان ایران و آناتولی قرار داشت و از سوی دیگر، کنترل آن برای قدرتهای بزرگ دشوار بود.
در سدهٔ دوم پیش از میلاد، با قدرتگیری اشکانیان در ایران و تضعیف سلوکیان، ارمنستان وارد مرحلهٔ تازهای از پیوند با جهان ایرانی شد. خاندان اشکانی که در ایران به قدرت رسیده بود، شاخهای از خاندان خود را در ارمنستان به حکومت رساند. این دودمان ارمنی اشکانی بعدها نقش مهمی در تاریخ این سرزمین ایفا کرد و پیوندهای سیاسی و فرهنگی میان ایران و ارمنستان را تقویت نمود.
اوج قدرت سیاسی ارمنستان در دورهٔ تیگران دوم، معروف به تیگران بزرگ (سدهٔ نخست پیش از میلاد)، پدیدار شد. او با بهرهگیری از ضعف قدرتهای پیرامونی، قلمرو ارمنستان را گسترش داد و کشوری ایجاد کرد که از دریای کاسپین تا مدیترانه امتداد داشت. پایتخت او، تیگراناکرت، به یکی از مراکز مهم فرهنگی و سیاسی جهان هلنیستی تبدیل شد؛ شهری که در آن عناصر ایرانی و یونانی در کنار سنتهای ارمنی حضور داشتند.
با این حال، گسترش قدرت ارمنستان آن را مستقیماً در برابر روم قرار داد. رقابت میان روم و اشکانیان بر سر کنترل خاور نزدیک، ارمنستان را به میدان کشمکش دو امپراتوری بزرگ تبدیل کرد. از این دوره به بعد، مسئلهٔ اصلی سیاست ارمنستان، حفظ استقلال میان دو قدرت بزرگ ایران و روم بود؛ وضعیتی که قرنها ادامه یافت.
بدین ترتیب، از زمان اسکندر تا ظهور تیگران بزرگ، ارمنستان از یک ساتراپی در ساختار هخامنشی به یک پادشاهی مستقل و قدرتمند تبدیل شد. اما همین موقعیت جغرافیایی ممتاز، که عامل قدرت آن بود، سرنوشت دشواری نیز برایش رقم زد؛ زیرا قرار گرفتن میان ایران و جهان مدیترانه، ارمنستان را همواره در مرکز رقابت امپراتوریها قرار میداد.
************
حکایت هشتم: ارمنستان پیش از مسیحی شدن؛ میان ایران و روم
با فروپاشی دولت اورارتو در اواخر سدهٔ هفتم پیش از میلاد، فلات ارمنستان وارد مرحلهای تازه از تاریخ خود شد. در دورهٔ هخامنشی، ارمنستان به یکی از ساتراپیهای مهم شاهنشاهی ایران تبدیل گردید و در شبکهٔ سیاسی، نظامی و اقتصادی امپراتوری جایگاهی برجسته یافت. هرودوت از حضور سپاهیان ارمنی در ارتش هخامنشی یاد میکند و منابع یونانی نیز مینویسند که در واپسین نبرد داریوش سوم با اسکندر، ارمنیان نیروی قابل توجهی در اختیار شاه ایران قرار داده بودند.
لشکرکشی اسکندر مقدونی نقطهٔ عطفی در تاریخ ارمنستان بود. هرچند اسکندر هرگز نتوانست همانند دیگر بخشهای امپراتوری هخامنشی بر ارمنستان تسلط کامل یابد، اما فروپاشی نظم سیاسی ایران، زمینهٔ قدرتگیری خاندانهای محلی را فراهم ساخت. از سوی دیگر، نفوذ فرهنگ هلنی و گسترش ارتباط با جهان یونانی و سوری، افقهای تازهای در برابر جامعهٔ ارمنی گشود. از این پس، ارمنستان دیگر تنها بخشی از جهان ایرانی نبود، بلکه در مرز دو حوزهٔ بزرگ تمدنی، یعنی ایران و مدیترانه، قرار گرفت.
پس از شکست سلوکیان از روم و انعقاد پیمان آپامئا در سال ۱۸۸ پیش از میلاد، نفوذ سلوکیان در ارمنستان کاهش یافت و دولت ارمنی استقلال بیشتری به دست آورد. اندکی بعد، با قدرتگیری اشکانیان، ارمنستان بار دیگر در مدار سیاست ایران قرار گرفت. مهرداد دوم اشکانی، تیگران، شاهزادهٔ ارمنی را که سالها در دربار اشکانی به سر برده بود، به پادشاهی رساند. تیگران دوم، مشهور به تیگران بزرگ، با بهرهگیری از ضعف همسایگان، قلمرو ارمنستان را از کرانههای دریای کاسپین تا نزدیکی دریای مدیترانه گسترش داد و برای مدتی یکی از نیرومندترین دولتهای خاور نزدیک را پدید آورد.
اما همین گسترش قلمرو، ارمنستان را با قدرت نوظهور روم روبهرو ساخت. لشکرکشیهای پومپه در دههٔ ۶۰ پیش از میلاد، تیگران را ناگزیر به پذیرش برتری روم کرد. از آن پس، ارمنستان دیگر نه یک قدرت توسعهطلب، بلکه سرزمینی حائل میان دو امپراتوری بزرگ، یعنی اشکانیان و روم، شد.
نماد این وضعیت را میتوان در نبرد حران در سال ۵۳ پیش از میلاد مشاهده کرد. در این نبرد، کراسوس، یکی از سه مرد قدرتمند روم، از سپاه اشکانی به فرماندهی سورنا شکست سختی خورد و کشته شد. پادشاه ارمنستان که در آن زمان متحد روم بود، ناگهان خود را میان دو قدرت رقیب یافت؛ دو امپراتوری که هر یک ارمنستان را برای امنیت مرزهای خود ضروری میدانستند.
در آغاز سدهٔ نخست میلادی، دودمان ارتاشسیان از میان رفت و شاخهای از خاندان اشکانی بر تخت پادشاهی ارمنستان نشست. با این حال، برای جلوگیری از جنگهای پیدرپی، ایران و روم به راهحلی سیاسی دست یافتند: شاه ارمنستان از خاندان اشکانی برگزیده میشد، اما برای کسب مشروعیت، تاج خود را از امپراتور روم دریافت میکرد. این آیین در سال ۶۶ میلادی، هنگامی که تیرداد یکم در رم از نرون تاج پادشاهی گرفت، به اوج نمادین خود رسید.
این سازش، اگرچه برای مدتی از شدت درگیریها کاست، اما رقابت دو امپراتوری پایان نیافت. با سقوط اشکانیان و برآمدن ساسانیان، ارمنستان همچنان میدان برخورد دو جهان باقی ماند. درست در همین بستر سیاسی و فرهنگی بود که در آغاز سدهٔ چهارم میلادی، پذیرش مسیحیت نه تنها یک تحول دینی، بلکه تصمیمی راهبردی برای حفظ هویت و استقلال سیاسی ارمنستان شد.
حکایت نهم: ارمنستان؛ نخستین کشور مسیحی
بر پایهٔ سنت کلیسای ارمنی، دو تن از حواریون عیسی، تادئوس قدیس و بارتلمیوس قدیس، برای تبلیغ آیین مسیح به ارمنستان و نواحی غربی ایران سفر کردند. آرامگاه منسوب به تادئوس در قرهکلیسا در آذربایجان غربی ایران قرار دارد و آرامگاه منسوب به بارتلمیوس در نزدیکی باشقلعه، در شرق ترکیه و نزدیک مرز ایران است. در هنر مسیحی، شهادت بارتلمیوس جایگاه ویژهای دارد و میکلآنژ در نقاشی مشهور خود بر دیوار محراب نمازخانهٔ سیستین در واتیکان، صحنهٔ پوستکنده شدن او را به تصویر کشیده است.
با برآمدن ساسانیان در سال ۲۲۴ میلادی، سیاست خارجی ایران وارد مرحلهٔ تازهای شد. شاهان ساسانی خود را وارث هخامنشیان میدانستند و در پی بازسازی مرزهای تاریخی ایران بودند. در این راه، ارمنستان بیش از هر منطقهٔ دیگری اهمیت داشت؛ زیرا هم گذرگاه ارتباطی ایران با آناتولی و قفقاز بود و هم نقش سرزمین حائل میان ایران و امپراتوری روم را ایفا میکرد. افزون بر این، بسیاری از خاندانهای اشکانی پس از سقوط دولت اشکانی به ارمنستان پناه برده بودند و همین امر حساسیت ساسانیان را نسبت به این سرزمین افزایش میداد.
در دهههای نخست حکومت ساسانی، جنگهای متعددی میان ایران و روم بر سر ارمنستان روی داد. در برخی منابع آمده است که خسرو، پادشاه ارمنستان، برای مقابله با ساسانیان از اقوام شمال قفقاز یاری خواست و گذرگاه چور، یا همان دربند، را بر روی آنان گشود. این روایت، اگرچه دربارهٔ جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد، نشان میدهد که کنترل گذرگاههای قفقاز تا چه اندازه در سیاست منطقه اهمیت داشت.
ساسانیان در دورههای مختلف کوشیدند نفوذ سیاسی و دینی خود را در ارمنستان گسترش دهند. ساخت آتشکدهها، حمایت از نهادهای زرتشتی و تلاش برای استحکام پیوندهای اداری با ایران، بخشی از این سیاست بود. در مقابل، بخش مهمی از نخبگان ارمنی که از چند سده پیش با فرهنگ هلنی و سپس سنتهای مسیحی سوری و کاپادوکیه آشنا شده بودند، راه دیگری برای حفظ هویت سیاسی و فرهنگی خود برگزیدند.
در سال ۳۰۱ میلادی، در زمان تیرداد سوم و با تلاش گریگور روشنگر، ارمنستان مسیحیت را دین رسمی کشور اعلام کرد و بدین ترتیب به نخستین دولتی تبدیل شد که چنین تصمیمی گرفت. این اقدام تنها یک انتخاب دینی نبود؛ بلکه راهبردی سیاسی و فرهنگی نیز به شمار میرفت. ارمنیان با این تصمیم، هویتی متمایز از هر دو همسایهٔ قدرتمند خود پدید آوردند: از یک سو از سنت دینی رسمی ایران فاصله گرفتند و از سوی دیگر، پیش از آنکه امپراتوری روم خود مسیحیت را به عنوان دین رسمی بپذیرد، هویت مستقل خویش را بر پایهٔ این آیین استوار کردند.
در سال ۳۱۳ میلادی، فرمان میلان به مسیحیان آزادی عبادت داد و چند دهه بعد، در سال ۳۸۰ میلادی، مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شد. از آن پس، نگاه ساسانیان به مسیحیان نیز دگرگون گردید؛ زیرا آنان را، بهویژه در مناطق مرزی، بالقوه وابسته به دشمن غربی میدانستند. به همین دلیل، فشار بر مسیحیان در برخی دورهها افزایش یافت و اختلافهای دینی بیش از پیش رنگ و بوی سیاسی پیدا کرد.
این وضعیت منحصر به ایران نبود. در امپراتوری روم نیز دین به تدریج به ابزاری برای تحکیم قدرت سیاسی تبدیل شد. مانویان، پیروان دیگر آیینهای مسیحی و گروههای دینی مخالف، در دورههای مختلف تحت فشار قرار گرفتند. بدینسان، از سدهٔ چهارم میلادی به بعد، دین در هر دو امپراتوری بزرگ، افزون بر نقش معنوی خود، به یکی از ابزارهای مشروعیت سیاسی، هویتسازی و رقابت میان قدرتها تبدیل شد.
اگر جغرافیا ارمنستان را در چهارراه ایران، آناتولی و قفقاز قرار داده بود، مسیحیت به این سرزمین امکان داد تا در میان دو امپراتوری بزرگ، هویتی متمایز برای خود تعریف کند. از آن پس، زبان، کلیسا و بعدها الفبای ارمنی، سه ستون اصلی بقای این هویت شدند.»
حکایت دهم: خط و زبان؛ پایههای هویت و استقلال فرهنگی
اگر مسیحیت به ارمنیان هویتی دینی بخشید، زبان و خط ارمنی آن هویت را ماندگار ساخت. در طول چند سده، ارمنستان میان دو قدرت بزرگ، ایران و روم، دست به دست میشد و سرانجام در سال ۳۸۷ میلادی میان شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری روم تقسیم گردید. این تقسیم، تنها مرزهای سیاسی را دگرگون نکرد، بلکه موجودیت فرهنگی ارمنیان را نیز با چالشی جدی روبهرو ساخت. در غرب، نفوذ زبان و فرهنگ یونانی رو به گسترش بود و در شرق، زبان پهلوی و نظام اداری ساسانی نفوذ بیشتری مییافت.
در آن روزگار، آیینهای کلیسایی در ارمنستان به زبانهای یونانی یا سریانی برگزار میشد و روحانیان متنها را به صورت شفاهی برای مردم به ارمنی ترجمه میکردند. نبودِ خطی ویژه برای زبان ارمنی، انتقال دقیق آموزههای دینی و نیز حفظ میراث فرهنگی را دشوار میساخت.
در چنین شرایطی، مسیروپ ماشتوتس، با پشتیبانی جاثلیق ساهاک و پادشاه ارمنی، در آغاز سدهٔ پنجم میلادی الفبای ارمنی را ابداع کرد. این رویداد را باید یکی از بزرگترین نقاط عطف تاریخ ارمنستان دانست. اندکی بعد، کتاب مقدس از یونانی و سریانی به زبان ارمنی ترجمه شد و آثار تاریخی، فلسفی و دینی نیز به همین زبان نوشته شدند. از این پس، ارمنیان توانستند حافظهٔ تاریخی، باورهای دینی و سنتهای فرهنگی خود را به زبان خویش ثبت و به نسلهای آینده منتقل کنند.
پیش از ابداع این الفبا، بسیاری از اسناد رسمی و نوشتههای اداری به زبانهای یونانی، آرامی یا پهلوی تنظیم میشد. اما با پیدایش خط ارمنی، زبان ملی به زبان آموزش، دین، تاریخنگاری و ادبیات تبدیل شد. بدینترتیب، زبان، خط و کلیسا سه ستون اصلی هویت فرهنگی ارمنیان را تشکیل دادند؛ ستونهایی که حتی در روزگار از دست رفتن استقلال سیاسی نیز پابرجا ماندند.
تقسیم ارمنستان میان ایران و روم، رقابت این دو قدرت را پایان نداد. برعکس، هر یک میکوشید نفوذ فرهنگی و سیاسی خود را در این سرزمین افزایش دهد. با گسترش مسیحیت، ساسانیان به تدریج نگران پیوند احتمالی مسیحیان ارمنی با امپراتوری روم شدند. در دورهٔ یزدگرد دوم، سیاست محدود کردن نفوذ فرهنگی روم شدت گرفت و کوششهایی برای گسترش آیین زرتشتی در ارمنستان آغاز شد. برکناری برخی اشراف ارمنی، انتصاب مقامهای ایرانی و افزایش فشارهای مذهبی، نارضایتی گستردهای را در میان ارمنیان برانگیخت.
این کشمکش سرانجام به نبرد آوارایر در سال ۴۵۱ میلادی انجامید. سپاه ارمنی به فرماندهی واردان مامیکونیان با نیروهای ساسانی روبهرو شد. هرچند ارمنیان در میدان نبرد شکست خوردند و واردان کشته شد، اما مقاومت آنان به نماد دفاع از ایمان و هویت ملی تبدیل گردید. چند دهه بعد، حکومت ساسانی ناچار شد آزادی انجام آیینهای مسیحی را برای ارمنیان به رسمیت بشناسد.
از این رو، اهمیت ابداع الفبای ارمنی تنها در پدید آمدن یک نظام نوشتاری نبود. این الفبا به ابزاری برای حفظ حافظهٔ تاریخی و استقلال فرهنگی ملتی تبدیل شد که بارها استقلال سیاسی خود را از دست داد، اما هرگز هویت خویش را فراموش نکرد. اگر کوهستانهای ارمنستان پناهگاه جسم این ملت بودند، زبان، خط و کلیسا پناهگاه روح و حافظهٔ تاریخی آن شدند.
حکایت یازدهم: حمله اعراب؛ قفقاز در آستانهٔ ورود به جهان اسلام
جنگهای طولانی و فرسایندهٔ ایران ساسانی و امپراتوری بیزانس، هر دو قدرت بزرگ منطقه را به شدت ناتوان کرده بود. ارمنستان که بیش از چهار سده میدان رقابت این دو امپراتوری بود، بار دیگر در مرکز تحولات قرار گرفت. بیزانس، پس از تضعیف ساسانیان، کوشید نفوذ مذهبی خود را نیز گسترش دهد و کلیسای ارمنی را زیر اقتدار کلیسای قسطنطنیه قرار دهد. اما این سیاست با مقاومت روحانیان، اشراف و رهبران محلی ارمنی روبهرو شد؛ زیرا کلیسای ارمنی استقلال خود را یکی از پایههای هویت ملی میدانست.
در همین زمان، نیروی تازهای از جنوب سر برآورد. سپاهیان عرب مسلمان که در مدت کوتاهی سراسر شبهجزیرهٔ عربستان، شام و ایران را فتح کرده بودند، از ضعف دو امپراتوری بهره گرفتند و از دههٔ ۶۴۰ میلادی وارد قفقاز شدند. ارمنستان که از سالها جنگ و کشمکش داخلی فرسوده شده بود، نتوانست مقاومت هماهنگی در برابر این حملات سازمان دهد و بخشهای مهمی از کشور، از جمله دوین، به تصرف اعراب درآمد.
با استقرار خلافت در قفقاز، توجه اعراب تنها به ارمنستان محدود نماند. در دورهٔ خلافت عمر، سپاهیان مسلمان به آذربایجان و جنوب گرجستان رسیدند و سپس عملیات نظامی خود را به سوی تفلیس، آلبانیای قفقاز و گذرگاه دربند گسترش دادند. منابع اسلامی از حرکت همزمان چند ستون نظامی به سوی نواحی مختلف قفقاز یاد میکنند. هدف اصلی، تنها فتح سرزمینهای تازه نبود، بلکه تسلط بر راههای ارتباطی و گذرگاههای راهبردی قفقاز، بهویژه دربند، نیز اهمیت فراوان داشت.
با وجود پیروزیهای نظامی، اسلام به سرعت در قفقاز گسترش نیافت. جوامع مسیحی ارمنی و گرجی و نیز جمعیتهای بومی قفقاز، هویت دینی و فرهنگی خود را حفظ کردند. از این رو، خلافت برای استحکام موقعیت خود، سیاست اسکان قبایل عرب را در پیش گرفت. بر پایهٔ برخی منابع تاریخی، هزاران خانواده از موصل، دمشق، حمص، حلب و دیگر شهرهای شام و جزیره به دربند و پیرامون آن منتقل شدند. این مهاجران افزون بر نقش نظامی، وظیفهٔ پاسداری از مرزهای شمالی جهان اسلام و گسترش تدریجی فرهنگ و زبان عربی را نیز بر عهده داشتند.
بدین ترتیب، دربند که پیشتر مرز مشترک ایران و قفقاز بود، به یکی از مهمترین دژهای مرزی خلافت اسلامی تبدیل شد. همان گذرگاهی که قرنها ساسانیان برای جلوگیری از هجوم اقوام استپی از آن دفاع میکردند، اکنون به خط مقدم نبرد مسلمانان با خزران و دیگر قبایل شمال قفقاز بدل شده بود. این امر نشان میدهد که با وجود تغییر دولتها و ادیان، اهمیت ژئوپولیتیکی قفقاز و دربند در طول تاریخ تقریباً ثابت مانده است؛ تنها بازیگران سیاسی آن تغییر میکردند.
«قدرتها تغییر میکنند، اما جغرافیا باقی میماند.»
پانوشته
“آریاییها» و اختلاط قومی
همانگونه که اشاره شد، ورود اقوام هندواروپایی به فلات ارمنستان و مناطق پیرامون آن، بخشی از یک روند گستردهٔ تاریخی بود که در بخشهای بزرگی از اوراسیا، از هند تا فلات ایران، آناتولی و اروپا رخ داد. این گروهها پس از ورود به سرزمینهای تازه، با جمعیتهای بومی که پیش از آنان در این مناطق سکونت داشتند، درآمیختند و به تدریج جوامع و فرهنگهای جدیدی پدید آوردند.
باید توجه داشت که واژهٔ «آریایی» در معنای علمی خود، بیشتر به یک مفهوم زبانی و فرهنگی اشاره دارد، نه به یک نژاد جدا و خالص. تصور وجود «نژاد آریایی» که در سدهٔ بیستم، بهویژه توسط تبلیغات نژادپرستانهٔ نازیها، مطرح شد، با یافتههای تاریخی و انسانشناختی سازگار نیست. تاریخ بشر، تاریخ جابهجایی، آمیزش و تعامل دائمی گروههای انسانی است.
پیش از ورود عناصر هندواروپایی به بسیاری از این سرزمینها، تمدنهای شهری و سازمانیافتهای وجود داشتند. میانرودان، آناتولی و شرق مدیترانه از مراکز بزرگ تمدن جهان باستان بودند و دستاوردهای آنان در زمینهٔ کشاورزی، شهرسازی، نوشتار، نجوم، حقوق و سازمان سیاسی، بر مناطق پیرامون تأثیر فراوان گذاشت.
جواهرلعل نهرو در کتاب خود که در دوران زندان برای دخترش نوشته بود، با اشاره به ورود اقوام آریایی به هند و دیگر مناطق، بر این نکته تأکید میکند که این اقوام در آغاز دارای شیوهٔ زندگی کوچنشینی و جنگاورانه بودند و در برخورد با جوامع پیشرفتهتر، گاه به درگیری و گاه به جذب و آمیزش با آنان پرداختند. البته تاریخ نشان میدهد که این فرایند در مناطق مختلف شکلهای متفاوتی داشته و نمیتوان آن را تنها به یک الگوی جنگ و نابودی محدود کرد.
در فلات ارمنستان نیز مانند بسیاری از مناطق دیگر، شکلگیری جمعیت تاریخی ارمنیان حاصل تعامل میان گروههای گوناگون بود. میراث تمدنهای هوری، اورارتویی، آناتولیایی و میانرودانی، همراه با عناصر هندواروپایی، در شکلگیری زبان و فرهنگ ارمنی نقش داشتند. ارمنیان در نتیجهٔ این فرایند طولانی به یکی از جوامع تاریخی مهم آسیای غربی تبدیل شدند.
آنچه در سراسر تاریخ جهان مشاهده میشود، نه وجود اقوام «خالص»، بلکه پیوسته بودن جریان آمیزش انسانی است. هر منطقه، از هند تا اروپا و از ایران تا آناتولی، حاصل برخورد و ترکیب گروههای گوناگون بوده است. تمدنهای شهرنشین که دارای نظام نوشتاری و نهادهای اداری بودند، به دلیل ثبت مکتوب تجربههای خود، تأثیر فرهنگی بیشتری بر جای گذاشتند.
زبان ارمنی در خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی قرار دارد، اما ساختار واژگانی و فرهنگی آن بازتاب تأثیرات متعددی از زبانها و تمدنهای پیرامونی است. همچنین الفبای ارمنی که در سدهٔ پنجم میلادی پدید آمد، در محیطی شکل گرفت که سنتهای نوشتاری آرامی، یونانی و ایرانی پیش از آن حضور داشتند. بدین ترتیب، زبان و فرهنگ ارمنی را باید نتیجهٔ یک تاریخ طولانی تعامل میان تمدنها دانست، نه میراث یک گروه منفرد.









ترکیه ص


